فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شریعتی آشنای ناشناخته

کتاب شریعتی آشنای ناشناخته
تاملاتی در آراء برخی از منتقدان شریعتی

نسخه الکترونیک کتاب شریعتی آشنای ناشناخته به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شریعتی آشنای ناشناخته

شریعتی، همچنان که در یک تعبیر، آشناترین چهرۀ روشنفکری ایران معاصر است، در تعبیری دیگر نیز ناشناخته‌ترین روشنفکر زمانۀ ماست! چهرۀ آشنا و مشهور او را منتقدان و مخالفان او ترسیم و تبلیغ کرده‌اند، و چهرۀ ناشناختۀ او آن چیزی است که از خلال آثار و اندیشه‌های او بیرون می‌زند. در آنچه که نقدنویسان شریعتی پرداخته‌اند، او هم یک انقلابی دوآتشه و افراطی است که هراندیشۀ مخالف یا متفاوت با اندیشۀ خود را، اهریمنی و باطل می‌خواند و با هرگونه نظم و ثبات و سازمان سر ستیز دارد؛ و هم یک گذشته‌گرای ارتجاعی که در عشق به دنیاهای کهن می‌سوزد، و در نتیجه، با هرچه که منسوب به دنیای جدید است ــ از عقلانیت و آزادی و دموکراسی گرفته تا تکنیک و تمدن آن ــ دشمنی دارد. درحالی که آن‌چه مبانی اندیشه و خطوط اساسی تفکر او را تشکیل می‌دهد، و در سرتاسر آثار او تکرار می‌شود ارزش‌ها و اندیشه‌های بلندی مانند تسامح، آزادی، فرهنگ، آگاهی، انتخاب، پرسشگری، عقلانیت و نواندیشی، و ستیز با خرافه و انحطاط و ارتجاع و انحصارطلبی است...

ادامه...
  • ناشر انتشارات کویر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شریعتی آشنای ناشناخته

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش درآمد

پیش از پای نهادن در دنیایی که شریعتی و اندیشه های او نشانم داد، من نیز مانند بسیاری از هم سالانم، سال هایی از زندگی خود را در تماشای «سینمای فردین»(۱) و سینمای «گنج قارون»(۲) سپری کرده بودم. حضور سینمای فارسی در زندگی نسل های پیش از انقلاب به گونه ای بود که کمتر کسی در سن و سال ما از سیطره تاثیر و جاذبه آن برکنار می ماند. جادوی سینمای فردین، که موتیف های سطحی، تکراری، و خالی از اندیشه(۳) را در دنیای ما گسترش می داد، برای روزهای نوجوانی ما بهشت باشکوه و عظمت خیره کننده ای آفریده بود و بازیگران آن، مانند قهرمانان اسطوره ای و آرمانی، الگوهای زندگی و اندیشه ما بودند! روزها و شب های ما در مشغولیت به آن فیلم ها و در ستایش قهرمانان سینما و گردآوری پوسترها و تصویرهای آنان می گذشت و هرچه جز آن، از درس و مشق و مدرسه تا دیگر برنامه های زندگی، در سایه این مشغولیت بزرگ قرار می گرفت. آرزوی بزرگ زندگی ما، شبیه شدن به یکی از آرتیست های سینما و سرگرمی اصلی روزگارمان، تکرار و تمرین حرکات آنان بود.(۴) بدین گونه، هر روز که می گذشت، دلبستگی به دنیای سینما و ایده های آن در زندگی ما ریشه دارتر می شد و دل کندن و روی گردانیدن از آن دشوارتر! در این روزهای طلاییِ سرشار از رویا و خیال، هیچ جایی برای هیچ دغدغه و دردی در دنیای ما خالی نمانده بود و همه لحظه های آن در لذت و نشاط می گذشت، تا آن که در یکی از روزهای پاییز ۵۴، یک دوست لاهیجانی در زنجان ـ سید محمد میرصفا ـ در یکی از قهوه خانه های جنوب این شهر ـ جایی که از ترس نیروهای امنیتی انتخاب شده بود ـ چند نسخه از پلی کپی های سخنرانی های شریعتی را در دست من گذاشت، و با این کار مسیر زندگی و اندیشه مرا تغییر داد. من از روزی که آن جزوه ها را گشودم و خواندم، در دنیایی پا گذاشتم که در آن، هیچ نشانه ای از آن روزهای رویایی گذشته نبود و در برابر، هرچه بود، دغدغه اعتقاد و اندیشه و جامعه و انسان ها بود! البته زمینه های اعتقادی در خانواده و وضعیت مساعد جامعه، و نیز ورود من به دانشگاه در سال بعد از آن، در این تغییر مسیر موثر افتاد، اما در این کار سهم اصلی از آنِ شریعتی بود! این بود که پس از آن حادثه من به معنی کامل کلمه، ربوده شریعتی شدم و او جای آن اسطوره های سینمایی را در ذهن من گرفت، و همه نشانه های آن ها را از زندگی من کنار زد و زندگی و ذهنم را آکنده از دغدغه ها و مشغولیت های دیگری کرد، به گونه ای که ندانستم کی و چگونه همه آن تصویرها و نشانه هایی را که از سینما و بازیگران آن گردآوری کرده بودم، از بین بردم و آثار آن را از زندگی خودم زدودم! شریعتی شادی های کوچک را از من گرفت و در ازای آن دغدغه هایی بزرگ و ارزشمند داد! پس از آن دیگر هیچ یک از آن شادی های کوچک که بسیاری از آدم ها را سرمست و مسرور می کند، در من تاثیر چندانی نداشت! البته نه به دلیل این که شریعتی کسی را از شادی و نشاط منع کرده باشد، بلکه آن سرگرمی های شاد گذشته، در برابر آنچه که او پیش روی ما گذاشت، دیگر وزن و وقاری نداشت. شریعتی قله هایی را نشان داد که رفتن به سوی آن ها ـ هرچند لنگ لنگان ـ کار زندگی نسل ما شد، قله هایی که سر در ورای ابرها برده بودند و دست یافتن به آن ها اراده و عزمی پولادینی مانند عزم و اراده شریعتی می خواست! شریعتی ـ به تعبیر خودش در توصیف کسی دیگر ـ نرخ ها را خیلی بالا برد! او آرمان های بزرگی مانند عرفان و برابری و آزادی را که در تاریخ زندگی انسانی، جستن هریک از آن سه، به تنهایی، تن ها و توانایی های استوار و عظیمی را فرسوده و درمانده کرده بود، یکجا، در پیش روی زمانه ما قرار داد، و اخلاق و مسئولیت و پای بندی به ارزش های اعتقادی را برجسته تر کرد، و بدین گونه کارِ آن نسل را بسیار دشوار کرد!
چنین بود که من با روی آوردن به شریعتی، با گذشته خود و یادهای شیرین آن وداع کردم و دنیایی تازه یافتم. هرچند که آن یادها نیز پیوسته و در هر فرصتی سر می کشید و گاه ساعت ها دل و درون مرا مشغول خود می کرد، اما جای آن ها در ذهن من به تسخیر دغدغه های دیگر درآمده بود، و البته من در این معامله و تغییر، هیچ وقت، خود را مغبون ندیدم و برخلاف کسانی که در سال های اخیر از گذشته خود، به دلیل مشغول شدن به شریعتی، احساس غبن و زیان دیدگی می کنند و حتی با این دست آویز، خطاهای فکری و سیاسی خود را نیز به پای او می نویسند، من هیچ وقت از پیش گرفتن این راه ناخشنود نبوده ام. نمی دانم که اگر او در مسیر من قرار نمی گرفت، امروز چه بودم و چگونه می اندیشیدم؛ اما می دانم که آنچه در آیین او یافتم، بسیار گران قدرتر از آن چیزی بود که پیش از آن داشتم! پیش از شریعتی نسل من در دنیایی بسته و بدوی می زیست. او چشمان ما را گشود و نگاهمان را بسیار فراتر از مرزهای آن زندگی پیشین برد و به تعبیر ویل دورانت در حقِ ویلیام فاکنر: «نسل ما را بسیار ژرف اندیش تر از پیش بر جای گذاشت.»(تفسیرهای زندگی،۴۱)
اما سینمای عصر پهلوی، فقط یکی از حریفان فکر شریعتی ـ آن هم در عرصه های عامیانه آن ـ شمرده می شد. حریفان اصلی او در میان نحله های روشنفکری و جریان های سیاسی و دانشگاهی بود که غنای اندیشگی آن ها، عصر یادشده را به گونه یکی از درخشان ترین دوره های تاریخ ایران درآورده بود! حضور نیرو های فکری قدرتمندی در شعر نو، داستان نویسی، آموزش های دانشگاهی از یک سو، و مکتب های سیاسی چپ، مارکسیستی و ملی و یا تشکل های چریکی پُرآوازه ای مانند فدایی ها و مجاهدین خلق، ازسوی دیگر، و حتی مکتب های دین شناسی در اشکال سنتی و نوگرای آن و... ایران آن روز را به یک جامعه موّاج و جوشنده تبدیل کرده بود که می توان آن را از این لحاظ، سرآمدِ بسیاری از دوره های تاریخ این سرزمین دانست! هریک از این جریان ها با امید و آرمانی گرم و زنده، ایده ها و ارزش های خود را در میان طیف های درس خوانده و دانشگاهی گسترش می دادند و آن ها را دعوت به آیین و اندیشه خود می کردند و صدای یکایک این دعوت های فکری و سیاسی، در سرتاسر جامعه عصر پهلوی می پیچید؛ اما درمیان این صداهایی که علیهِ وضعِ موجود برمی خاست، صدای شریعتی طنین بلندی داشت و این صدا، حسینیه ارشاد و مکتب شریعتی را به پُرنفوذترین کانون دعوت های فکری تبدیل می کرد. جایی که نه جریان های سیاسی قدرت مقابله با آن را در خود می دیدند، و نه جریان های فکری و روشنفکری! نه شعر شاملو که یکی از قله های شعر سیاسی ایران بود، حریف نوشته های شریعتی می شد و نه آیین سهراب سپهری که زمانه خود را به نرم خویی و پرهیز از کشاکش های سیاسی می خواند. نه تیراژ آثار هدایت و اندیشه های بوف کوری به تیراژ کتاب های او می رسید و نه آثار داستان نویسان بزرگی که ایده های چپ و سوسیالیستی را ترویج می دادند. و هرچند که یکایک این دعوت ها و صداها در پدیدآمدن تحولات سیاسی ـ اجتماعی دهه پنجاه و پیش آمدن یک انقلاب گسترده تاثیرگذار بودند، اما دعوت و صدای شریعتی اصلی ترین جریان فکری سال های یادشده در جامعه ایران و دانشگاه های آن بود و درنتیجه همه آن صدا های دیگر را در سایه می برد! درحقیقت او یک سر و گردن از همه آن چهره های برجسته فکری و سیاسی بلندتر بود و از این لحاظ مقداری رشک و نقار هم ایجاد می کرد، چیزی که سر انجام، همراه با حساب و کتاب های دیگر، به سال های پس از انقلاب انتقال یافت و از قضا برخی رویدادهای سیاسی سال های یادشده نیز زمینه های مساعدی برای درمیان آوردن این حساب و کتاب ها فراهم کرد!
در هرحال پیشاهنگی شریعتی در دانشگاه ها نیز نمایان بود، و من نیز مانند بسیاری از دانشجویان آن سال ها، با همه دلبستگی هایی که به برخی از جریان های فکری و ادبی یادشده پیدا کرده بودم، شریعتی را متفاوت از همه آن ها می دیدم و درنتیجه او همچنان مشغولیت اصلی من بود. من در دنیای او هم عرصه های فراخی از معنی های بلند ماورائی را دیدم، هم بلندی های دوربالایی از انسانیت و مسئولیت را، هم پهنه های گسترده ای از فرهنگ و آگاهی و خودیابی را، و هم چیزهای دیگر را. درس بزرگ او این بود که: بخوان و بخوان و بخوان و فرصت های زندگی را چنان در چنگ خویش بگیرکه در رویارویی با مرگ، حتی بر بی ثمری لحظه ای که از دست داده ای، دریغ نیاوری! و با این وصف، دغدغه بزرگ ترش این که: مبادا مشغولیت به خواندن و یا غوطه خوردن در لذت های معنوی، مانع از احساسِ دردِ انسان هایی باشد که در زیر تازیانه های فقر و جهل فرسوده و نابود می شوند! و... این بود که من بعد از او، تا آن جا که می توانستم، خواندم. هم او را خواندم، و هم جریان های فکری متفاوت با او را، اما سرانجام به این جا رسیدم که، به تعبیر مولوی: «چو برهنه گشت باید به چنین قمار اولی!» آنچه که او می آموخت، اعتلای اندیشه و عقلانیت و تامل و تردیدآوری و انتقادجویی و پرسشگری وارزیابی و تسامح گرایی و بلندنظری و تعصب شکنی و... بود!
در شریعتی هم تاریخ و جامعه و سیاست می خواندیم، هم ادبیات و دین و هنر و عرفان، و هم... هم او پاسخ برخی از پرسش های مرا داد، و هم من بعد از آشنایی با او گرفتار پرسش های تازه ای شدم که تا امروز هم، در هر فرصتی از درون من سر برمی آورد و ناآرامم می کند و مرا از سر فرودآوردن در برابر پاسخ ها و پیشنهادهای سطحی بازمی دارد. درنتیجه تا امروز، نه توانسته ام در کنار یقین آورندگان سطحی نگر جای گیرم و نه در زمره منکران ساده لوح درآیم، و زندگی در کشاکش این پرسش ها را به هر دو سوی سطحی نگری و ساده لوحی ترجیح داده ام! آشنایی با شریعتی، بار مرا در زندگی بسیار سنگین کرد، و دغدغه های بزرگی را در جان من ریخت. بعد از آشنایی با او، من دیگر ـ به اصطلاح ـ آدمِ خودم نبودم و ذهن ناتوان من، انبوهی از مشغله های بزرگ را با خود کشیده است و...
بدین گونه من در زندگی خود مدیون شریعتی شده ام و این است که پیوسته کوشیده ام تا با طرح آنچه که از اندیشه او دانسته ام، پاره ای از دین خود را به او ادا کنم، و فراهم آوردن این مجموعه نیز که سال هایی از زندگی مرا مشغول خود کرده است، با چنین مقصد و مقصودی صورت گرفته است.
مقالات این مجموعه از نوع مقالاتی است که نگارنده در طی سال های گذشته، در نشریاتی مانند آفتاب، نامه، چشم انداز ایران، نافه، کارگزاران، اعتماد ملی و... و یا برخی سایت ها و سمینارها ارائه داده است، و هریک از آن ها در تامل بر روی بُعدی از اندیشه شریعتی، و یا رای یکی از منتقدان و ردیه نویسان او به نگارش درآمده است. نگارنده درحین آن که این گونه ردیه نویسی ها را از نقادی اندیشه و نکته گیری های علمی جدا می داند، می کوشد تا ادعای برخی از آن ها را به اصول و مبانی فکر شریعتی، و آراء و دغدغه های اصلی و برجسته او عرضه کند، و بدین گونه اندازه اصالت و اعتبار آن ها را نشان دهد.
البته قصد نگارنده از این کار، لاف برابری زدن با یک یک منتقدان شریعتی، و یا انکار و نادیده گرفتن وزن و وقار آن ها در حوزه های فکری دیگر نیست، زیرا این درس دیگر را هم از شریعتی فراگرفته است که: «شخصیت انسان قضاوت های اوست!» این است که درحین اذعان به اندیشه و دانش پهناور برخی از این بزرگان، تردیدی ندارد که اگر شریعتی هم زنده می بود، به وفور این اندیشه های متنوع و حضور پدیدآورندگان آن در میهن خود می بالید! مقصود نگارنده، پاسخ به انکار بزرگی است که این متفکران دربرابر برخی واقعیت های زمانه و حقیقت کار شریعتی پیش آورده اند، و مهمترین آن حقیقت و واقعیت ها این است که: اولاً شریعتی، در شکل نگاهی نواندیشانه به دین، تبدیل به بخشی از ذهنیت جامعه ما شده است و در نتیجه زدودنی یا نادیده گرفتنی نیست. ثانیاً این شکل نگاه به دین، متفاوت از آن چیزی است که منتقدان یادشده نشان می دهند، و ثالثاً تفسیرهای دینی و تصمیم های سیاسی سه ـ چهار دهه اخیر در ایران بعد از انقلاب ــ خوب یا بد ــ هیچ ارتباطی با اندیشه و آراء شریعتی نداشته است!(۵) و...
اما نگارنده هرگز نمی خواهد با بستن آرایه هایی تازه بر شریعتی، یا نفی هرگونه ضعف و کاستی در آراء او، سنت مراد و مریدی را ــ که میراث صوفی گری است ــ بر انتقاد و پرسشگری برتری نهد. چه، افزون بر این که چنین کاری را نقض مرام شریعتی می داند، این درس بزرگ را نیز از تجربه های تاریخی آموخته است که از هیچ انسانی فرشته نتراشد، و هیچ کس را از خطا و ضعف، بری نداند. اما این نکته را نیز می داند که خطاها یا کاستی ها را باید به اصلی ــ فرعی، یا راهبردی ــ تاکتیکی تقسیم کرد. شریعتی هم به مثابه یک انسان اندیشمند، می تواند در برخی از آراء و اندیشه های خود دچار خطا یا لغزش شده باشد، اما نگارنده بر آن است که او خطای استراتژیک نکرد، بلکه با تامل بر روی موقعیت جامعه خود، کوشید تا آن را از دنباله روی و تقلید الگوهای بیگانه و یا برخی بیراهه روی های بومی برحذر دارد؛ و راه متفاوتی را پیش روی او بگذارد؛ اما این جامعه ــ به هر دلیلی که بود ــ راهی را که او نشان داده بود، در پیش نگرفت، و در گذشت زودهنگام او نیز، راه او را ناتمام و تاحدی در ابهام گذاشت؛ و هرچند که یافتن نشانه های این راه از درون آثار او کار دشواری نبود، اما تعدادی از روشنفکران روزگار ما، بی اعتنا به هر نشانه ای، و به انتقام جرمی که شریعتی مرتکب آن نشده بود، به عناد با او برخاستند، و ــ به اصطلاح ــ همه کاسه و کوزه ها را بر سر او شکستند و این خود، داستانی پرماجراست که برخی از خطوط آن درخلال نوشته های این کتاب مشاهده می شود!
در هرحال، عناد ورزی ها و یا کج خوانی هایی که برخی منتقدان شریعتی پیش آورده اند، حسابی جدا از نقادی و ارزیابی اندیشه دارد، و بدیهی است که منتقد ان اصیل یک تفکر، با معاندان آن در یک طیف یا تراز فکری قرار نمی گیرند و پاسخی یکسان ندارند! این است که نگارنده ضمن ارج نهادن به آن گونه نقادی ها، بسیاری از این عنادورزی ها و ردیه نویسی ها را، ناروا، و برآمده از انگیزه های غیر علمی و نفرت و نقارهای ریشه دار و کهنه می داند و خنثی کردن آن ها را نخستین ضرورت کار شریعتی شناسی می شمارد و در این کار حتی با مفسران اندیشه شریعتی، که در دفتر پژوهش های شریعتی گردآمده اند، و پاسخ به تبلیغات دروغ علیه شریعتی را چندان جدی نمی گیرند، اختلاف نظر دارد، و برآن است که این تبلیغات زهرآگین، پهنه های فراخی از فضای فکری جامعهامروز و به ویژه فضای شریعتی شناسی را اشغال کرده و آن را مسموم ساخته است، و درنتیجه جای چندان وسیعی برای تبیین اندیشه های او باز نگذاشته است. بنابراین، مفسران او تاکنون، بیشتر برای خود سخن گفته اند و یا حداکثر برای مخاطبانی بسیار معدود که اکثر آن ها هم از نسل های سالخورده و متعلق به پیش از انقلاب بوده اند! با این وصف، این تلاش ها حتی در اقناع نسل های یادشده هم چندان موفق نبوده است، زیرا تعدادی از آن ها هم با تاثیرگیری از فضای مسموم یادشده، روی از شریعتی برگردانیده، و به تبلیغ علیه او کوشیده اند. اگر شاخه ای از اعضای دفتر پژوهش های شریعتی، که شریعتی شناسان برجسته ای مانند فرزندان او در آن حضور دارند و گمان نمی کنم که هیچ یک از ردیه نویسان یادشده بتوانند از عهده رویارویی فکری با آن ها برآیند، اهتمام به پاسخ نویسی دربرابر ردیه نویسی ها می کرد، امروز سیمای شریعتی مقداری متفاوت از آن چیزی بود که اشاره ای به آن را در سطور بالا آوردم!

به
سنگِ صبورِ سال های سخت:
خـانم دکتر شـریعت رضوی،
همـراهِ همیشه شـریعتی

نظرات کاربران درباره کتاب شریعتی آشنای ناشناخته

شریعتی متفکری بود که نظیرش کم پیدا می شود
در 3 سال پیش توسط m.j...759