
رایان زمزمهکنان میگوید: «ما مجبور نیستیم . . . »
آلیسون بدون اینکه پاسخی بدهد، بامو نو و بدون خطوخش پدرش را در جاده خاکی میراند. سنگها زیر چرخهای ماشین به اطراف پرتاب میشوند. در جواب رایان تنها لبخندی نصف و نیمه تحویلش میدهد و وارد مسیری دورافتاده و پوشیده از درخت میشوند؛ جایی که نوجوانان برای تجدید خاطرات فیلمهای ترسناک قدیمی به آنجا میروند و به طعنه آن را «کورهراه عشّاق» مینامند.
چراغهای جلوی ماشین را خاموش میکند و دوتایی در تاریکی مینشینند، تنها صدایی که بهگوش میرسد، صدای غرّش رعد است که از دوردستها میآید و صدای جیرجیرکهایی که در شب آواز میخوانند.
آلیسون بدون اینکه حرفی بزند، دستش را دراز میکند و کولهپشتی را از صندلی عقب ماشین برمیدارد. بدون شک یک پتو و اسپری دفع حشرات با خودش آورده است.
رایان به دنبال او به سمت مامن همیشگیشان یعنی زیر درخت بلوط تنومند راهی میشود، همان جایی که اولین بار بعد از نامزدیشان به آنجا رفتند و حالا آنقدر دور و دستنیافتنی به نظر میرسد که انگار یک عمر از آن زمان گذشته است. تصاویری گنگ از جشن و شادی بازگشت به خانه، مسابقات فوتبال و بسکتبال، دورههای آمادگی برای آزمون مهارتهای کلامی و ریاضیاتی و درخواست برای پذیرش در دانشکده در ذهنش زنده میشوند. آلیسون پتو را از کوله بیرون میآورد و روی چمنها پهن میکند. امشب از آن شبهای شرجی تابستانی است، سرشار از شور و اشتیاق.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۴۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 288 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | الکس فینلی |
| مترجم | زینب شاکر |
| ناشر | خلوت |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |