با تلگراف به هولمز اطلاع داده بودم که میخواهم مدت کوتاهی در اتاق قدیمیام، در کنار او زندگی کنم و با خوشحالی جواب مثبتش را دریافت کرده بودم. بقیهی دکترها بدون من از پس کارها برمیآمدند؛ موقتا تنها مانده بودم و علاوه بر آن میخواستم تا وقتی که دوستم کاملا سلامتیاش را بازمییابد، مواظبش باشم. هولمز سه روز تمام، عمدا از خوردن آب و غذا خودداری کرده بود تا به یکی از دشمنان بیرحم و انتقامجویش ثابت کند که در بستر مرگ افتاده است. حقهاش گرفت و دشمنش اکنون در دستهای توانای بازرس مورتوناز اسکاتلندیارد بود؛ اما من هنوز نگران فشاری بودم که هولمز به خودش آورده بود و میخواستم تا وقتی سوخت و ساز بدنش به حالت عادی برمیگردد، مواظبش باشم