
از صدای نجوای مادر که به دنبالش آرام شانهاش را تکان داد، بیدار شد:
ـ لیلا پاشو قربونت برم، خمیر آماده است، بیا چند قدمی راه برو پخت نون سبک بشه.
میان خواب و بیداری غلت زد و غرغرکنان گفت:
ـ بذار بخوابم مامان!
گلابخانم دستی بر موهای تک فرزند دردانهاش کشید و از زیر چشم به ردیف بچهها که غرق خواب بودند، نگریست و پر بغض زمزمه کرد:
ـ دردت به جونم، ننهسلبی و عمهنجیبه منتظر نشستن تا تو بیای کار پخت رو شروع کنن، بعدش بیا دوباره بخواب عزیزکم!
لیلا بیاعتناء به خواهش مادر، دوباره زیر چادری که روی خود کشیده بود، جمع شد و تلاش کرد خواب را به چشمانش بازگرداند. گلابخانم که دلش پیش خواب ناز دخترکش بود، این بار ناامیدانه قول داد:
ـ به ننهسلبی گفتم یه مقداری از خمیر نان رو شکر و روغن بزنه، مگه دیشب نگفتی هوس مشتک روغنی کردی. میخواد یه چند تایی هم واسه محمد کنار بذاره. زنعموت میگفت امروز و فرداست که با محسن و زنعمو کبری پیداشون میشه.
از حرف مادر خواب یکباره از سر لیلا پرید. محمدش داشت میآمد؟ خوشی این خبر چنان دلچسب و شیرین بود که قلبش با شوق تپید. حالا که محمد داشت برمیگشت، چند قدم که سهل بود، حاضر بود در این گرگومیش هوا تا آب انبار هم برود و برگردد.
میدانست محمد هم مشتک دوست دارد. هنوز خاطرات کودکی و صبحانههایی که با خوردن مشتک و چای شیرین در کنار محمد خوشمزهتر از هر صبحانهای بود، در یادش جاودان مانده بود و فراموش نمیشد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۷۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 528 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سهیلا بامیان |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 115,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |