فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چشم‌اندازهایی در جامعه‌شناسی

کتاب چشم‌اندازهایی در جامعه‌شناسی

نسخه الکترونیک کتاب چشم‌اندازهایی در جامعه‌شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۵۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چشم‌اندازهایی در جامعه‌شناسی

در کتب مقدماتی جامعه‌شناسی‌، فصل نخست اغلب با طرح پرسش «جامعه‌شناسی چیست؟» آغاز می‌شود. سپس نویسندگان با جواب‌دادن به این پرسش با تعریف‌هایی نظیر «جامعه‌شناسی به مطالعۀ انسان در جامعه می‌پردازد» و یا «جامعه‌شناسی مطالعه علمی پدیده‌های اجتماعی است» پیش رفته و آن‌گاه در ادامه مزیت‌ها و به‌ویژه نقاط ضعف هرکدام از این تعریف‌ها را آشکار می‌سازند. آغازنمودن ‌یک موضوع با استفاده از تعریف ممکن است ایدۀ خوبی نباشد؛ زیرا هر تعریفی بدون این‌که کمک چندانی به فهم خواننده نماید، احتمالاً تعاریف دیگری درپی خواهد داشت. به‌عنوان مثال، تعریف جامعه‌شناسی بدین‌صورت که جامعه‌شناسی مطالعۀ انسان است در جامعه، مستلزم تعاریف دیگری است از جمله....

ادامه...

بخشی از کتاب چشم‌اندازهایی در جامعه‌شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱.ماهیت چشم اندازهای جامعه شناختی

مقدمه

در کتب مقدماتی جامعه شناسی ، فصل نخست اغلب با طرح پرسش «جامعه شناسی چیست؟» آغاز می شود. سپس نویسندگان با جواب دادن به این پرسش با تعریف هایی نظیر «جامعه شناسی به مطالعه انسان در جامعه می پردازد» و یا «جامعه شناسی مطالعه علمی پدیده های اجتماعی است» پیش رفته و آن گاه در ادامه مزیت ها و به ویژه نقاط ضعف هرکدام از این تعریف ها را آشکار می سازند. آغازنمودن یک موضوع با استفاده از تعریف ممکن است ایده خوبی نباشد؛ زیرا هر تعریفی بدون این که کمک چندانی به فهم خواننده نماید، احتمالاً تعاریف دیگری درپی خواهد داشت. به عنوان مثال، تعریف جامعه شناسی بدین صورت که جامعه شناسی مطالعه انسان است در جامعه، مستلزم تعاریف دیگری است (ازجمله تعریف «جامعه» و نیز اصطلاحات به کار رفته در تعریف «جامعه»)؛ علاوه براین کمکی هم به ما نمی کند تا انواع مختلف مطالعه انسان را در جامعه، مثل مطالعاتی که توسط یک رمان نویس، زیست شناس و جامعه شناس انجام می شود، از هم بازشناسیم. به همین ترتیب جامعه شناسی را می توان مطالعه علمی پدیده های اجتماعی دانست، اما این تعریف درمورد اقتصاد، حقوق، تاریخ و برخی شاخه های روان شناسی نیز صادق است. حتی اگر تعریف طولانی تری از جامعه شناسی را بپذیریم، باز ماهیت موضوع نامشخص می ماند. به قول یک نویسنده:

«بیان این که جامعه شناسی چیست، نسبتاً سهل است. جامعه شناسی تلاشی است درجهت روشن ساختن آن اندازه از رفتار انسان که می توان بین دو حد مشخص نمود؛ که این حدود را یکی چارچوب علمی مرجع اعمال می کند و دیگری تمرکز صِرف روی دو جنبه «فرهنگ» و «گروهی بودن» (بردمیر(۱) و استفنسون،(۲) ص۱).

پرسش اصلی «جامعه شناسی چیست؟» درواقع با مجموعه ای از پرسش های دیگر پاسخ داده می شود: از قبیل «فرهنگ چیست؟»، «گروهی بودن چیست؟»، «چارچوب علمی مرجع چیست؟» و سپس در تعریف و توصیف «گروهی بودن» اصطلاحاتی همچون «ساختار اجتماعی»، «نقش»، «شبکه نقش»، «پایگاه»، «گروه مرجع»، «نظام اجتماعی» و غیره به کار می روند. ما باید بپرسیم که هرکدام از این اصطلاحات چه هستند؟ و علاوه براین باید به «فرهنگ» و«چارچوب علمی مرجع» نیز بپردازیم.
واضح است که برای پاسخ به پرسش نخستین «جامعه شناسی چیست؟» مجبوریم جواب همه پرسش های ناشی از آن را بدانیم؛ که خود در حکم این است که بگوییم ما اگر می خواهیم بدانیم جامعه شناسی در مورد چیست، بایستی در مورد جامعه شناسی شناخت داشته باشیم! این گفته تاحدودی صحیح است ـ یعنی ما نمی توانیم چیز زیادی از جامعه شناسی بدانیم مگر این که وقت نسبتاً زیادی را صرف مطالعه این رشته بکنیم ـ اما به یک مبتدی کمک نمی کند تا بینش های سودمند اولیه را نسبت به ماهیت جامعه شناسی کسب کند. به نظر ما، چنین بینش هایی را که مطالعات بعدی جایگزین آن نخواهند شد، بلکه به گسترش آن می انجامند، می توان از طریق بحث راجع به ماهیت چشم اندازهای جامعه شناختی کسب نمود.
چشم اندازهای جامعه شناختی صرفاً راه های مختلفی برای فهم جهان اجتماعی می باشند. همان گونه که از عنوان این کتاب برمی آید، ما بر این باوریم که جامعه شناسی بایستی به مثابه رشته یا مبحثی فرض شود که بنیاد آن از رویکردهای مجزا اما کم و بیش مرتبط تشکیل یافته است. اما اگر جامعه شناسی در قالب رویکردی واحد و یکپارچه با مجموعه واحدی از اصطلاحات یا مفاهیم، مجموعه ای یکنواخت از نظریات و گردآوری استانداردِ یافته های هماهنگ به دانشجویان معرفی گردد، احساس می کنیم یا آن ها را به بیراهه کشانده ایم یا آنان را ساده لوح پنداشته ایم؛ حتی اگر برای این کار دلیل بسیار موجهی هم داشته باشیم. درعوض به عقیده ما، دانشجویان دارای هوش و علاقه مواجهه با موضوع با همان ظاهر کنونی اش می باشند، نه این که برای درک راحتِ آن خواهان ساده کردنش باشند. این چنین واحدنمایاندن جامعه شناسی، آفت های به مراتب بدتری از ساده سازی مفرط درپی خواهد داشت، که آن هم به نوبه خود به تحریف و نادرست جلوه دادن آن می انجامد و ممکن است شیوه نادرستی از یادگیری را که بر حفظ طوطی وار و پس دادن اطلاعات متکی است، درپی داشته باشد. ما آن نوع یادگیری باارزشی را ترجیح می دهیم که مبتنی بر تفکری نشات گرفته از مطالعه جهان اجتماعی باشد. به علاوه، می خواهیم بر این مساله تاکید ورزیم که هیچ چشم انداز جامعه شناختی ــ یا حتی همه آن ها به طور کلی ــ نمی تواند «حقیقت» راجع به جهان را به ما ارائه دهد. چشم اندازهای جامعه شناختی صرفاً راه های تلاش برای درک جهان اجتماعی را دراختیار ما قرار می دهند و هیچ کدام از آن ها تضمین نمی کند که «حقیقتی» جاودان و تزلزل ناپذیر را ارائه بدهد یا قادر به ارائه آن باشد. خطر ارائه جامعه شناسی در قالب مجموعه ای یکپارچه، یکنواخت و استاندارد از مفاهیم، نظریات و یافته ها، این است که دانشجویان ممکن است چنین فرض نمایند که در فراگیری «واقعیت» های راجع به جامعه شناسی، احتمالاً مجموعه هایی از «حقیقت» و مجموعه هایی از دانش معین را که به محض یادگیری برای همیشه در خاطر خواهد ماند، نیز فرا می گیرند.
در ارائه این رویکرد به جامعه شناسی، نه برحسب حقایقی غایی، بلکه برحسب شیوه های درک و شناخت، ما نه تنها در رابطه با جامعه شناسی، بلکه همچنین در ارتباط با ماهیت دانش به طور عام، موضع خاصی اتخاذ کرده ایم. با این دیدگاه نسبت به ماهیت دانش به طور عام است که می خواهیم شرح مفصل تر خود را از جامعه شناسی که شامل راه های مختلف درک جهان اجتماعی است، آغاز کنیم.

اَشکال دانش

این وظیفه فیلسوفان است که پرسش هایی راجع به ماهیت دانش به طور عام مطرح کنند. دانش به طور عام را می توان به روش ها ی مختلفی نگریست، مقوله بندی نمود و مورد بحث قرار داد. یکی از این روش ها درنظرگرفتن تلاش های انسان در اندیشیدن راجع به خود و جهانش با طرح پرسش های کلیدی می باشد. این پرسش ها عبارتند از:
الف. مفروضات بناشده کدامند؟ یعنی نقاط شروع عقلانی چنین تفکری کدام ها هستند؟
ب. چه نوع سوالاتی پرسیده می شود؟
ج. در طرح این سوالات چه نوع مفاهیمی به کار گرفته می شوند؟
هـ. چه نوع پاسخ ها یا راه حل ها یا تبیین هایی به این سوالات داده می شود؟
از روی این سوالات می توان به جایگاه اشکال گوناگون دانش پی برد، که ظاهراً کم و بیش از لحاظ پاسخ های این سوالات با هم متفاوتند. این اشکال دانش بیانگر راه های مختلف دانستن راجع به جهان هستند. یکی از این فهرست های اشکال مختلف دانش ــ البته فهرست های دیگری را نیز می توان تهیه نمود، زیرا در مورد چنین فهرست هایی مساله بحث و جدل مطرح است نه قطعیت ــ شامل این موارد می شود: درک ادبی و زیبایی شناختی، درک مذهبی، درک ناشی از علوم طبیعی، درک ناشی از علوم انسانی، درک ریاضی و بالاخره درک فلسفی.
فهرست اشکال محتمل دانش، مبتنی بر تفاوت هایی است که بین رویکردهای مختلف برحسب پرسش هایی راجع به مفروضات، روش ها، پاسخ ها، و غیره وجوددارد و به هیچ وجه حاکی از آن نیست که شباهت هایی بین اشکال دانش وجود ندارد یا این که کاملاً با هم متفاوتند؛ بلکه روش سودمندی را دراختیار ما قرار می دهد تا ببینیم چگونه دانش قابل سازماندهی است و در راستای تمایل ما به مواجهه با دانش، آن گونه که در برنامه درسی مدارس سازماندهی می شود، می باشد.
در راستای هدفمان، می خواهیم بر تفاوت هایی در اشکال دانش و به ویژه یک تفاوت خاص متمرکز شویم، زیرا برای بسط خود این دیدگاه های فلسفی به طور مفصل، یک کتاب لازم است. این تفاوت به مفروضات اساسی یا زیر بنایی مربوط می شود که شکل ویژه ای از دانش بر آن بنا نهاده شده است، مفروضاتی که در آخرین وهله به تقویت یا توجیه شیوه ای خاص از درک، تفکر و مطالعه کمک می کنند.
ما معتقدیم که رویکرد های علمی به درک جهان را می توان از دیگر رویکردها به کمک دو شیوه اساسی و مرتبط متمایز گردانید:
اول این که، رویکردی که ادعای علمی بودن دارد ــ بدون لحاظ این که از حوزه علوم طبیعی نشات می گیرد یا علوم انسانی ــ بایستی آشکارا با جهان، ربط تجربی داشته باشد. ربط تجربی یعنی این که گزاره ها، توصیفات و تبیینات به کار رفته در این رویکردها یا مشتق شده از آن ها، در جهان خارج قابل آزمایش یا بررسی باشند. دوم این که، رویکرد علمی، به کارگیری حساب شده رویه های مشخص را ایجاب می کند که نه تنها نشان می دهد که چگونه«نتایج» کسب شده اند، بلکه همچنین برای کسان دیگری که در این حیطه کار می کنند و سعی بر تکرار آن داشته باشند به اندازه کافی شفاف باشد، یعنی این که بتوانند آن ها را با همان مواد یا مواد دیگری آزمایش کنند و بدین طریق نتایج را امتحان نمایند. یک رویکرد علمی، لزوماً شامل معیارها و رویه هایی برای اثبات «جواز تجربی» یافته هایش می باشد، تا تطابق و تناسب بین گزاره هایش و آن چه که در جهان اتفاق می افتد یا اتفاق افتاده است را نشان دهد. این دو معیار ــ یعنی، ربط و مناسبت تجربی و رویه های مشخص و شفاف ــ مفروضات بنیادینی هستند که یک رویکرد علمی را تشکیل می دهند. تمایزات دیگر ازجمله انواع روش ها (به عنوان مثال روش ها ی آزمایشی، تاریخی، پیمایشی، مصاحبه) و یا تمایزاتی مثل انواع «نتایج» (مثلاً توصیف یا تبیین، کمی یا کیفی)، صرفاً پیرایه هایی ــ گرچه این پیرایه ها مهم و اغلب بحث برانگیزند ــ برای این معیارهای اساسی هستند که به تشخیص رویکردها یا چشم اندازهای علمی از دیگر رویکردها ی به درک جهان کمک می نمایند.
این طور نیست که دیگر رویکردها چیزی برای گفتن راجع به جهان ندارند یا این که هیچ یک از گزاره هایشان از لحاظ تجربی قابل آزمون و تایید نباشد؛ بلکه نکته اساسی این است که توجیهات و ادله آن ها به عنوان راه های درک جهان، صرفاً یا حتی عمدتاً مبتنی بر این معیارهای علمی یا مفروضات اساسی نیستند. به عنوان مثال، کسی منکر این نیست که ما قادریم چیزهای بسیاری راجع به خود و دنیایی که خود را در آن می یابیم با خواندن و مطالعه ادبیات یاد بگیریم. اما به عقیده ما، رمان نویس ها، شعرا و نمایشنامه نویسان اثر خود را طوری خلق نمی کنند که آگاهانه برحسب قواعد رویه های علمی ساخته شده باشد، تا نتایج آن ازلحاظ تجربی توسط دیگرانی که در این حوزه کار می کنند موجه و قابل تایید باشد. گرچه رمان نویس ها/نویسندگان سعی بر این دارند که انسان و دنیای او را به شیوه ای تاثیرگذار به تصویر بکشند؛ دوست دارند اثرشان را نه از لحاظ «دقت» یا «صحت»، بلکه مهم تر از آن برحسب ساختار آن و یا احساساتی که در خواننده/بیننده برمی انگیزد و ارتباط بین احساسات و عواطف برانگیخته شده و آن چه مقصود نویسنده بوده است، مورد قضاوت قرار دهند. خلاصه این که، رویکردهای ادبی و هنری به جهان بر مفروضات بنیادینی بنا نهاده می شوند که به ماهیت زیبایی شناختی اثر ربط دارند. توافق بر سر موفقیت یا هر چیز دیگر چنین اثری برحسب بحث و استدلال متکی بر این مفروضات تعیین می گردد نه با توسل به تصدیق و گواه علمی.
به همین ترتیب، کار ریاضی دانان به طرق مختلفی در جهان کاربرد دارد. چنین کاربردهایی اما، توجیهات و معیارهای لازم برای کار خوب در حوزه ریاضیات را فراهم نمی کنند. درعوض، استدلال ریاضی برحسب قواعد منطق قیاسی ارزیابی می شود که می توان از آن ها در ساخت و بررسی مشخصه نظام مند و منسجم گواه یا استدلال ریاضی سود جست. بنابراین، قضیه فیثاغورث (مبنی بر این که در مثلث قائم الزاویه، مجموع مجذور دو ضلع کوتاه تر برابر است با مجذور وتر) را هر کسی می تواند بنشیند و با مداد و کاغذ خلق و تصدیق نماید. نیازی نیست بیرون برویم و قطعه زمینی را در جهان خارج اندازه بگیریم یا این که در موقعیت های مختلفِ آزمون به وارسی یا وارسی مجدد آن بپردازدیم. باتوجه به پذیرش برخی از اصول اساسی متعارف (بدیهیاتِ اظهر من الشمس) مثل یک به علاوه یک مساویست با دو و باتوجه به آگاهی از و تمایل به کاربرد قواعد منطق، می توان همان وقت و همان جا بیان کرد که آیا برهان، به استثنای اشتباهاتِ در برآورد، صحیح است یا غلط. لذا، بدین طریق ریاضیات را همانند هنر و ادبیات می توان رویکردی متفاوت به دانستن درنظر گرفت که اشکال مختلفی از دانش را پدید می آورند. به همین نحو، رویکردهای مذهبی و فلسفی به دانش را می توان برحسب مفروضات بنیادین مربوطه مشخص نمود که قابل مقایسه با مفروضات بنیادین رویکردهای علمی هستند.
به هرحال این دو نمونه، برای روشن ساختن این مساله بایستی کافی باشند. بدیهی است که اشکال دانش تنها از این دو جنبه با هم متفاوت نیستند، ماهیت مفروضات بنیادین تا حد زیادی بر نوع کاری که انجام می گیرد، یعنی انواع مفاهیم استفاده شده، نوع سوالات پرسیده شده، نوع روش ها ی به کار رفته و نوع «نتایج» به دست آمده، تاثیر می گذارد. بدین طریق می توانیم این اشکال مختلف دانش را از هم تشخیص دهیم. به همین ترتیب ممکن است تشخیص دهیم به خاطر آن که این ها نشانگر رویکرد های مختلف شناخت هستند به هیچ وجه رقیب هم نیستند و نمی توان به نوعی آن ها را برحسب اهمیت شان در سلسله مراتبی درجه بندی کرد، چون هریک از آن ها وظیفه متفاوتی برعهده دارد. به عنوان اشکال دانش، آن ها از لحاظ پایگاه با هم برابرند. البته افراد ممکن است برحسب علایق و استعدادهایشان در این که چه شکلی از دانش را برای مطالعه برگزینند، برای خود اولویت هایی داشته باشند و دارند و حتی ممکن است به خاطر اهداف خاص خود آن ها را برحسب اهمیتشان درجه بندی کنند. اما هیچ شیوه ای برای اثبات این که کدام شکل از دانش از دیگر اشکال بهتر است، وجود ندارد. هر رویکردی به شیوه ای متفاوت به دانش انسان کمک می کند.

علوم اجتماعی

قبلاً بیان کردیم که علوم طبیعی و علوم انسانی/اجتماعی از لحاظ مفروضات زیربنایی و بنیادینی که شیوه شناخت علمی جهان را از دیگر شیوه های شناخت متمایز می سازد، شبیه هم هستند. شباهت آن ها در این است که هر دو متهورانه سعی بر این دارند در مورد جهان گزاره هایی ارائه دهند که جواز تجربی داشته باشد؛ یعنی با آزمون تجربی در جهان خارج تصدیق شده باشد. اما می توانیم این دو رویکرد را به شیوه ای ناپخته از لحاظ موضوعاتِ مورد بررسیِ آن ها از هم متمایز نماییم: علوم طبیعی تا حد زیادی به پدیده های غیرانسانی و علوم اجتماعی به کنش و رفتار انسان می پردازند. چنین تمایزی حداقل به دو دلیل ناپخته است: اول این که، برخی رویکردها در علوم طبیعی، مطمئناً چیزهایی برای گفتن راجع به رفتار انسانی دارند، مثل زیست شناسی. دوم این که، برخی رویکردها در علوم اجتماعی به کنش انسان به عنوان موضوع تحقیق به همان شیوه ای می نگرند که دانشمندان علوم طبیعی به گیاهان، سنگ و اتم می نگرند. این مساله در سراسر کتاب به ویژه در فصل ششم کانون توجه خواهد بود.
حال که این تمایز اجمالی بین علوم طبیعی و اجتماعی مطرح شد، روی مورد دوم متمرکز خواهیم شد. ازجمله زیر مجموعه های علوم اجتماعی، می توان رویکردها یا رشته هایی مثل اقتصاد، روان شناسی، انسان شناسی، جمعیت شناسی، سیاست و البته جامعه شناسی را نام برد.
گرچه این رویکردها در توجیه علمی بنیادین یا مبنای منطقی شان مشترکند، از لحاظ مفاهیم مورد کاربرد، پرسش هایی که راجع به جهان مطرح می کنند، روش هایی که برای پرداختن به این سوالات به کار می برند و نوع«نتایج» یا تبیینات یا راه حل هایی که به نظرشان مقبول است به درجات مختلفی با هم متفاوتند. همچنین علاوه بر مفروضات بنیادین شان، آن ها از لحاظ مفروضات مهم دیگری نیز متفاوتند که هریک از این رویکردهای متفاوت را در حوزه کلی علوم اجتماعی مشخص و از هم متمایز می سازند. اغلب اتفاق می افتد که مفروضات اساسی و ایده آغازین یکی از شاخه های علوم اجتماعی، مسائل یا سوالاتی اساسی را دربرمی گیرد که شاخه دیگری از علوم اجتماعی خود را به آن مشغول ساخته است. به عنوان مثال، جامعه شناسان معمولاً فرضشان بر این است که کنش انسان به لحاظ فرهنگی و نه ژنتیکی شکل می گیرد. جامعه شناسان بر این مساله واقفند که ترکیب ژنتیک اولیا و اجداد به تفاوت های فردی بین انسان ها منجر می شود و ممکن است در یک تحقیق تجربی راجع به جهان خارج آن را به حساب آورند؛ اما آن ها مشخصاً و قاعدتاً تفاوت های فردی را از نظر ژنتیک مورد بررسی و کاوش قرار نمی دهند؛ بلکه بیشتر علاقمندند به این که چگونه تفاوت های فردی از شیوه سازمان یافتن جامعه الگو و شکل می پذیرد و همچنین مایل به بررسی این هستند که چگونه این تفاوت ها ممکن است در جوامع مختلف که فرهنگ های (شیوه های زندگی) مختلفی دارند، شکل و الگوی متفاوتی داشته باشند. از طرف دیگر، روان شناسان ممکن است وجود و حتی اهمیت آن چه را که جامعه شناسان بررسی می کنند بپذیرند، اما آن ها به نوبه خود ممکن است رفتار انسان را از زوایای دیگری مورد بررسی قرار دهند و در این کار از مفاهیم متفاوتی سود جویند و سوالات متفاوتی بپرسند و آگاهی از تمایزات فرهنگی را یک فرض بدیهی در رویکرد خود تلقی نمایند. به طور خلاصه، جامعه شناسان ممکن است با این پیش فرض کار خود را آغاز نمایند که عوامل فرهنگی تعیین گرهای اصلی رفتار انسان هستند؛ درحالی که روان شناسان ممکن است تاکید بر ساختار شخصیت افراد را نقطه شروع کار خود قرار دهند. هریک از این رویکردها مبنایی متفاوت جهت بسط چشم اندازی بر رفتار و کنش انسان در اختیار ما قرار می دهد و هر کدام به همان اندازه با ارزشند.

مفاهیم

علوم مختلف اجتماعی، راه ها ی متفاوت اما مرتبطی را برای درک جهان اجتماعی پیش روی ما می گذارند و به ما بینش(۳) خاصی نسبت به، و یا به تعبیری طرز نگریستن به، جهان اجتماعی ارائه می دهند و به ما کمک می کنند شیوه نظام مند و قاعده مندی جهت درک ابعادی از آن طرح ریزی کنیم. در اینجا مفاهیمی که علوم اجتماعی مورد نظر به کار می برند، دارای اهمیت زیادی هستند. بینش ما نسبت به جهان در زمینه های مختلف، آن چه که از آن می فهمیم، نوع و چگونگی پرسش هایی که طرح می نماییم، نوع جواب هایی که به دست می آوریم، همه و همه با مفاهیمی که به کار می بریم شکل می گیرند. مفاهیم برچسب هایی برای یک شیء یا ایده دراختیار ما قرار می دهند، مثل «پسر»، «موش صحرایی»، «قشربندی»، «خود»، «عدالت»، «توازن قدرت»، «میز تحریر». واضح است که ما در مقام کاربران زبان، همه کاربران مفاهیم هستیم. روشن است که چه جامعه شناس باشیم چه روان شناس یا خدا شناس یا صرفاً شخصی معمولی در خیابان، مفاهیم به ما اجازه می دهند بینشهایمان را نسبت به جهان سامان داده و به هم ربط دهیم. اما مفاهیم در معنایی بسیار واقعی، کاری بیش از این برای بینش ما می کنند: مفاهیم، خودِ جهان را شکل می دهند. منظور ما از این گفته اعتقاد به آن موضع فلسفی افراطی نیست که می گوید جهان تنها در اندیشه ما وجود دارد و اگر چشممان را ببندیم، جهان محو می شود. ما تنها لازم است آن گاه که چشمانمان بسته است، لگد محکمی به میز بزنیم تا درد آن، اشتباه بودن چنین نظری را به ما یادآوری کند. درعوض ما معتقدیم که گرچه جهانی در آن «خارج» وجود دارد؛ آن چه از آن می فهمیم، بستگی زیادی به ابزار مفهومی ای دارد که برای درک جهان ساخته ایم. لذا ممکن است «چوب نوک تیزی» در جنگل بولیوی پیدا کنیم و بعداً پی ببریم که این «چوب»، «درواقع» یک «خیش» ابتدایی است که قبایل بدوی آن منطقه به کار می برند.
بگذارید مثال مفصل تری بیاوریم از این که چگونه بینش ما نسبت به جهان را شکل می دهند؛ مثلاً این پدیده را که خانمی یک کت چرمی نو می خرد، مورد بررسی قرار دهیم. یک اقتصاددان ممکن است این پدیده را از نظر مثلاً الگوهای مصرف مشتریان، عرضه و تقاضا، منحنی های بی تفاوتی، پس انداز و درآمد و قدرت خرید بررسی کند. روان شناس ممکن است به آن از لحاظ تمایل به تغذیه ـ پشتیبانی، لذت احساسی و یا حتی اگر پیرو فروید باشد از منظر تمایلات جنسی سرکوب شده دوران کودکی و «بازگشت به رحم» بنگرد. جامعه شناس ممکن است این پدیده را از لحاظ الگوهای هنجاری یک طبقه یا دسته اجتماعی یا برحسب مصرف خودنمایانه و رابطه آن با میل به افتخار و پرستیژ اجتماعی مشاهده کند. حتی به عنوان یک فرد عامی بایستی دانش فرهنگی ای داشته باشیم که مستلزم مفاهیم مناسب جهت توصیف شخصی است که یک کت چرمی نو می خرد. ساکن جزیره تروبریاند اگر ناگهان به خانه آپارتمانی بزرگی منتقل شود ممکن است به همان اندازه گیج شود که ما احتمالاً پس از این که فهمیدیم آن چوب نوک تیز خیش است، می شویم.
در همه این موارد پدیده مورد توصیف از جهتی «یکی» است. اما آن چه از آن درمی یابیم تا اندازه زیادی با دستگاه مفهومی ای که به کار می بندیم تعیین می گردد، لذا می توان گفت مفاهیم، بینش ما را نسبت به جهان شکل می دهند.
روشن است که نوع سوالاتی که راجع به جهان می پرسیم بستگی به مفاهیمی دارد که به کار می بریم. در هریک از شاخه های علوم اجتماعی، معمولاً مجموعه ای از مفاهیم به کار می روند و این اجازه می دهد مجموعه ای از انواع سوالات پرسیده شود. تا آنجا که این سوالات و مفاهیم به هم مرتبط و نظام مند باشند یک رویکرد متمایز به درک جهان اجتماعی می تواند پدید آید. چنین رویکردی معمولاً روش های خاصی جهت پاسخ به این سوالات پدید می آورد؛ فلذا در تطابق با مفروضات، مفاهیم، پرسش ها و روش های علم اجتماعی خاصی، پاسخ ها یا راه حل ها یا تبیینات نیز باید مشخص و متمایز باشند.

جامعه شناسی

برای کسانی که تا اینجا مباحث را دنبال نموده اند، بایستی روشن شده باشد که جامعه شناسی، به عنوان رویکردی به درک جهان، از دیگر رویکردها قابل تمییز است؛ زیرا سعی بر آن دارد علمی باشد؛ یعنی این که می خواهد گزاره هایی راجع به جهان اجتماعی پدید آورد که به لحاظ تجربی تضمین شده و قابل تایید باشند و اساساً تنها با مفروضات، مفاهیم، پرسش ها، روش ها و پاسخ های مشخص خود از دیگر رویکردها قابل تشخیص باشد. جامعه شناسی دارای قابلیت ویژه ای برای ارائه «حقیقت» راجع به زندگی اجتماعی و یا فراهم نمودن راه حل هایی برای مسائل اجتماعی نیست. آن چه می تواند فراهم نماید تنها مجموعه ای از نقطه نظرات یا چشم اندازهایی به جهان اجتماعی است که به ما کمک می کنند درک بیشتری نسبت به جهان داشته باشیم. گهگاهی چنین درکی ممکن است مبنایی روشن تر برای کنش عملی در جهان فراهم نماید، اما هرگز «حقیقت» را به عنوان یک محصول نهایی عرضه نمی دارد. هیچ رویکردی علمی قادر به انجام این کار نیست؛ زیرا به سادگی می توان گفت یک رویکرد علمی، کندوکاوی بی پایان را ناگزیر می سازد. به محض شناخته شدن «حقیقت» می توان جستجو را متوقف ساخت و در آخر آن چه شناخته شده است به امری اعتقادی مبدل می گردد، نه امری تجربی و آزمون پذیر و قابل تصدیق. با توجه به مباحث فوق روشن است که انواع زیادی از «حقیقت» ــ اقتصادی، روان شناختی، خدا شناسانه، فلسفی، ریاضیاتی و غیره ــ وجود دارند که بسیاری از آن ها بایستی مورد بازبینی یا جرح و تعدیل قرار گیرند و یا درمورد علوم حتی ممکن است در طول زمان تکذیب نیز بشوند. بنابراین جامعه شناسی نمی تواند ادعا کند بهتر از دیگر اشکال دانشِ نظام مند به ما در رسیدن به درک کمک می کند. تنها دلیل معتبر برای مطالعه جامعه شناسی، علاقه به پرسش هایی است که راجع به جهان اجتماعی مطرح می سازد و قطعاً این نیست که بخواهیم به روایتی قطعی از جهان دست یابیم. به دانشجویانی که درپی «حقیقت» هستند، یکی از شاخه های مطالعات الهیات پیشنهاد می شود، زیرا در چنین مطالعاتی اعتقاد یا ایمان بنیادین جنبه ای مشروع از آن رویکرد به دانش است.
دانشجویانی که مباحث مطرح شده را درک کرده اند ممکن است زیاد متعجب نشوند از این که دریابند جامعه شناسی خود، حوزه ای مطالعاتی است که از چشم اندازهای متعدد یا راه های مجزا اما مرتبط برای درک جهان اجتماعی تشکیل شده است. هرکدام از این راه ها را می توان قطعاً به کمک مفروضات مطرح شده، مفاهیم مورد استفاده، پرسش های مطرح شده، روش ها ی به کارگرفته شده و«راه حل های» به دست آمده تشخیص داد. اما نباید نگران پیدایی چنین تصویر جدیدی از جامعه شناسی باشیم. زیرا استدلال ما براین بود که دانش، پیچیده و چند لایه است. می توان دانش را به گونه ای دید که دارای اشکال مختلفی است که راه های متفاوتی برای مشاهده اشیاء دراختیار ما قرار می دهند. هرکدام از این اشکال را می توان به حوزه های بزرگی ازجمله فیزیک، شیمی، اقتصاد و جامعه شناسی تقسیم کرد و خود جامعه شناسی را می توان به گونه ای نگریست که از چند چشم انداز مجزا اما مرتبط تشکیل یافته است که هرکدام شیوه ای متفاوت جهت نگریستن به جهان اجتماعی پیش روی ما می گذارد و برای افزودن بر این پیچیدگی براین باوریم که:
۱. روشی قطعی برای تعیین برتری هیچ یک از این اشکال، هیچ یک از این حوزه ها و یا هیچ یک از این چشم اندازهای جامعه شناختی وجود ندارد.
۲. روشی قطعی برای تعیین «حقیقت» هیچ یک از این اشکال، حوزه ها یا چشم اندازها وجود ندارد.
لذا از درون حوزه کلی پیچیده دانش، تصویری از جامعه شناسی را بیرون می کشیم که حتی رویکردی واحد و یکپارچه به دانش نیست و صدق یافته هایش را تضمین نمی کند. با داشتن چنین اطلاعاتی، دانشجویان حق دارند بی درنگ از مطالعه جامعه شناسی دست بکشند. اما به نظر ما، رهاکردن جامعه شناسی بدین شیوه، کاری عجولانه خواهد بود. چنین تصویری، مشخصه های مهمی را که قبل از اتخاذ چنین تصمیمی بایستی لحاظ شوند، مورد توجه قرار نمی دهد.
قبل از هر چیز باید این واقعیت کاملاً در نظر گرفته شود که جامعه شناسی تنها رشته ای نیست که از رویکردهای متعددی تشکیل یافته است. درواقع، اگر نه همه، اغلب رشته های فعال چنین هستند. به عنوان مثال درطول تاریخ برخی طرفدار رویکرد آماری و درمقابل برخی طرفدار مطالعات اسنادی بوده اند و در این طبقه بندی متقاطع، مورخان اجتماعی با مورخان سیاسی و اقتصادی در رقابت هستند و اگر تاریخ موضوعی یکپارچه نیست،«سلطان علوم» یعنی فیزیک هم نیست. از زمان انقلاب اینشتین در فیزیک، این موضوع با مشکلات عدیده ای در آشتی دادن رویکرد مایکروسکوپیک سنتی با رفتار متفاوت ذرات کوچک که در فیزیک مولکولی مورد بررسی قرار می گیرند، مواجه بوده است. مشکلات و انشقاق های مشابهی را می توان در همه رشته های دیگر پیدا کرد. اما معمولاً چنین مشکلاتی بعد از چند سال مطالعه برای دانشجویان آشکار می گردند. در اینجا ما آن دیدگاه را قبول داریم که می گوید ماهیت دانش بایستی از همان آغاز به درستی برای دانشجویان به تصویر کشیده شود. در این صورت دچار اشتباه نمی شوند، به طوری که فکر کنند به «حقیقت» دست یافته اند اما بعدها پی ببرند این حقیقت به تناقضات و اشکالاتی تجزیه می شود.
این نکته راجع به «حقیقت» ما را به مشخصه دومی هدایت می کند که دانشجویان بایستی هنگام ارزیابی قابلیت ها و مزایای جامعه شناسی در نظر بگیرند. استدلال ما بر این بود موضوعی که ادعای علمی بودن دارد هرگز نمی تواند حقایق قطعی را آشکار سازد. پذیرش حقایق قطعی و غایی به این معنی خواهد بود که تهوّر علمی به پایان خط رسیده است؛ زیرا تحقیق علمی، در اصل، مستلزم کندوکاو و پرس و جو راجع به هر واقعیتی خواهد بود. علم بایستی بی انتها باشد؛ اما بی انتهایی علم به این معنی نیست که راه حل ها و تبیین ها به هیچ وجه معتبر نیستند، چون حقایق قطعی را نمایان نمی کنند. اما درعوض «شناخت بهتر» ــ که «بهتر» بودن در استانداردها، ملاک ها و روش شناسی یک موضوع نمود پیدا می کندــ فرق دارد با این که ما یا هیچ چیز ندانیم یا پس از مطالعه زیاد در زمینه ای خاص بر دانسته هایمان افزوده نشود. لذا، جامعه شناسان با هر چشم اندازی، مدعی فراهم نمودن درکی بهتر از جنبه های جهان اجتماعی خواهند بود. درک بهتر به معنی ارایه روش ها ی نظام مند، منسجم و آزمون پذیر برای مطالعه جهان اجتماعی است؛ روش هایی که ما را قادر به افزایش و گسترش دانشمان بکند. گرچه چنین دانشی حقیقت های غایی را نمایان نمی سازد، حداقل ممکن است به ما کمک کند جهان اجتماعی را بهتر درک کنیم.
در این مرحله ما کاری جز بیان چنین ادعاهایی به این شیوه های نسبتاً کلی و انتزاعی نمی توانیم انجام دهیم. دانشجویان تنها می توانند با بررسی ماهیت کار انجام گرفته در جامعه شناسی به ارزیابی این ادعاها بپردازند. در فصل های بعدی بطور مفصل این تصویر از جامعه شناسی را که شامل مجموعه ای از چشم اندازهای متفاوت اما مرتبط می باشد کامل خواهیم کرد. برای این کار نمونه های بسیاری از ماهیت و محتوای تلاش هایی که در جامعه شناسی صورت گرفته است ارائه می کنیم و سپس در فصل پایانی به این سوالات مربوط به ماهیت جامعه شناسی بر می گردیم و باز می پرسیم «آیا ارزش مطالعه کردن را دارد؟» آیا این درست است که ما موضوعی را جدی بگیریم که خود از چشم اندازهای متعددی تشکیل یافته است؟
لذا ما در ادامه کتاب به توصیف فصل چشم اندازهای اساسی در جامعه شناسی خواهیم پرداخت. گرچه تاکید ما بر شیوه های اندیشیدن راجع به جهان اجتماعی خواهد بود و نه روی «نتایج» و یا «یافته ها»، اما به اندازه کافی راجع به تنوع و گستره «محتوای» موضوع توضیح خواهیم داد تا به دانشجویان تصور خوبی از انواع موضوعاتی که مورد علاقه جامعه شناسان است و از انواع چیزهایی که باید راجع به آن ها بگویند ارائه بدهیم. اما همان طور که در آغاز فصل حاضر گفته شد، تاکید ما بیشتر روی راه ها یا روش شناسی های درک دنیای اجتماعی خواهد بود و نه روی یافته ها یا نتایجی خاص. بالاخره بحث ما این بود که «نتایج» لزوماً موقتی هستند و نه حقیقت های غایی و درطول زمان کم کم منسوخ می شوند. درنتیجه، ما معتقدیم معقولتر خواهد بود اگر روی شیوه های اندیشه جامعه شناسان تمرکز کنیم تا قابلیت و مهارت هایی را کسب کنیم که ما را قادر می سازند به شیوه ای انتقادی و سازنده، نتایج تجربی همیشه درحال تغییر تحقیق جامعه شناسی را ارزیابی کنیم همچنین شاید بنیادهای عقلانی برای دانشجویانی بنا نهاده شود که می خواهند جامعه شناسانی حرفه ای شوند و خود به یافته های تضمین شده ای برسند.

نگاهی اجمالی به محتوای کتاب

در فصول دوم و سوم دو رویکرد مجزا در جامعه شناسی یعنی چشم اندازهای وفاق و کشمکش را به ترتیب شرح خواهیم داد. اما خواهیم دید که این دو چشم انداز در زمینه مهمی دارای کانون مشترکی هستند یعنی هر دو بر ماهیت سیستمی جامعه تاکید می ورزند گرچه یکی از این چشم اندازها بر عناصر همکاری و همسازی در زندگی اجتماعی تاکید دارد. درحالی که دیگری، عناصر اجباری و انشقاقی را در کانون توجه خود قرار داده است، می توان دید که هردو در برخی مسایل اساسی با هم تلاقی دارند. بدین طریق، از آنجایی که هر دو چشم انداز روی کل جامعه، ساختار اجتماعی و روابط مابین اجزای آن تمرکز کرده اند، می توان آن ها را زیر عنوان«ساختارگرایی» جای داد.
در فصل چهارم به انعکاس حجم عظیم و علاقه وافر به اندیشه ای خواهیم پرداخت که امروزه مسایل مطرح شده ازجانب رویکردهای ساختارگرایانه «به ویژه چشم انداز کشمکش» ایجاد می کنند. ما این کار را با بررسی نسبتاً مفصل آثار متفکران مدرن اروپایی از جمله کلود لوی اشتراوس، یورگن هابرماس، هربرت مارکوزه و ژاک دریدا انجام خواهیم داد. آن گاه می توان دید چه نوع جرح و تعدیلاتی در برخی مسایل دیرپای اجتماعی و معنای ضمنی کار جامعه شناختی صورت پذیرفته است.
در فصل های پنجم و ششم به رویکردهای معنا و کنش نظری می اندازیم. در فصل پنجم نگاهی کلی بر این رویکردها خواهیم انداخت و آن گاه به ویژه روی تعامل گرایی نمادین تمرکز خواهیم کرد. گرچه موقعیت های گروه کوچک را می توان به کمک مفروضات، پرسش ها و مفاهیم ساختارگرایانه مورد مطالعه قرار داد؛ مطالعات معنا و کنش در تاکیدشان بر بررسی موقعیت های اجتماعی از منظر کنشگران درگیر در آن موقعیت ها، تفاوت جدی با ساختارگرایی دارند.
در فصل ششم روش شناسی مردمی را به عنوان یکی از رویکردها که تاکید آن بر روی اشخاص، زبان و مواجهات اجتماعی است، مورد مطالعه قرار می دهیم. اما روش شناسی مردمی با دیگر رویکردها مخالفت می کند با این ادعا که آن چه رویکردهای مزبور بدیهی فرض می کنند و یا از آن غافلند بررسی می نماید: یعنی روش های مبتنی بر فهم عامیانه که به وسیله آن همه ما، چه جامعه شناس و چه افراد عامی مثل هم جهان اجتماعی را درک می کنیم.
در فصل هفتم، چشم اندازهای جامعه شناختی مزبور برحسب روش شناسی خاص خود بررسی و با هم مقایسه می شوند. درطول این کتاب، از اصطلاح «روش شناسی» جهت اشاره به موشکافی مفروضات بنیادین، پرسش های کلیدی، مفاهیم و انواع راه حل ها/تبیین های موجود در هر چشم انداز جامعه شناختی خاص استفاده خواهیم کرد. در فصل هفتم همچنین این اصطلاح را به همین شیوه به کار می بریم و راهبردهای کلی تحقیق و رابطه آن ها با تکنیک های خاص تحقیق مثل پرسشنامه، مشاهده مشارکتی، تحلیل نوشته ها و غیره را که به شیوه ای متفاوت در چشم اندازهای مختلف به کار می روند مطالعه می کنیم که دلیل این امر را مورد بررسی قرار می دهیم و سپس نوع نگاه به انسان و واقعیت اجتماعی ای که زیر بنای هر دوی این راهبردها و فنون را شکل می دهند به دقت بررسی می کنیم. بالاخره در فصل هشتم با بازگشت به برخی مسایل اساسی مطرح شده در فصل مقدمه، به نتیجه گیری خواهیم پرداخت و به این مساله می پردازیم که مطالعه جامعه شناسی چه ارزشی می تواند داشته باشد.
اما قبل از شروع بحث اصلی کتاب ارائه مثالی مبسوط مفید خواهد بود تا روشن شود چگونه می توان به طرقی متفاوت و با به کاربردن چشم اندازهای مختلف به حوزه خاصی از زندگی اجتماعی دست یابیم و آن را درک نماییم. حوزه انتخاب شده، حوزه ای است که در بین جامعه شناسان علاقه زیادی را به خود جلب کرده است، یعنی: بیماری روانی.

نظرات کاربران درباره کتاب چشم‌اندازهایی در جامعه‌شناسی