
دربارهی کتاب گلرخ: مریم حسنی در رمان عاشقانه و اجتماعی گلرخ ماجرای زندگی دختری با همین نام را روایت میکند. دختری که در نوجوانی به احمد، دوست برادرش دل میبندد. پدربزرگ گلرخ که از این دلدادگی باخبر میشود آنها را به طور موقت به عقد یکدیگر درمیآورد تا بهتر بتوانند با اخلاق و سلایق هم آشنا شوند اما در این مدت گلرخ باردار میشود. با ناپدید شدن ناگهانی احمد اوضاع سخت و پیچیدهای پیش پای گلرخ قرار میگیرد. گلرخ درمانده و مستأصل در پی یافتن راه رهایی، سرگردان میشود. تا اینکه عاشق قدیمی گلرخ پا به میدان میگذارد و اوضاع تغییر میکند. مجید پسردایی گلرخ که مدتهاست دلباختهی اوست، از سر عشق حاضر به فداکاری میشود تا زندگی جدیدی را برای دختر موردعلاقهاش به ارمغان آورد اما اوضاع آنطور که انتظار دارند پیش میرود؟ عشق کورکورانه و پرتبوتاب دوران نوجوانی یکی از آشناترین مسائل اجتماعی است که مریم حسنی از آن بهعنوان دستمایهای برای نگارش رمان گلرخ، استفاده کرده است. او سعی دارد علاوهبر روایت داستانی سرگرمکننده، نوجوانان و جوانان را نسبت به مصائب راه عشق، آگاه سازد تا پیش از ورود به یک رابطهی عاطفی و عاشقانه به شناخت کافی دست پیدا کنند. ناگفته نماند که مؤسسه فرهنگی آرمان رشد با چاپ و نشر رمان گلرخ، این داستان عاشقانه را به دست خوانندگان علاقهمند رسانده است. کتاب گلرخ برای چه کسانی مناسب است؟: چنانچه به خواندن رمانهای عاشقانهای که مسائل خانوادگی و اجتماعی در آن پررنگ است، علاقه دارید و دلتان میخواهد با روایتی ساده و به دور از پیچیدگی از خواندن رمان لذت ببرید، این کتاب برای شماست. در بخشی از کتاب گلرخ میخوانیم تماس قطع شد. رفتم کمی درس بخوانم که در زدند. انگار که روز درس نبود. رفتم در را باز کنم. گفتم: «کیه؟» -گلرخ خانم اینجا زندگی میکنه؟ انگار یکی با پتک زد توی سرم. احمد بود. اینجا چهکار میکرد؟ مانده بودم در را باز کنم یا نه. ترسیده بودم. اگر داداش رضا سر میرسید... . بالاخره با دنیایی از دلهره در را باز کردم. شیک کرده بود. مثل خودم. یک شاخهٔ گل هم توی دستش بود. گفت: «تعارف نمیکنی بیام تو؟» -ببخشید کسی خونه نیست. -چه بهتر. آخه اگه کسی بود که نمیتونستم بیام، درسته؟ تا آمدم توضیح بدهم، داخل شد و در را پشت سرش بست. ترس برم داشت. گفت: «راهنماییم نمیکنی؟» دیگر جای بحث نبود. گیر کرده بودم. گفتم: «بفرمایین.» رفتیم داخل. احمد دوری توی خانه زد و بعدش هم وارد اتاق من شد. منم رفتم شربت و میوه آوردم و گذاشتم روی میز پذیرایی. عجله داشتم که چیزی بخورد و برود. خیلی وحشتزده بودم. بدنم داشت میلرزید. هیچوقت از دیدنش آنقدر ناراحت نبودم. نمیخواستم توی اتاقم باشد. صدایش کردم. «بیا شربت آوردم.» گفت: «بیار توی اتاق.» سینی شربت را برداشتم و بردم داخل اتاق. نشست روی لبهٔ تختم. «اتاق قشنگی داری. خونهتون هم قشنگه، مثل خودت.» بعد هم نگاهی سرشار از تحسین بهم کرد. نخواستم پیشروی کند. شربت را به دستش دادم. گفت: «اول خودت بخور.» گفتم: «نه من میل ندارم.» بلند شد و بهزور کمی شربت به خوردم داد و خودش هم خورد. آمد طرفم. دستم را گرفت و نشستیم روی تخت. «گلرخ قرار شده زودتر برم. معلوم نیست کی برگردم.»
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۱۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 201 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مریم حسنی |
| ناشر | موسسه فرهنگی آرمان رشد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۲۰ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| قیمت چاپی | 300,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |