
به سختی چشمانم را باز میکنم. باریکهی نور از لای پردههای سفید میافتد توی چشمم. درد، مثل یک آدم مست، توی جمجمهام تلوتلو میخورد و مدام خودش را به شقیقه و پلکهایم میکوبد. توی تختخواب غلتی میزنم و نگاهی به جای خالی خسرو میاندازم.
به دنیا میآیی و تنهایی! عاشق میشوی و تنهایی! ازدواج میکنی و تنهایی! فرزندی به دنیا میآوری و تنهایی! میمیری و تنهایی! و در این بین، همواره میترسی از تنهایی! و گاهی برای فرار از این تنهایی ترسناک کارهایی میکنی و تصمیمهایی میگیری که تنهاترت میکند!
نمیدانم این تنهایی عمیق، که هر وقت فکر میکنم دیگر تمام شده محکمتر به من چنگ میزند، فقط تقدیر من است یا سرنوشت تمام آدمهاست!
صدای خرتخرتی از توی آشپزخانه نظرم را جلب میکند. از جایم بلند میشوم. اتاق دور سرم چرخی میزند و دوباره برمیگردد سر جای اولش! دمپاییهایم را میپوشم و لخلخکنان میروم توی آشپزخانه.
هانا جلوی یخچال، روی سرامیکهای یخ و لخت، نشسته و پرتقال نشُستهای را که توی دستش است، با پوست، گاز میزند. رد دندانهای کوچولویش توی پوست پرتقال جا مانده و از طعم گس و تیز آن چشمهایش به اشک افتاده است. در یخچال چهارطاق باز است! سبد میوه پیش پایش دمر شده و هر کدام از پرتقالها، روی سرامیک، مسیری در پیش گرفتهاند!
با غیظ نگاهش میکنم و میگویم:
- چرا باز بدون اجازه اومدی سراغ یخچال؟ قدت که نمیرسه، یهو یه چیزی از اون بالا میکشی میافته رو پات یا سرت. مگه نگفتم هر وقت گشنهت بود صدام بزن؟!
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1,012.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 296 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | نازنین جهانگیری |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۸ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |