دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب برزیل - اسکاتلند، ۱۳۶۹ اثر بهزاد توران نشر مون

کتاب برزیل - اسکاتلند، ۱۳۶۹ اثر بهزاد توران نشر مون

زلزلۀ رودبار، روایتی از یک بازمانده

کتاب متنی
نویسنده:
ناشر:
درباره برزیل - اسکاتلند، ۱۳۶۹

زیر لحاف سنگین جابه‌جا شد و سعی کرد از وسط خواهرها و برادرهایش خودش را بیرون بکشد. صدای خروس در خانه پیچیده بود اما انگار باقی بچه‌‌ها خواب بودند. طبق معمول دستی روی تشکش کشید و گفت: «آخیش! جیش نکردم. خدایا شکرت که خیس نیست.» برادرِ بزرگ‌تر چشم‌هایش را باز کرد و گفت: «جای تو امیر جیش کرده ولی!» امیر بلافاصله گفت: «من نبودم، به خدا امید بوده.» امید سراسیمه بلند شد و گفت: «خیلی بی‌شعوری که می‌ندازی گردن من.» مادرشان از حیاط وارد خانه شد؛ انگار صدای بگومگوی بچه‌ها را شنیده بود. با اخم گفت: «پا شین پا شین. هر شب بالاخره یکی‌تون جیش می‌کنین. هزار بار گفتم قبل خواب برین دست‌شویی که شب توی خواب خراب‌کاری نکنین.» بعد تشک را با حرص از زیر بچه‌ها بیرون کشید و هرکدامشان به طرفی پرت شدند.

ستاره، خواهر کوچکشان، تا بلند شد به شلوار امیر اشاره کرد و گفت: «داداش امیر جیش کرده.» مادرشان هم با کلافگی گفت: «امید خان هم کرده!» اما پیروز این بار از کار نکرده‌اش سربلند بود. با برادرش مهرداد و خواهرهایش از اتاق بیرون رفتند تا مادرش دستی به سروروی اتاق بکشد. پیروز با خودش فکر کرد تا به حال دو بار در خواب خراب‌کاری کرده؛ همیشه نگران بود که تکرار این ماجرا آبرویش را ببرد. پدرش داشت صورتش را می‌شست. بچه‌ها را دید و لبخندی زد: «بیاین دست‌وروتون رو بشورین.»

خانوادۀ آن‌‌ها هشت‌نفره بود؛ پدر و مادرش، برادر بزرگش مهرداد، خواهر بزرگش سارا و دوقلوها، امیر و امید، که کمی از او بزرگ‌تر بودند و خود او و خواهر کوچک‌ترش ستاره.

دست‌و‌صورتشان را شستند و صبحانۀ همیشگی یعنی نان‌وپنیر و چای شیرین را روی تخت چوبی گوشۀ حیاط خوردند. امیر و امید هم لباس‌هایشان را عوض کردند و همراه مادر به آن‌‌ها پیوستند.

روی تخت برای همه جا نبود. آن‌‌هایی که صبحانه خوردند برخاستند و در حیاط پخش‌وپلا شدند تا بقیه بنشینند. خواهر بزرگ‌تر گفت: «بابا کاغذ اردو رو امضا می‌کنی؟» پدر گفت: «آره دخترم بده امضا کنم.» پیروز رو کرد به مادر و گفت: «مامان می‌شه من هم برم؟» مادر جواب داد: «نه، تو هنوز بچه‌ای، زوده واسه‌ت.» پیروز بغض کرد. پدر گفت: «بذار بره زن. چی می‌شه مگه؟» مادرش با حرص گفت: «‌علی جان، این هنوز بچه‌ست. فقط هفت سالشه. می‌دونی تا چالوس چقدر راهه؟ زبونم لال یه بلایی سرش بیاد چی؟»

پدرش گفت: «خواهرش هست خب. مواظبشه. چی می‌خواد بشه مگه؟»

«پسرها و دخترها جدان. چطوری می‌خواد مواظب این باشه؟ من نمی‌دونم، می‌خوای با مسئولیت خودت بفرستش بره. هرچی شد پای خودت.»

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
580.۰۰ بایت
تعداد صفحات
112 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهبهزاد توران
ناشرمون
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۵/۰۲/۰۷
قیمت ارزی
2 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
120,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
برزیل - اسکاتلند، ۱۳۶۹
بهزاد توران
مون
منتظر امتیاز
120,000
تومان