
نگاهش روی آسمان بنفش و دانههای سحرآمیز برف میچرخید که نرم و لطیف روی گونهاش مینشستند و جاودانگی خود را از دست میدادند و تبدیل به قطرات آب میشدند. بعدازظهر یک روز سرمازده بود که باعث سرخی و یخزدگی نوک بینیاش شده بود. نگاهش روی رنگ قرمز چراغ دوید. پشت خطهای محو عابرپیاده ایستاد. وزش باد طرهای از موهای خرماییاش را به رقص درآورده بود. از برخورد باد سرد به صورتش چشم تنگ کرد و لبههای ژاکت صورتیرنگش را به هم نزدیک کرد. ژاکت نازکش مناسب این فصل از سال نبود. دستهایش را دور بدنش پیچاند و خودش را در آغوش گرفت. درحالیکه دو بند کیفش را که از دوشش سر خورده بود روی شانهاش صاف میکرد، نگاهش روی چکمههای چرم زنی که کنارش ایستاده بود چرخ خورد. نگاهی که بیشتر شبیه دهنکجی بود به آلاستارهای خیسش داد. نوک انگشتان پاهایش از سرما بیحس شده بودند و به سختی میتوانست حسشان کند. چقدر گیتی به جانش غر زده بود که چرا هیچوقت مناسب فصل سال لباس نمیپوشد ولی گیتی که نمیدانست از روزی که پایش را از آن کلینیک بیرون گذاشته بود احساس میکرد مدام تنش در حال گر گرفتن است.
با سبز شدن چراغ، تودهای از جمعیت وارد خیابان اصلی شدند. قدم برداشت و عرض خیابان را طی کرد. از کنار سهپایهی پوستر گالری "سزار" گذشت و پلههای منتهی به سالن اصلی گالری را دوتا یکی رد کرد و پایین رفت. موسیقی بیکلام و آرامشبخشی از بلندگوهایی که دیده نمیشدند در حال پخش بود. فضای گالری مثل همیشه آرام و دور از هر گونه هیاهوی فضای بیرونی بود. صدای پاشنهی کفش مشتریهایی که برای دیدن تابلوها آمده بودند با موسیقی بیکلام در هم آمیخته شده بود. با ورودش به سالن گالری بوی عود و عطرهای فرانسوی مشامش را نوازش داد. چشم چرخاند و مرجان را کنار زن و مردی پیدا کرد که انتهای سالن ایستاده و در حال صحبت بودند. همینطور که نگاهش به تابلوها و سبدهای گل بود، به مرجان که مدام دستهایش سمت تابلو نشانه میرفت و لبهای مسیرنگش تندتند تکان میخورد نزدیک شد.
- در این سبک برخلاف شیوههای معمول، منبع و زاویه مشخصی برای تابش نور وجود نداره. نقاشیهای سبک کوبیسم هرگز قصد نمایش دقیق از طبیعت رو ندارن. اگه دقت کنید میبینید که هیچ تقارنی تو این سبک دیده نمیشه.
زن جوانی که مشتاق به صحبتهای مرجان گوش میداد، دستهایش را دور بازوی مرد همراهش قلاب کرد.
- من این تابلو رو پسندیدم.
مرجان لبخند زد و مرد همراه زن سرش را تکان داد.
- نمیخوای به بقیه تابلوها یه نگاه بندازیم؟
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۵۰ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 632 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | افسانه سماوات |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۸ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |