فیدیبو نماینده قانونی نشر ماهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کنستانسیا

کتاب کنستانسیا

نسخه الکترونیک کتاب کنستانسیا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کنستانسیا

کتاب «کنستانسیا» نوشته کارلوس فوئنتس (۱۹۲۸-۲۰۱۲)، نویسنده مکزیکی و یکی از مشهورترین نویسندگان اسپانیایی زبان است. این کتاب مثل بسیاری دیگر از آثار فوئنتس، کتابی سخت‌خوان به نظر می‌رسد، اما در عین حال فضای خلق شده توسط او می‌تواند به خوبی مخاطبان را با خود درگیر کند. در این کتاب دکتر ویتبی هال، پزشک چیره‌دست امریکایی، به‌همراه همسر اندلسی خود، کنستانسیا در همسایگی موسیو پلوتنیکوف، بازیگر سالخورده‌ی روس، زندگی می‌کنند. دکتر ویتبی هال راوی داستان است و همان اول به خواننده اطلاع می‌دهد که با موسیو پلوتنیکوف در روز مرگش ملاقات کرده است؛ مرگی که اثری مخرب بر کنستانسیا می گذارد و دکتر به رابطه‌ی زنش و مرد روس مشکوک می‌شود. فوئنتس در این اثر، همچون دیگر آثارش، مرزی بین واقعیت و خیال قائل نیست. کنستانسیا قصه‌ای بلند از مجموعه‌داستانی است که فوئنتس در سال ۱۹۹۰ منتشر کرد و در آن به شیوه‌ی گذشته‌اش در داستان‌نویسی بازگشت. داستان فضای اختناق قرن بیستم را نشان می‌دهد و به مهاجرت و پناهندگی، که یکی از موضوعات چالش‌برانگیز انسان امروز است، نگاهی هستی‌شناختی دارد. در بخشی از کتاب «کنستانسیا» می‌خوانیم: «دختری میان آفتابگردان های پژمرده در انتهای تابستان دراز کشیده و نسیم گیسوی سیاهش را به هم می ریزد و صدای پدر، عاشق، شوهر، پسر به او می گوید اینجا بمان، از نو زاده شو، ما را بگذار تا بمیریم اما تو باید زنده بمانی کنستانسیا... به نام ما زنده بمانی، مگذار قهر و غلبه تاریخ نابودت کند... ما را با خاطره‌ات حفظ کن... ما را با چشمانت مهر کن...».

ادامه...
  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کنستانسیا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



Carlos Fuentes
Constancia
A Story Selected from
Constancia and Other Stories, Picador, 1993
Translated into English by Thomas Christensen

۱

موسیو پلوتنیکوف(۱)، بازیگر سالخورده ی روس، روز مرگش به سراغ من آمد و گفت سال ها خواهد گذشت و من روز مرگ خودم به دیدار او خواهم رفت.
درست از حرف هاش سر درنیاوردم. گرمای ماه اوت در ساوانا(۲) مثل خوابِ بریده بریده است. انگار دم به ساعت با لرزه ای بیدار می شوی و فکر می کنی چشم هات را باز کرده ای، اما واقعیت این است که از رویایی به رویای دیگر رفته ای. از طرف دیگر واقعیتی به دنبال واقعیت دیگر می آید و آن را کژ و کوژ می کند، آن قدر که به صورت رویا درآید. اما این در واقع چیزی نیست مگر واقعیتی پخته شده در حرارت ۴۰ درجه. در عین حال می توان مطلب را این طور بیان کرد: ژرف ترین رویاهای من در بعدازظهرهای تابستان مثل خود شهر ساواناست که شهری است درون شهری دیگر درون...
احساس گیرافتادن در هزارتوی این شهر به علت طرح اسرارآمیز ساواناست که سبب شده این شهر به تعداد ستاره های آسمان میدان داشته باشد، یا دست کم این طور به نظر بیاید. صفحه ای را در نظر بگیرید با طرح منظم مثل صفحه ی شطرنج که آغازش میدانی است که چهار یا شش یا هشت خیابان از آن منشعب می شود و به سه یا چهار یا پنج میدان دیگر می رسد و از این میدان ها هم در نهایت دوازده یا چهارده خیابان کشیده می شود که به نوبه ی خود به بی نهایت میدان دیگر می رسد.
از این لحاظ، رمز و راز ساوانا سادگی هندسی شفاف آن است. هزارتوی این شهر خطی مستقیم است. شفافیت و وضوح آن به شکلی نامنتظر، آدم را تا حد استیصال سردرگم می کند. نظم، پیش درآمد ترور و وحشت است و وقتی همسر اسپانیایی من کتاب کهنه ی نقاشی های سیاه قلم گویا(۳) را باز می کند و نگاهش بر آن نقاشی بسیار مشهور Caprichos [ هوسباز] خیره می ماند، از خودم می پرسم آیا حق دارم رشته ی تخیلش را پاره کنم و به یادش بیارم که:
تعقلی که هرگز به خواب نمی رود هیولا می آفریند.
در حال حاضر واقعیت، خیلی ساده، از این قرار است: تنها چاره ی من این است که در ایوان خانه ام روی صندلی ننویی بنشینم و بادبزنی گرد به دست بگیرم و ردّ رود سبز و آرام و فریبنده را با نگاه دنبال کنم و وقتی دنباله ی رود را گم کردم، خودم را با این استدلال دلخوش کنم که چون در هوای آزاد نشسته ام باید خنک شده باشم.
همسرم که از من عاقل تر است، می داند این خانه های قدیمیِ جنوب را طوری ساخته اند که عایق گرما باشد، پس ترجیح می دهد کرکره ها را ببندد و تمام بعدازظهر توی ملافه های خنک و زیر پنکه ی چرخانِ بی صدا دراز بکشد. از دوران کودکی اش در سویل به این کار عادت کرده. با این همه من و او یک خصلت مشترک داریم و آن این که زیر هر نوع دستگاه تهویه چایمان می کنیم و گلومان خشک می شود، بنابراین توافق کرده ایم که در این خانه از آن دستگاه هایی که مثل زگیل یا جای زخمی قدیمی بر پنجره ی تمام خانه های این شهر چسبیده، استفاده نکنیم.

نظرات کاربران درباره کتاب کنستانسیا

همین قدر می دونم که بلد نیستم برای ژانر رئالیسم جادویی، ریویو بنویسم و در یک اعتراف بزرگتر، حتی از این ژانر خوشمم نمیاد. همنیجا البته باید مرز 'واقعیت' و 'سلیقه شخصی' رو مشخص کرد. این کتاب مطمئنا یکی از بهترین نمونه های این ژانره که تا به حال توی ایران چاپ شدن و یقینا حالت ایده آل تری رو هم نمیشد برای چاپ شدنش در نظر گرفت. نوشته شده توسط کارلوس فوئنتس مشهور، ترجمه شده توسط عبدالله کوثری که سرمایه ای نفیس برای علم ترجمه ایرانه و چاپ شده توسط نشر ماهی که هممون عاشق کتاب هاشیمحالا که درباره شایستگی های خود کتاب توضیح دادم می تونم درباره عدم علاقه ـم به رئالیسم جادویی بگمصادقانه، من هرگز نتونستم با هیچ چیزی که مربوط به فرهنگ آمریکای جنوبی،اسپانیا و به صورت کلی فرهنگ لاتین میشه، ارتباط برقرار کنم! از فوتبال برزیل و آرژانتین گرفته تا شکیرا و ریکی مارتین و جنیفر لوپز و "اینا" (با تشدید خوانده شود، نام خواننده رومانیایی که به اسپانیایی می خواند) ، تا رقص ها و مراسم محلی، تا زبان اسپانیایی و پرتغالی و تا گابریل گارسیا مارکز و سایر نویسنده های معروف لاتین. به صورت دقیق تر اگه بخوام درباره رئالیسم جادویی حرف بزنم، دور بودنش از واقعیت و تعلق داشتنش به تخیلاتی که به قول انگلیسی زبان ها "دازنت میک انی سنس"، همیشه برام یه عنصر پس زننده بودتوی همین کتاب، وقتی توی بخش ۱۵، دکتر هال به ملاقات اون وکیل اسپانیایی توی سویل میره و میفهمه که کنستانسیا و مسیو پلوتنیکوف و اون بچه همگی عضو یه خانواده بودن که میخواستن به آمریکا فرار کن، اما فقط اثاثشون به آمریکا رسیده و خودشون توی سویل کشته شدن، همونجا می تونست داستان تموم میشه.نهایتا میشد یه بخش ۱۶ هم نوشت که دکتر هال سوار هواپیما میشه و از فراز آتلانتیک به ساوانا بر میگرده و یه مونولوگ به سبک خودش میگه و داستان تموم میشه و خواننده هم در گرماگرم فهمیدن اینکه کنستانسیایی که ۴۱ سال با ویتبی هال زندگی کرده یا پلوتنیکوفی که تنها همسایه ی هال بوده که کمی با هم ارتباط داشتن ، در واقع اصن وجود نداشتن یا روح و جن بودن یا خیال پردازی دکتر هال بودن یا هرچی، با ذهنی درگیر و مشوش توی این اعجاب می موند و با دهنی باز کتاب رو می بست و تاثیرش میتونست خیلی بیشتر باشهبا قضیه والتر بنیامین و اتفاقاتی که براش افتاد نتونستم ارتباط برقرار کنم و به نظرم اصلا در راستای جریان کتاب هم نبود. به جای بنیامین، هرکس دیگه ای از کشته شدگان سویل هم میتونست داستانش روایت بشهدر مجموع، کتابیه که قطعا ارزش خونده شدن داره و اگه شما رئالیسم جادویی رو دوست دارین، این کتاب انقدر خوبه که تا یک سال همه نیازهای رئالیسم جادویی ایتون رو برآورده می کنه!! ولی اگه مثه من، ادبیات فرانسه و روسیه و آمریکا و انگلستان قرن ۱۹ و ۲۰ و در حالت کلی ادبیات واقع گرا رو دوست دارین، احتمالا از ۳۰ صفحه پایانی کتاب لذت نمی برین و بهش ۳ میدین از ۵
در 4 سال پیش توسط Arm...iya
متأسفانه جذبش نشدم ترجمه عالی
در 2 ماه پیش توسط گل پری بانو
این که ما آدمهای عقب افتاده ای مثل ریگان را به ریاست جمهوری انتخاب می کنیم، آیا فقط به این منظور نیست که ثابت کنیم همه ی آدمها برابرند؟ ما ترجیح می دهیم خودمان را در این قبیل آدمهای ابله پیدا کنیم که مثل ما حرف می زنند،ظاهرشان مثل ماست و همان عقب افتادگی ذهنی،فراموشی،تعصب و وسواس ما و سرگشتگی های مارا دارند و به این ترتیب ما ابتذال ذهنی خودمان را توجیه می کنیم.
در 6 سال پیش توسط Nez...edi
دور و بر ما را معما گرفته و آن اندک چیزی که به یاری عقل می‌دانیم صرفاً استثنایی است در دنیایی سراسر معما.
در 5 سال پیش توسط abl...mof
سبک داستان: رئالیسم جادویی رده سنی: بزرگسالان ترجمه: خوب امتیاز: ۶ از ۱۰ درباره: داستان بسیار خوب شروع میشه اما هر چقدر جلو میره خسته کننده تر میشه تا جایی که اواخر داستان آرزو میکردم زودتر تمام بشه.
در 3 ماه پیش توسط مسعود میرزایی
کتاب بسیار روان و مختصر و در عین حال تاثیرگذاره. کتاب نقطه ی عطف جالبی داره و یهو متعجب میشید. در کل تجربه ی خوبی بود خوندنش
در 1 سال پیش توسط پویان خدابخش
به شکل عجیبی از کتاب خوشم نیومد. عجیب می‌گم چون همون تم مرگ و سورئالیزمی که توی آئورا پسندیده بودم رو، کنستانیا هم داشت؛ البته به شکلی خفیف‌تر. با این‌که دوبار رفتم سراغ خوندن کتاب، اما راغب و راضی به تموم کردن‌اش نشدم. در نهایت بار دوم، نیمی از کتاب رو خوندم. روایت نیاز به عینیت بیشتری داشت. بیش از حد توی خودش، تم و اطلاعات اندکش، دور می‌زد و برمی‌گشت سر نقطه اول.
در 6 سال پیش توسط Moj...aba
این کتاب همینطوری دستم رسید و اصلا قصد خواندش رو نداشتم و فقط توی اتوبوس میخوندم . خیلی خوشم نیومد .
در 4 سال پیش توسط Ami...ani
عبدالله کوثری علاوه بر داستان کنستانسیا و یک داستان کوتاه دیگر، از این مجموعه داستان زندانی لاس لوماس را هم ترجمه کرده و در زمستان نود و دو توسط نشر ماهی منتشرش ساخته. داستانی با طنزی ملایم که سلسله دومینووار خود زرنگ پنداری و قارچ گونه به ثروت رسیدن را روایت می کند.
در 5 سال پیش توسط Ahm...thi
حلقه، حلقه، حلقه. اتصال تمام اقلیت‌های «زنده» با خطوط پیدا و پنهان و دونسته و ندونسته به هم. سیاه‌ها، اسپانیایی‌ها، همه‌ی هیسپانیک‌ها، روس‌های روشنفکر، بنیامین، میرهولد، کنستانسیا، زن‌ها، السالوادوریها، تو بگو کرد‌ها و قزاق‌ها و ترکمن‌ها و جنوبی‌ها. هر کس که به جرم تفاوت و بی‌تقارنی گردن زده شده، می‌شه یا بشه، کنستانسیاست. فوئنتس عشقش رو به رقص عشق و حضور واقعی و تغییر با این اثر و لوپ‌های تو در تو در تو در توی زندگی راوی روایت کرده. نویسنده‌ی بزرگی، تمام قد پیش روی شماست، و مترجمی واقعا خوب، نفس عمیقی بکشید و کنستانسیا رو بخونید.
در 4 سال پیش توسط Poo...ani