
زنگ که زدیم مامان فوری در را باز کرد و ما پریدیم توی خانه و شروع کردیم به خواندن شعری که برای خالهقدبلنده ساخته بودیم. ما میخواندیم و مامان آهسته میگفت هیس! هیس! و به اتاق نشیمن اشاره میکرد و ما نمیفهمیدیم چه میگوید.
یک مرتبه خالهقدبلنده را دیدیم. پشت میز نشسته بود. از جایش بلند شد و به طرف ما آمد. خیلی عصبانی بود. ما میخواستیم فرار کنیم، اما نمیشد. آمد و صاف جلوی ما ایستاد. توی چشمهایمان نگاه کرد و گفت: «حالا دیگر شما نیموجبیها من را مسخره میکنید؟» از عصبانیت داشت میلرزید. سما خودش را پشت من قایم کرد. نمیدانستم چهکار کنم. مامان پرید جلو و گفت: «اینها همینطوری دارند یک شعر میخوانند، منظورشان به شما نیست! …
تو هر خونوادهای یکی هست که زیادی سختگیره، یکی که دلش همیشه پیشته حتی اگر اون سر دنیا باشه
و یکی که هیچوقت نمیفهمی قراره با یه لبخند غافلگیرت کنه یا با یه حرف عجیب پرتت کنه تو فکر!
علی تو همچین خونوادهای بزرگ میشه.
با سهتا خالهی خاص:
یکی تو استرالیا، یکی تو درمانگاه، یکی وسط یه دنیای عجیب و پرماجرا!
اگه خونوادت یهکم شبیه خونوادهی علیه، این کتاب رو از دست نده!
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 152.۴۵ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۲:۴۲:۳۸ |
| نویسنده | فاطمه ابطحی |
| گوینده | رضا جعفرپور |
| ناشر | سماوا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۰۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |