
حولوحوش بازار تراونیک، پایین چشمههای خنک و خروشان شومِچ، قهوهخانۀ کوچکی قرار دارد که عمرش از یاد و حافظۀ شهر فراتر میرود. نامش قهوهخانۀ لوتْواست. حتی قدیمیترین ساکنان شهر هم صاحب اصلی قهوهخانه، لوتوا، را به خاطر ندارند. صدها سال است لوتوا در یکی از گورستانهای پراکندۀ تراونیک آرام گرفته است. بااینحال همهشان برای قهوه به قهوهخانۀ لوتوا میروند. نام سلاطین، والیها و بیگها فراموش شده است، ولی نام لوتوا همچنان برقرار است و بر سر زبانها. در باغچۀ این قهوهخانه، زیر صخرهای در دامنۀ تپه، کنجی دنج و خنک و کمی مرتفع وجود دارد و درخت لیموترش کهنسالی در آنجا روییده. اطراف این درخت لیموترش، میان بوتهها و سنگها، نیمکتهایی با اشکال بیقاعده قرار دارد. نشستن روی این نیمکتها لذتبخش است و ترکشان دشوار. این نیمکتها، که در اثر سالها استفاده کجومعوج و صیقلی شدهاند، چنان در آن فضا حل شدهاند که گویی بخشی از آن درخت، زمین و سنگهای اطرافاند.
طبق عرفی قدیمی، در ماههای تابستان، از اوایل ماه مه تا اواخر اکتبر، این مکان پاتوق گردهمایی بیگها و شهروندان متشخص تراونیک است. همهشان پیش از غروب، حوالی وقت نماز، در این محل جمع میشوند. آن ساعت از روز هیچکس دیگری جز آنها به فکرش هم نمیرسد در آن ارتفاع بنشیند و قهوه بنوشد.
این قسمت را «نیمکت» میخوانند. نیمکت در زبان متداول مردم تراونیک که نسلاندرنسل آن را به کار بردهاند، مفهوم ویژۀ اجتماعی و سیاسی دارد. اعتبار حرفها و بحثهای صورتگرفته و تصمیمات اخذشده روی نیمکت، همسنگ تصمیماتی است که در دیوان ولایت گرفته میشود.
در آن روز خاص هوا ابری بود. باد میوزید و احتمال داشت باران ببارد. بااینحال حدود دَه بیگ روی نیمکت نشسته بودند. آخرین جمعۀ اکتبر سال ۱۸۰۶ بود. بیگها سر جای مشخص خود نشسته بودند و آرام باهم صحبت میکردند. اکثرشان با تعمق به قایمباشک خورشید و ابر خیره شده بودند و هرازگاهی بیدلودماغ سرفهای میکردند.
داشتند راجع به خبر مهمی بحث میکردند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۵۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 552 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ایوو آندریچ |
| مترجم | دنیس آژیری |
| ناشر | نشر خوب |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۴ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |