
آذر ماه 58 بود. علیرضا هنوز نرفته بود. هنوز نیامده بود که برود. کسی هم انتظار آمدنش را نمی کشید، شاید حتی خودش. اما نه مثل رفتنش. سرمای هوا بیداد خود را آغاز کرده بود. بچه ها دیگر شوق رفتن به حیاط مدرسه را نداشتند و با خوردن زنگ و رفتن معلم ها باز رو ی نیمکت های چوبی می نشستند. البته گاهی هم به بخاری نفتی کنار دیوار پناه می بردند. هوای ابری چند روزه شهر دیگر حوصله همه را سر آورده بود. بحث و دعواهای کلاسی هم انگار مثل این هوای گرفته، پایانی نداشت. منیره اما از این بحثهای بی نتیجه به تنگ آمده بود. به سمت نیمکت خود رفت. پیش از آن که بنشیند، یاسمن سریع خود را به نیمکت رساند و کیفش را برداشت.
- دیگه دلم نمیخواد پیش یه دزد بشینم!
منیره نفس عمیقی کشید. رو کرد به او.
- وقتی میگم کار من نبوده، نبوده! تو هم بهتره حرف دهنت رو بفهمی. جوری حرف نزن که فردا از به یاد آوردنش خجالت بکشی! ً
یاسمن تنه محکمی به منیره زد و او را رو ی نیمکت انداخت.
-از متن کتاب-
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۸۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 616 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | عاطفه عبدی خان |
| ناشر | واژه پردازان اندیشه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |