
«اولش کتابها را براساس طعمشان فقط میخوردم؛ خوشحال گاز میزدم و میجویدم. اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خوانـدن دوروبر لبههـای غذاهایم. و با گـذشت زمان، بیشتر خوانـدم و کمتر جویـدم، تا اینکـه در نهـایت کمـابیش تمـام ساعتهای بیداریام را صرف خواندن میکردم و فقط حاشیهها را میجویدم.»
کتاب صوتی «فرمین موش کتابخوان»، با صدای فرزین محدث و نوشته سَم سَوِج، به داستان عجیب و عمیق موشی به نام فرمین میپردازد. فرمین که در یک کتابفروشی در یکی از محلههای فقیرنشین بوستون در دهه 1960 به دنیا آمده، به شکلی معجزهآسا خواندن را میآموزد. او که اکنون در میان اعضای خانواده منزوی شده و نمیتواند با انسانهای موردعلاقهاش رابطه برقرار کند، خیلی زود درمییابد که یک موش باسواد، یک موش تنهاست.
کتاب صوتی «فرمین موش کتابخوان»، اثری بسیار هیجانانگیز و فلسفی است که با داستان غنی خود، مخاطبین را جادو میکند و پرسشهای بنیادینی در ذهن شنونده خود ایجاد میکند. یکی از ویژگیهای این رمان صوتی احساس همذاتپنداریای است که در روان مخاطب به مرور ایجاد میکند و مخاطب کتابخوان را به سیر و سلوک درونی میکشاند.
سَم سَوِج، نویسنده کتاب، در ۹ نوامبر ۱۹۴۰ به دنیا آمد. او رماننویس و شاعری آمریکایی است. سوج در کامدن در کارولینای جنوبی به دنیا آمد. او در سال ۱۹۶۸ از دانشگاه ییل فارغالتحصیل شد و پس از آن، به مطالعه فلسفه در دانشگاه ییل و همچنین در دانشگاه هایدلبرگ پرداخت. او مدت کوتاهی در دانشگاه ییل تدریس میکرد. سوج در سال ۲۰۰۴ به مدیسون ویسکانسین رفت و در این شهر ساکن شد. سم سوج پیش از نویسندگی، به کارهای مختلفی همچون تعمیرکاری دوچرخه، نجاری و ماهیگیری مشغول بوده است. رمان «فرمین موش کتابخوان» یکی از آثار داستانی اوست.
فرزین محدث، زاده ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۸، بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون و مدرس بازیگری است. او با فیلم شاعر زبالهها به شهرت رسید. صدای او در کنار قلم نویسنده اثر فضای دقیقی از شخصیت موش این رمان خلق کرده است که شنیدنش را برای مخاطبین کتاب صوتی لذتبخشتر کرده است.
در بریدهای از این کتاب صوتی، با صدای فرزین محدث، میشنوید:
«در تمام زندگیام که با نوشتن دست و پنجه نرم کردهام، با هیچچیز مثل آغازها چنین مردانه ــ بله، کلمهاش همین است، مردانه ــ درگیر نبودهام. همیشه به نظرم رسیده که اگر بتوانم فقط آن تکه را درست از کار دربیاورم بقیهاش خودبهخود درست میشود. آن جمله اول را نوعی رَحِم معنایی میدانستم که پر است از جنینهای فعال صفحات نانوشته، تودههای کوچک درخشانی از نبوغ که عملاً برای به دنیا آمدن نفسنفس میزنند. میشود گفت کل داستان از آن مجرای بزرگ بیرون میزند. چه توهمی! دقیقاً عکس این بود. البته اینطور هم نیست که هیچ جمله اول خوبی وجود نداشته باشد. مثلاً این یکی به نظرتان چطور است: «ساعت سه صبح که تلفن زنگ زد، موریس مانک حتی پیش از برداشتن گوشی میدانست که خانمی به او زنگ زده، و اینکه: خانم یعنی دردسر.» یا این: «درست پیش از اینکه سربازان سادیستی گامِل، سرهنگ بِنچلی را تکهتکه کنند، او کلبه کوچک دوغابمالیشدهشان در شروپشایر را، به همراه خانم بِنچلی در درگاهی و بچههایشان، به خاطر آورد.» یا این یکی: «پاریس، لندن، جیبوتی، حالا که با مادر و پدر و آن چارلز ابله وسط شام شکرگزاری ضایع دیگری نشسته بود همه به نظرش غیرواقعی میرسیدند.» کیست که تحت تأثیر چنین جملاتی قرار نگیرد؟ چنان آبستن معنا هستند که به جرأت میتوانم بگویم برآمدگی شکمشان از فصلهای متولد نشده است. فصلهای نانوشته اما موجود، نانوشته اما آنجا!»
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 336.۳۵ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۵:۵۸:۰۱ |
| نویسنده | سم سوج |
| مترجم | پوپه میثاقی |
| گوینده |