
ترگل و سبحان کنار یکدیگر ایستادهاند و صحنهی عروسی را با لبخند از نظر میگذرانند، ترگل گاه با خنده سبحان را همراهی میکند و گاهی خودش متکلم میشود و با صحبت کردنش نگاه سبحان را جلب میکند، هرچند صحبتهایشان حولوحوش عروسی میچرخد اما این باعث نمیشود سبحان اینچنین با ذوق نگاهش نکند و شنوای حرفهایش نباشد. در طبقهی بالای همین مراسم سعید با خشم مشتش را محکمتر از پیش میفشارد و همان را حوالهی پایش میکند که مجید بازویش را میگیرد.
- چته؟ ها؟ چته؟
صدایش از کنترل خارج میشود.
- نمیدونین چمه؟
کارگری که لیوان را برمیدارد از صدای بلند سعید تکان میخورد و باز جای شکرش باقی است که فقط او متوجه میشود.
- صداتو ببر. بار آخرته صداتو بلند میکنیا.
دستش را مشت میکند و با بغض مردانه مینالد.
- بابا یه چی بگو دردم دوا شه.
دلش میگیرد اما میداند نباید به کار نامعقولش میدان داد. میان دندانهای به هم قفل شدهاش میغرد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۴۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 512 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | عاطفه مرادی |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۰۷ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |