
سرشب بود که گوشیم زنگ خورد خاله پری بود انقدر دلتنگشون بودم که نگو
- سلام دختر گلم
- سلام خاله پری خوبین؟ همه خوبن؟
عمه ام اینها خونه ما بودن و شلوغ بود رفتم تو حیاط صحبت کنم .
- همه خوبن خانواده شما خوبن ؟ انشالله که سال پربرکت و پر از سلامتی در پیش داشته باشین
- زنده باشین و همچنین
- دخترگلم میدونم بهت گفتم تا سیزده بمونی اما فرهاد خیلی داغون و افسرده شده، شبها گریه میکنه، تو بودی خیلی بهتر شده بود من یه مادرم نمیدونم میتونی درکم کنی یا نه طاقت اشک بچه ام رو با شرمساری بهت زنگ زدم میشه زودتر برگردی؟ این حرف و یه خواهش و التماس مادرانه برداشت کنه نه جنبه کار و وظیفه
من که از خدام بود اما نمیدونستم جواب بابامو چی بدم. مجبور شدم به خاله پری اعتراف کنم به بابام دروغ گفتم پرستار یه خانوم هستم، گفتم گوشی و بدم با بابام حرف بزنه بگه بهم نیاز داره بابام دل رحمه قبول میکنه، از شنیدن اینکه به بابام دروغ گفتم حسابی جا خورد و ناراحت شد اما عشق به فرهاد باعث شد ناچاراً با بابام تلفنی حرف بزنه و بابام با اصرار منو خاله پری قبول کرد فردا برگردم تهران، از خوشحالی میخواستم بال در بیارم، همه شب رو با شادی گذروندم. برای گذاشتن آشغالها رفتم دم در موقع برگشت تو حیاط تاریک یهو علیرضا منو کشید تو باغچه پشت بوتهها
- خیلی زبل شدی، نترس شدی، فردا هم که میخوای جیم بزنی! منو یه ماهه تو کف گذاشتی
-از متن کتاب-
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۷۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 250 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مرسده کمالی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۱ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |