
در رمان بینشان نوشتهی تهمینه کامران با قصهی زندگی دختری به نام شادی مواجه هستیم. شادی روایتکنندهی قصهی زندگی خود و خانوادهی پنج نفرهاش است. پدر و مادری مهربان، آرام و فرهنگی که همواره آرامش، قناعت، متانت، صبر و مهربانی را به سه دختر خود آموختهاند. شادی، راوی داستان، فرزند دوم خانواده است که قصه را با معرفی اعضای خانوادهاش آغاز مینماید. سیما خواهر بزرگ اوست که با مردی بیثبات ازدواج کرده و راضی به طلاق نمیشود. نسرین خواهر کوچکتر و مجرد خانواده است. پدر شادی استاد دانشگاه و مردی باشخصیت، سادهزیست و تحصیلکرده و مادر او خانهدار، قانع، صبور و مهربان است که از زندگی با همسرش با وجود تمام سختیها احساس خوشبختی و رضایت میکند و آرزوی خوشبختی فرزندانش را دارد. شادی در کتاب بینشان تألیف تهمینه کامران بهتازگی از همسرش جدا شده و بهخاطر تحتفشار قراردادن خانواده مبنی بر ازدواج دوباره تصمیم میگیرد از آنها دور شود و به سفر برود. او سردرگم، تنها و خسته نامهای برای خانواده مینویسد و بدون اینکه بداند قرار است کجا برود، راهی سفر میشود. در پایانهی اتوبوسرانی ناگهان دوست دوران دبیرستانش، رؤیا را میبیند. شادی در لحظه تصمیم میگیرد با رؤیا و نوزاد او راهی اصفهان شود. شادی در مسیر سفر داستان زندگی خود، ازدواج و طلاقش را برای رؤیا بازگو میکند. او به دوران دانشجوییاش باز میگردد و از دوستی خود با ثریا و دلبستگیاش به استاد جوان و تازهوارد دانشگاه به نام سیامک میگوید. سیامک فردی تحصیلکرده، امروزی، خوشپوش و متین است که او نیز به شادی علاقهمند میشود و در پایان ترم قرار خواستگاری میگذارد. شادی و سیامک با هم ازدواج میکنند، اما مرد رؤیاهای شادی آنگونه که او فکر میکرد، نبود. دیدار شادی و رؤیا در پایانهی اتوبوسرانی آغاز ماجراهای تازهای میشود. کتاب بینشان نوشتهی تهمینه کامران در بیست و دو فصل به نگارش درآمده و توسط انتشارات آرمان رشد به چاپ رسیده است. کتاب بینشان برای چه کسانی مناسب است؟ مطالعهی کتاب بینشان به افرادی که به داستانهای عاشقانهی ایرانی علاقهمند هستند، پیشنهاد میشود. در بخشی از کتاب بینشان میخوانیم: میون رفتوآمدای مختلف عاشق پسری شدم که مولوک رو خاله صدا میزد. مولوک میگفت: «باهاش راحت باش، این پسر تو دنیا تکه.» وقتی حرف ازدواج رو پیش کشیدم، مولوک دخالت کرد و گفت: «اینقدر خودت رو درگیر نکن. خوش باش. وقتی دو نفر همدیگه رو دوست دارن، یعنی ازدواج دائم. از زندگیت لذت ببر.» با این حرفا گولم زد. روزی که دیدم بهنام داره موهای مولوک رو شونه میزنه، حالم از هرچی دوروبَرم بود بهم خورد. اما راه به جایی نداشتم. وسایلمون تو یکی از اتاقای مولوک روزبهروز خرابتر و فرسودهتر میشد. دیدنشون حالم رو دگرگون میکرد. وسایلی که هنوز قسطاش مونده بود، روی هم چیده شده بود و داشت از بین میرفت. مولوک بیمار شد و لحظهبهلحظه حالش بدتر میشد. ریههاش بهشدت عفونت کرد. عفونت وارد خونش شده بود. روحیهش رو بدجوری از دست داده بود. اون روزا دائم از بانک اخطار میاومد، ضامنشم خودم بودم. جریمههای وام زیاد شده بود. هرچی داشتیم و نداشتیم خرج خوشگذرونیا شده بود. یه قرون پسانداز نداشتیم. همهچیزمون از دست رفته بود. وقتی بهش گفتم، جواب داد: «همهچی درست میشه. بذار خوب بشم.» داشتیم زمان رو از دست میدادیم. بالاخره وصیتنامۀ جدیدی تنظیم کردیم و ازش امضا گرفتیم. تموم مدارکش هست. ببین خانوم. عمۀ شما هنوزم به ما بدهکاره.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 3.۰۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 315 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | تهمینه کامران |
| ناشر | موسسه فرهنگی آرمان رشد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۲۷ |
| قیمت ارزی | 12 دلار |
| قیمت چاپی | 450,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |