فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آن سوی آفتاب )

کتاب آن سوی آفتاب )
نگاهی به زندگی حضرت امام خمینی(ره

نسخه الکترونیک کتاب آن سوی آفتاب ) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب آن سوی آفتاب )

جهان‌ و ایران‌، بیشتر امام‌ خمینی‌(ره‌) را به‌ عنوان‌ رهبری‌ سیاسی‌ و قاطع‌ می‌شناسد. مردم‌، سیاستمداران‌ و صاحب‌نظران‌ خارجی‌ وقتی‌ با امام‌(ره‌) آشنا شدند که‌ ایشان‌ رهبری‌ قیام‌ علیه‌ رژیم‌ شاه‌ را برعهده‌ داشت‌. ویژگی‌های‌ رهبری‌ و مبارزاتی‌ معظم‌له‌؛ از ایشان‌ شخصیتی‌ سیاسی‌، باهوش‌، زیرک‌، مقتدر، پرجاذبه‌، فرهمند، نستوه‌ و قاطع‌ در جهان‌ امروز به‌ نمایش‌ گذاشت‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ رهبری‌ سیاسی‌ قاطع‌ امام‌(ره‌) بر جنبه‌های‌ زندگی‌ شخصی‌ ایشان‌ غلبه‌ یافت‌؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ امروزه‌ نام‌ امام‌(ره‌) در دنیا؛ مفاهیمی‌ چون‌ انقلاب‌، نظام‌ سیاسی‌ و مدیریت‌ بحران‌های‌ مختلف‌ را به‌ ذهن‌ انسان‌ متبادر می‌سازد. این‌ خصوصیت‌ در داخل‌ کشور ایران‌ نیز ساری‌ و جاری‌ است‌. مردم‌ ایران‌ نیز به‌ عینه‌ امام‌(ره‌) را رهبر مبارزه‌ای‌ دیدند که‌ موفق‌ شد نظام‌ مستحکم‌ پهلوی‌ را که‌ حامیان‌ بین‌المللی‌ قدرتمندی‌ داشت‌ در اندک‌ مدتی‌ از پای‌ بیندازد و نظامی‌ دینی‌ را جایگزین‌ آن‌ سازد و نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را در یک‌ دهه‌ از بحران‌های‌ سهمگین‌ به‌ سلامت‌ عبور دهد و در دنیا صاحب‌ سبکی‌ جدید در زندگی‌ سیاسی‌ شود.

ادامه...

بخشی از کتاب آن سوی آفتاب )

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

جهان و ایران ، بیشتر امام خمینی (ره ) را به عنوان رهبری سیاسی و قاطع می شناسد. مردم ، سیاستمداران و صاحب نظران خارجی وقتی با امام (ره ) آشنا شدند که ایشان رهبری قیام علیه رژیم شاه را برعهده داشت . ویژگی های رهبری و مبارزاتی معظم له ؛ از ایشان شخصیتی سیاسی ، باهوش ، زیرک ، مقتدر، پرجاذبه ، فرهمند، نستوه و قاطع در جهان امروز به نمایش گذاشت و به این ترتیب رهبری سیاسی قاطع امام (ره ) بر جنبه های زندگی شخصی ایشان غلبه یافت ؛ به گونه ای که امروزه نام امام (ره ) در دنیا؛ مفاهیمی چون انقلاب ، نظام سیاسی و مدیریت بحران های مختلف را به ذهن انسان متبادر می سازد. این خصوصیت در داخل کشور ایران نیز ساری و جاری است . مردم ایران نیز به عینه امام (ره ) را رهبر مبارزه ای دیدند که موفق شد نظام مستحکم پهلوی را که حامیان بین المللی قدرتمندی داشت در اندک مدتی از پای بیندازد و نظامی دینی را جایگزین آن سازد و نظام جمهوری اسلامی را در یک دهه از بحران های سهمگین به سلامت عبور دهد و در دنیا صاحب سبکی جدید در زندگی سیاسی شود.
برای اینکه نشان داده شود این شخصیت سیاسی قاطع و مدیر قدرتمند بحران ، دارای زندگی خصوصی آکنده از مهربانی و سادگی است ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی گوشه هایی از زندگی امام (ره ) را با عنوان «آن سوی آفتاب » به سال ۱۳۸۰ برای اولین بار چاپ و منتشر کرد. این اثر مورد اقبال و توجه دانش پژوهان واقع شد و با نایاب شدن آن ، هم اکنون برای بار پنجم منتشر می گردد، با این امید که بتواند به شناخت هرچه بیشتر نسل جوان از رهبر فقید انقلاب اسلامی کمک نماید.
در پایان از زحمات مولف محترم ، معاون محترم پژوهشی آقای دکتر غلامرضا خواجه سروی ، مدیر و کارشناس دفتر هنر و ادبیات انقلاب اسلامی آقای محمدصادق کوشکی ، سرکار خانم علیشاهی و همکاران پرتلاش معاونت محترم انتشارات قدردانی می کنیم .

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

پیشگفتار

آفتاب ، آنگاه که از پس سپیده مان طلوع می کند خبر از فتح و فجری می دهد که در ستیز بی امانش با ظلمت ، سردی و فسردگی شب ، به دست آمده است . تیرگی وجود ایادی ظلم نیز در پی تلاش و مبارزه ی مشعل داران فروزنده عالم حقیقت و معنا، به روشنایی و معرفت می انجامد. مبارزه ی مداوم نور با ظلمت ، از ازل تا ابد همچون گردش ایام و لیالی ، سرنوشت مقدر جهان است .
آفتاب نبوت که در پرتو وحی الهی ، جان ها را روشنی و جلا می بخشید و به اهالی کوی ضلالت ، هدایت و بیداری ارزانی می کرد؛ پس از ختم رسالت ، جای خود را به والیان منصب امامت داد تا در شعاع روشنی بخش ولایت خویش ، پرده ی ظلمات را بدرند و جانِ خسته و درمانده ی آدمیان را نوش دارویی بنوشانند که رشد و بالندگی شان در پی آورد.
اما در پی غروب آخرین آفتاب دل افروز آسمان امامت در پس پرده ی غیبت ، بار سنگین هدایت بر دوش عالمان و مجاهدان هر عصری افتاد که جور و بیداد زمانه ، عرصه را بر آنان سخت کرده بود و آنان نیز هریک به فراخور دوران خویش ، رنج و محنت این رسالت عظیم را به جان خریدند تا اینکه نوبت به خلفی صالح و پیشوایی تاریخ ساز در زمان ما رسید. آری ، در عصر الحاد مشحون از ستم اغیار و در جولان بیداد، خمینی کبیر، همچون آفتابی عالم تاب از مشرق عالم طلوع کرد تا با پرتوافشانی خود، گلبوته های فسرده ی دشت ایمان و گلبرگ های پژمرده ی بوستان ایران را سرزنده و بالنده کند و در حالی که شعاع زرین و درخشنده ی آفتاب وجودش ، بیداری و روشنایی در عالم می آفریند، گرمی و حرارت کلامش ، جان هر ذره ی سرد و بی رویشی را آن چنان بنوازد که از آن پویش و طراوت برخیزد.
بی شک آنان که توفیق همرهی و یاری اش را داشتند هرگز از یاد نخواهند برد که خمینی آن رهبر فرزانه ی قرن معاصر، چگونه با نیروی ایمان ، صلابت و دریادلی خویش ، پرده ی ظلمت ۲۵۰۰ سال حکومت ستمشاهی را درید و سایه ی شوم تخت و تاج غارتگری را در این ملک خدایی برچید. آنان که اخلاص ، صداقت ، شجاعت ، وقار، عطوفت و صفای باطن روح الله را دیده اند، در عظمت مقام و شکوه نهضتش تردیدی روا نمی دارند، اما آیا نسلی که امروز، پا به دوره ی جوانی نهاده است و کوله باری از پرسش در ذهن دارد، نباید تاریخی مستند و گویا را فراروی خود ببیند تا ضمن آشنایی با وقایع افتخارآمیز چند دهه ی گذشته ، در رسیدن به اهداف بلند انقلاب شکوهمند اسلامی ، همراه و همگامی مطمئن به شمار آید؟
بنابراین آشنا کردن نسل جدید، با انقلاب اسلامی و شخصیت های تاثیرگذار آن ، ضرورتی غیرقابل انکار است و در این میان ، ترسیم ِ ابعاد شگرف شخصیت ممتاز انقلاب اسلامی ، حضرت امام خمینی (ره )، اهمیتی ویژه دارد. به همین جهت بعد از انقلاب اسلامی ، به اهتمام بعضی از نویسندگان متعهد، گام هایی مهم در این راستا برداشته شده است ، اما در اطرافِ شخصیت فردی و معنوی حضرت امام ، هنوز کاری شایسته صورت نگرفته تا بتواند چهره ی نورانی ایشان را به جوانان و نوباوگانی که در عظمت قیامش متعجب مانده اند بشناساند و به این سوالاتشان ، پاسخ گوید که به راستی خمینی که بود؟ از کجا برخاسته بود؟ با چه کسی همنشین بود؟ آن همه تلاش ، صدق و صفا را از کجا آموخته بود؟
«آن سوی آفتاب » که حاصل انس و الفت مریدانه ی این نگارنده ی جوان با روح کبریایی حضرت امام است ، گرچه مدعی پاسخ گفتن به همه ی سوالات نیست ولی تلاش می کند تا از میان خاطره ها، نامه ها و اسناد موجود، پاره ای از ویژگی ها و ابعاد عظیم این شخصیت تاریخ ساز قرن را بازگو کند. بدین منظور با نگارش بخش هایی از زندگی خصوصی حضرت امام ، از خمین و آبا و اجداد حضرتش آغاز می کند و سپس سیر تلاش او را در آموختنِ درسِ دین ، تزکیه ی نفس و خدمت به خلق پی می گیرد تا بلکه ضمن آشنایی با محل رویش و پرورش آن روح الهی ، عوامل توفیق و سعادتمندی اش را نیز در پی بیاورد. زندگی حضرتش در خانواده با همسر و فرزندان و نوادگان ، بخشی دیگر از این نوشتار است و آنگاه شرح مهجوری و مشتاقی مردم در سوگ رحلت جانسوز آن عزیز سفر کرده ، پایان بخش این دفتر خواهد شد، گرچه حکایت هم چنان باقی است .

فصل اول . طلیعه آفتاب

الف ) خمین کجاست ؟

«خمین » شهری است از شهرهای استان مرکزی که در ضلع جنوبی این استان قرار گرفته و با استان های مجاور یعنی اصفهان و لرستان کمترین فاصله را دارد. مثلاً با اراک ، مرکز استان مرکزی ، بیش از ۷۰ کیلومتر فاصله دارد در حالی که تا گلپایگان ، شهر چنارهای بلند و قدیمی در استان اصفهان ، باید نصف این مسافت را پیمود. الیگودرز و اشترانکوه لرستان که از سردترین مناطق ییلاقی کشورند، در غرب خمین و شهر محلات با گلخانه های خوش بویش در شرق آن واقع شده اند.
خمین فقط ۲۰۲۵ کیلومتر مربع از اراضی ایران زمین را به خود اختصاص داده و کمتر از ۱۲۰۰۰۰ نفر را به سکونت پذیرفته است . این شهر، حاشیه نشین زاگرس است و همچون اکثر مناطق کوهپایه ای ، از آب و هوای نسبتاً خوب برخوردار می باشد. مزارع ، کشتزارهای سرسبز، جویبارها و چشمه سارهای زلال و پرآب در آن صفابخش و اسباب رونق و طراوتند.
گذشتگان ، این ناحیه را «کمره » می گفتند. قدمت آن به روایت پاره ای از سنگواره ها و فسیل های به جا مانده ، به هزاره های قبل از میلاد برمی گردد، ولی براساس اسناد تاریخی ، نام این منطقه از زمان تیموریان در متون تاریخی ثبت شده است .
از میان حوادثی که در طول تاریخ بر شهر خمین رفته ، آنچه موجب اشتهار این شهر در ایران و جهان شده ، تولد مردی است که همچون آفتاب ِ عالم گستر، همه ی جهان را به نور خویش تلالو بخشید. او زمانی در این دیار چشم به جهان گشود که شهر، برخلاف امروز، فقط به چهار محله تقسیم می شد. در وسط آن ، هفت رودخانه ی فصلی جریان داشت که از سرشاخه های قم رود بود. به منظور جلوگیری از حمله ی اشرار و حفظ امنیت مردم ، گرداگرد شهر را دیوارهای گلی احاطه کرده بود و در چهارسوی آن ، دروازه هایی با نگهبانان قرار داشت . امروز به جهت گسترش شهر، وضع مذکور تغییر کرده است ، چون تعدادی از روستاهای اطراف که در آن روز به بیش از ۹۰ آبادی می رسید، اکنون در محدوده ی شهر قرار گرفته و تعریض و تفکیک خیابان ها، بافت قدیمی شهر را تغییر داده است . در این بین ، خانه ی آن نامور گرچه از تعرض مصون مانده ، ولی برج جنوبی آن ، گویا در اثر گسترش خیابان و شاید هم در پی طغیان رودخانه از میان رفته است ، اکنون سایر قسمت های این عمارت ، نوسازی شده و به عنوان اثر ملی توسط سازمان میراث فرهنگی حفاظت می شود.

ب ) آبا و اجداد روح الله

پژوهشگرانی که درصدد تحقیق و تفسیر حدیث معروف ثقلین برمی آیند اغلب با کتاب «عبقات الانوار»(۱) آشنا می شوند. نویسنده ی این کتاب ارزشمند، «میرحامد حسین » از اهالی نیشابور است که جهت ترویج و گسترش شریعت نبوی به بلاد هندوستان سفر کرده بود.
«سید دین علی »، از نوادگان «میرحامدحسین »، که کشمیریان هند او را به رسم خود «دینعلی شاه » می گفتند، در اثر مجاهدتی که در تبلیغ و ترویج دین داشت به شهادت رسید. این شهید غریب از خود فرزندی به یادگار گذاشت که «سیداحمد» نام داشت . سیداحمد به قصد آموزش دین ، راه شهر علم و اجتهاد، نجف را در پیش گرفت .(۲) در آنجا با یوسف خان ، فرزند محمدحسین بیک که از اشراف روستای فرفهان خمین بود آشنا شد و به دعوت او به خمین رفت تا عهده دار اداره ی امور شرعی مردم شود.
سیداحمد پس از ازدواج با سکینه خانم خواهر یوسف خان ، اسباب اقامت خود را با خرید خانه و املاکی فراهم کرد. خانه ای که او خرید از گل و خشت خام و سقف آن از تیرهای چوبی قطور بود که در چند مرحله بنا شده و به صورت دو عمارت اندرونی و بیرونی به هم پیوسته بود و رو به حیاطی داشت که از یک سو، باغچه ای سرسبز و از سوی دیگر، حوضی قلبی شکل را دربرمی گرفت . علاوه بر این ، دو برج و باروی بلند که بر شهر اشراف داشت ، در دو سوی این خانه قد برافراشته بودند که امروز فقط یکی از آنها برجاست . این خانه را سیداحمد به ۱۰۰ تومان خرید که در آن روز مبلغ زیادی بود. چون مهریه ی همسرش ۲۰ تومان و فرش زیر پایشان ۵ تومان بود.
معاش این خانواده از راه املاک زراعی موجود در روستاهای اطراف و کاروانسرا و باغ خمین تامین می شد.
حاصل ازدواج سیداحمد با سکینه ، سه دختر و یک پسر بود. پسر را که آخرین فرزند خانواده بود، مصطفی نام گذاشتند. مصطفی علاوه بر خواهرانش سلطان خانم ، آغابانو و صاحبه خانم ، یک برادر ناتنی به نام مرتضی داشت که در پی ازدواج مجدد پدرش به دنیا آمده بود. مرتضی هم در تهذیب و تعلیم علم همت گماشت ، ولی در عنفوان جوانی ، یک سال بعد از فوت پدر، از دنیا رفت .
سیداحمد موسوی ، پس از عمری هجرت و مجاهدت ، در اواخر سال ۱۲۸۵ یا اوائل ۱۲۸۶ هـ.ق، دار فانی را وداع گفت و مردم دیندار و حق شناس خمین که در سوگش عزادار بودند، تابوتش را تا دروازه ی شهر بدرقه کردند و به کاروانی سپردند که عازم کربلا بود تا او را در جوار جد مظلومش ، حسین (ع ) به خاک سپارند. طبق وصیتش ، همه ی دارایی ها بین فرزندان تقسیم شد که از میان آن ، پاره ای از املاک و خانه ی مسکونی به آخرین فرزند، آقامصطفی ، رسید. او هشت ساله بود که به مکتب خانه سپرده شد تا قرآن و کتابت بیاموزد و آماده تعلیم مقدمات علوم دین شود.
آقامصطفی پس از آموختن مقدمات همچون اسلاف صالح خویش ، راه هجرت علمی را در پیش گرفت . او پس از ازدواج با حاجیه خانم احمدی ، دختر میرزا احمد مجتهد خوانساری ـ که از خاندان علم و فضل بود ـ راهی اصفهان شد.
این زن مومنه ، در خانه ، هاجر خانم نام گرفت و یار و مونس شوهر در حضر و سفر شد.
آقا سیدمصطفی ، برای رسیدن به درجه ی اجتهاد، همراه خانواده به مهد دانش فقاهت و دیانت آن روز یعنی نجف اشرف سفر کرد تا در محضر مراجعی بزرگ چون میرزای شیرازی تعلم و تفقه در دین را بیاموزد و همین مجاهدت های علمی باعث شد که او مجتهدی شود و لقب آیت الله بگیرد که بزرگان خمین او را «فخرالمجتهدین» بنامند.(۳)
وی پس از ۲۷ سال راهی زادگاهش ، خمین ، شد تا چون پدر بزرگوارش ، معلم و رهنمای مردم و در آن دوران اختناق و دین ستیزی و فریادرس و پناهگاه محرومین در آن زمانه ی بی عدالتی شود.
از میان فرزندانش ، به جز اولیاء خانم که در نجف به دنیا آمد،(۴) فاطمه خانم ، دومین فرزند این خانواده و سپس به ترتیب آقامرتضی پسندیده ، آقا نورالدین ، با دو سال اختلاف ، مولود این بیت شریف اند، اما تا طلوع طلیعه ی آفتاب روح الله ، دختری دیگر هم به دنیا آمد که او را آغازاده خانم می گفتند.(۵)
در این دوران ، اوضاع اجتماعی سخت آشفته بود. از یک سو فقر و ناامنی مردم را به ستوه آورده و از سوی دیگر، چون حکومت مرکزی قاجار، در مناطق دور از پایتخت از اقتدار چندانی برخوردار نبود حکومت ملوک الطوایفی گسترش یافته و خان های محلی با دست اندازی بر مال و ناموس مردم ، آنان را استثمار می کردند. نظام پلید ارباب و رعیتی چنان شکل یافته بود که کمتر کسی به خود اجازه می داد که برخلاف عادات آن عمل کند.
شهر خمین نیز از این نظام بی عدالتی مصون نبود. آنجا خان های پرقدرت و با نفوذی داشت که عملاً زمام شهر را در دست داشتند و از اجحاف و تعدی به مردم دمی فروگذار نبودند.
آقاسیدمصطفی که مجتهد و مرجع امور شرعی مردم بود، خود به خود قاضی هم محسوب می شد. چون در آن زمان گرچه محاکم عرفی وجود داشت که از جانب حکومت اداره می شد، ولی مردم برای حل مشکلات حقوقی خود به محاکم شرعی که به دست مجتهدان و علمای هر خطه ، داوری می شد مراجعه می کردند. به همین جهت مردم خمین برای دادخواهی به منزل آن سید بزرگوار پناه می بردند و وی در مقام دادرسی و دفاع از مظلوم با خان ها مبارزه می کرد و رعایا و ضعیفان را با انفاق و وجوهات شرعی مدد می رساند تا بلکه بتواند از بار سنگینِ عسرت آنان بکاهد.
روشن است که چنین رعیت نوازی و دادگستری ، خان ها را خوش نمی آمد. در ابتدا بر او خرده می گرفتند که رعیت را جسور و پررو می کند، ولی آنگاه که موضع حق و عدل وی را می دیدند دست به دامن تطمیع و تهدید می شدند تا بالاخره در روزی که آقاسیدمصطفی برای امنیت شهر خمین قصد داشت نزد والی اراک برود، دو تن از خان ها که قصد جان او را کرده بودند، خواستند وی را همراهی کنند و در بین راه و در خفا او را بکشند، ولی سید، پیشنهادشان را نپذیرفت و آنان در تعقیب او به راه افتادند.
طی فاصله ی خمین تا اراک در آن زمان ، دو روز طول می کشید. صبح روز دوم ، آقا سیدمصطفی کمی جلوتر از همراهانش به راه افتاد، غافل از آنکه پیک اجل در راه است . جعفر قلی خان و میرزا قلی سلطان که تدبیر نخست شان در همراهی آقا، کارگر نیفتاده بود، ناگهان از راه رسیده و با شلیک گلوله ای به قلب این بنده ی صالح خدا، او را به شهادت رساندند. وقتی که تفنگچی ها و همراهان سید رسیدند کار از کار گذشته بود و آن دو تا قاتل هم فرار کرده بودند. پیکر بی جان آقا سیدمصطفی به اراک روانه شد و چون خبرش زودتر رسیده بود، اراک یک پارچه عزادار بود. علما و مجتهدین ، درس و مدرسه را ترک کرده و راهی دروازه ی شهر شده بودند. آن روز ضمن تشییع و کفن و دفن آن سید بزرگوار، شهر اراک تعطیل عمومی شد.
خبر حادثه که به خمین رسید مردم بر سر و سینه زدند و از فرط ناراحتی خانه ی قاتلان را به آتش کشیدند. علاوه بر خمین و اراک ، در اصفهان ، تهران و گلپایگان نیز، مردم مجلس ختم برپا کردند.
یکی از قاتلان ـ که فراری بود ـ، پس از مدتی در به دری و مقاومت ، دستگیر و روانه ی تهران شد و به پایمردی بعضی از رجال و علمای تهران به جوخه ی اعدام سپرده شد و آن دیگری هم ، قبل از آنکه به حکم قانون ، قصاص شود از شدت بیماری و اضطراب به درک واصل شد. روزنامه ی ادب که در آن روزها به صاحب امتیازی ادیب الممالک منتشر می شد، شرحی مختصر از واقعه را، از آغاز شهادت سید تا قصاص قاتلین نوشت .(۶)

نظرات کاربران درباره کتاب آن سوی آفتاب )