
پسرش فوقالعاده بود.
منیژه دست کشید روی یکی از گوشهای کوچک جمشید و از تماشای صورت کوچک بینقص او غرق لذت شد. هرچند یک هفتهاش هم نشده بود سیاهی چشمانش در هالهای آتشین غرق بود. بدن کوچکش، گرم و نرم، در امن و امان آغوش منیژه قرار داشت. با این وجود، وقتی از چادر بیرون رفت او را محکمتر بغل کرد. این درست که بهار بود، اما هنوز اول فصل بود و صبحهای زریاسپه، خنک.
دره پیش رویش در نور صبحگاهی میدرخشید و برق شبدرهای صورتی و بنفش که شبنم بر آنها نشسته بود در میان علفهای بلند به چشم میآمد. با احتیاط از میان سنگهای ریخته و آجرهای شکسته قدم برداشت. او و کاوه، چادرشان را در یکی از بسیار خرابههای فراموششدهی آدمیزاد که در سرتاسر این سرزمین پراکنده بود و حالا چیز زیادی برای تشخیص بقایای آنها از تپهی سنگی باقی نمانده بود جز چندتایی طاقی و یک ستون فروریختهی مزین به طرحهایی الماسمانند، برپا کرده بودند. با این همه حین قدم زدن به این میاندیشید که زمانی اینجا چگونه جایی بوده است. آیا میتوانست یک قلعه بوده باشد؟ خانهای اشرافی که تازهپدر و مادرهایی دیگر، در وحشت از دنیایی که یک فرزند با خون اصیل به آن آورده بودند در آن قدم زده بودند؟
دوباره به پسرش نگاه کرد. به جمشیدش. نام او یک نام شاهوار بود، برگرفته از انسانهایی متعلق به خیلی پیشتر، مانند نام خیلی از افراد قبیلهشان... اغلب دیوها این واقعیت را انکار میکردند، اما منیژه مثل یک ناهید آموزش دیده بود و چیزهایی میدانست که باقی مردمش اجازه نداشتند بدانند. جمشید، نامی افسانهای و شاهانه بود. نامی که حکایت از خوشبینی نهفته در آخرین ذرات امید در روح او داشت.
پلکهای جمشید که تکان خورد آرام گفت: «توی دنیا اینجا رو بیشتر از بقیهی جاها دوست دارم.» کودک، خوابآلود بود و مست شیر. سر او را روی شانهی خود گذاشت و در بوی شیرین گلویش نفس کشید. «اینجا یه عالم ماجراجویی میکنی. بابات برات یه کره اسب میگیره و بهت یاد میده سواری کنی. میتونی هر جایی که میلت کشید بری. دلم میخواد هر جایی که دوست داری بری عزیزم.» زمزمه میکرد. «دوست دارم رؤیا داشته باشی و توی جایی که هیچ کس مراقبت نیست این طرف و اون طرف بری. جایی که هیچ کس تو قفس نمیندازدت.»
جایی که غسّان بهت آسیبی نمیزنه. جایی که هیچوقت، هیچوقت از وجودت با خبر نمیشه.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۲۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 264 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | شنون. ا. چاکرابورتی |
| مترجم | مطهره اسلامی |
| ناشر | انتشارات کتابسرای تندیس |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۳۰ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| قیمت چاپی | 360,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |