
وقتی رِن بالانس زد و روی دستهایش ایستاد و با پاهایی رو به آسمان، بهسمت حلقه غلتید، صدای طبل تندتر و تندتر شد. حس کرد نقابش از چانهاش میلغزد، بهسرعت آن را سر جایش برگرداند و مراقب بود تا این تصور را حفظ کند که او یک دختر نیست، بلکه دیوی صورتیرنگ است.
صدای قهقهه از آنسوی حلقه به گوش میرسید؛ آنجا که عمو کوچکه تلوتلوخوران و با سینۀ برهنهای که از زیر کتش پیدا بود، کمرش را جلوی تماشاگرانش تکان میداد. او هم مثل رن نقابی به صورت داشت، اما صورتش سفید بود و نقطههای آبی روی گونههایش نقاشی شده بود. با حرکت مچ بادبزن کاغذیاش را باز کرد و آن را بهآرامی تکان داد. چند زن مسنتر الفاظ رکیکی را فریاد میزدند و مردان جوانتر با روی سرخ از خجالت برای دید بهتر به یکدیگر تنه میزدند.
رن با راه رفتن روی دستانش و تکان دادن پاهایش در هوا برای حفظ تعادل بهسمت عمو کوچکه رفت.
جمعیت کمتر از سال قبل بود، اما شورواشتیاق فراوانی از خودشان نشان میدادند. برخی از روستاییان بشکهها را آورده بودند لبۀ میدان و با کف دستهایشان روی بدنۀ بشکهها میکوبیدند و به ریتم منظم طبل خانعمو نوایی جدید میافزودند.
گروه دخترک در نیم ساعت گذشته مشغول اجرای برنامه بودند؛ رن میتوانست مدت طولانیتری به کارش ادامه دهد، اما اگر قرار بود تا پایان هفته به دهکدۀ گوری بروند، کاروانشان باید ظهر به راه میافتاد. خانعمو بهسرعت بر هر دو سوی طبل ساعتشنیوارش میکوفت و این نشانهای بود برای عجله کردن و به پایان رساندن اجرا.
رن روی پاهایش پرید و خیره به جمعیت نگاه کرد. دخترکی هفتهشتساله را دید که چهارزانو جلوی گروهی از پسران بزرگتر نشسته بود. هرچند آنها از پشت به او ضربه میزدند اما اهمیتی نمیداد و با چشمانی وحشتزده به رن خیره شده بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۷۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 328 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | اکسی اه |
| مترجم | سامره عباسی |
| ناشر | مون |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۸ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |