دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب اصلانی به روایت اصلانی اثر زاون قوکاسیان نشر خوب

کتاب اصلانی به روایت اصلانی اثر زاون قوکاسیان نشر خوب

کتاب متنی
نویسندگان:
زاون قوکاسیان
،
یونس تراکمه
و ...
ناشر:
درباره اصلانی به روایت اصلانی

زاون قوکاسیان، رحمه الله، را از نوجوانی می‌شناختم و سال‌های پنجاه جزوه‌ای در باب چشمۀ آربی اوانسیان فراهم کرده بود در ازای انکار هیاهوی ابتذال. و در برنامه‌هایی که در تئاتر چهارسو در نمایش فیلم‌های پیشرو، خاصه آیزنشتاین، که به تازگی از ممنوع‌بودن به در آمده بود، برگزار می‌کردیم، مرتب حضور داشت. چهرۀ مهربان و خندان، جستجوگر و می‌توان گفت یک سینه‌فیل جوان.

سال‌های شصت از اصفهان که می‌آمد، به نشر نقره سر می‌زد، و می‌پرسید شما نمی‌خواهید فیلم بسازید؟ مدتی اما ندیدیم، تا اواخر سال‌های هفتاد که زاون جشنوارۀ فیلم کوتاه اصفهان را - نمی‌دانم با چه تلاشی - به راه انداخت و من دریغی نداشتم از برای دعوت‌هایش به سخنرانی یا نمی‌دانم داوری آیا - شک دارم. جشنواره‌ای بود به‌واقع فرهنگی، به دور از توطئه‌های جشنواره‌ای، و به دور از سلیقه‌های بازاری. که بسته شد غلاظ و شداد. پس از سه دوره، که چرا که از من بزرگداشتی - به‌اصطلاح - گزارده بود، و اما بهمن فرمان‌آرا با کراوات بر صحنه آمده بود، و من گفته بودم که ما - ایران - یک امپراطوری فرهنگی هستیم. که تلمیحم امپراطوریِ زبانیِ گستردۀ فارسی بود در سراسر آسیا، نه امپراطوری نظامی یا سیاسی - که محلی از اعراب ندارد - اما گویی واژۀ امپراطوری از برای ما نه موجه افتخار، که مزید غضب بود. و لفظ امپراطوری و آویختن کراوات محمل مستدلی شد بر خلاص‌شدن از جشنواره‌ای خلاف سیاق، و نه این فقط، که زاون از کار اداری سازمانی، و حقوق گذران زندگی، منفصل شد. تشبثات ما هم اثری نبخشید و ندیدم که این مرد حتی نگاهی به تأسف بر ما کند. یا گله‌ای یا سؤالی؛ همچنان به لبخند.و به‌معترضه بگویم که بر سر تعزیت مرگ، همانان که دستی داشتند بر حذف جشنواره چه حاضر بودند.

باری، لختی گذشت، زاون در دانشگاه - گویا غیردولتی - تازه‌تأسیس سپهر اصفهان حوزه‌ای ساخت از سینما، و جوان‌ها نه فقط از اصفهان، که از شهرها بر او گرد آمدند.

دانشجویان این حوزه در واقع دانشجویان زاون بودند، نه دانشجویان آن دانشگاه. در این سال‌ها، من به دعوت زاون به اصفهان می‌رفتم، به دانشگاه سپهر، به درسی که از برای بیش‌ترشان خارج بود. و شب‌ها در غیاب مادر به‌رحمت‌رفته - که لطمه‌‌ای آشکار بود بر او - چیزی می‌پخت از ذخیره‌ها. شب‌ها به دیدن آرشیوهای عکس‌ها و منابع او می‌گذشت، که گنج اصلی او بود. و به جز خانه، دارایی اصلی او بود. با چه اشتیاقی و محبتی آن‌ها را زیرورو می‌کرد و گاه به بهانۀ نشان‌دادن، عکس و چیزی می‌یافت که سال‌ها بود نیافته بود. خاصه عکس‌هایش با افراد مشهورِ مانده و نمانده. ایرانی و ناایرانی. جوانی‌هایش با گروه سینمای آزاد، جایزه‌گرفتن‌ها و به روی سن بودن‌ها...

و چه با اشتیاق شاگردانش به خانه‌اش می‌آمدند، که گویی خانۀ خودشان بود. و همه اهل خانه و خانواده بودند. نه دیگر شاگرد، که زاون از آنان خانوادۀ پروپیمانی داشت، که فقط درس نمی‌گرفتند، محبت می‌گرفتند و گرما، و شوق به کارکردن و ساختن، که تشویق‌هایش به شیوۀ خودش متلک‌هایی بود به این جوانان. اما در این متلک‌ها بود که زاون با آنان همسطح می‌شد و همه رازهاشان با او بود.

ماجراهای آتش سبز که پیش آمد، زاون، به سیاق هیاهوها که بر چشمه رفته بود، خواست تا بر آتش سبز نیز وجیزه‌ای بیفزاید؛ از اصفهان که به تهران آمد، طرح مسئله کرد، اما به جای وجیزه‌نگاری، بر آن شد که گفت‌وگوی جامعی سامان یابد و من نمی‌شد که موافق نباشم، که خودْ طرح مسئله در باب سینما می‌توانست بود.

دسته‌ها:

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۶۴ کیلوبایت
تعداد صفحات
336 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهیونس تراکمه
نویسنده دومداوود مسلمی
نویسنده سومزاون قوکاسیان
ناشرنشر خوب
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۲/۲۵
قیمت ارزی
5 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
320,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
اصلانی به روایت اصلانی
زاون قوکاسیان
نشر خوب
منتظر امتیاز
320,000
تومان