دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب از دیار مهتاب اثر میلنا آگوس نشر ماهی

کتاب از دیار مهتاب اثر میلنا آگوس نشر ماهی

کتاب متنی
نویسنده:
درباره از دیار مهتاب

دیر ازدواج کرده بود، در ژوئن ۱۹۴۳، بعد از آن‌که امریکایی‌ها کالیاری را بمباران کردند. آن‌وقت‌ها دختر سی‌ساله ترشیده به حساب می‌آمد. نه این‌که زشت بود یا خاطرخواه نداشت، کاملا برعکس، اما خاطرخواهانش پس از مدتی کم‌تر و کم‌تر سراغش را می‌گرفتند و قبل از این‌که رسماً مادربزرگ را از پدرش خواستگاری کنند غیبشان می‌زد. دوشیزه‌خانم عزیز، متأسفانه شرایطی پیش آمده است که این چهارشنبه از دیدنتان معذورم، چهارشنبه‌ی بعد نیز گرچه بسیار مشتاقم اما متأسفانه سعادت زیارتتان را ندارم. بنابراین مادربزرگ چشم‌انتظار چهارشنبه‌ی سوم می‌ماند، اما همیشه سروکله‌ی دخترکی نامه‌به‌دست پیدا می‌شد و باز دیدار به تعویق می‌افتاد، و بعد هم دیگر خبری نمی‌شد.

با همه‌ی این‌ها، گرچه مادربزرگ بگویی‌نگویی پیردختر بود، پدر و خواهرهایش دوستش داشتند، اما مادرش نه؛ همیشه طوری با او رفتار می‌کرد که انگار از رگ وریشه‌اش نیست و می‌گفت او خودش دلیلش را می‌داند.

یکشنبه‌ها که دخترها با نامزدهای جوانشان از خیابان اصلی به عشای ربانی یا گردش می‌رفتند، مادربزرگ موهایش را گوجه‌ای می‌بست (وقتی من بچه بودم و او هم پیر شده بود، موهایش همچنان پُرپشت و مشکی بود، حالا تصور کنید آن‌موقع چطوری بود) و به کلیسا می‌رفت تا از خدا بپرسد چرا، چرا آن‌قدر بی‌انصاف است که طعم عشق را به او نمی‌چشاند، همان زیباترین حس، تنها حسی که به زندگی ارزش زیستن می‌دهد، زندگی‌ای که باید ساعت چهار صبح بیدار شوی، به کارهای خانه برسی و بعد به مزرعه بروی و بعد به مدرسه برای کلاس گلدوزی کسل‌کننده و بعد کوزه‌به‌سر بروی از چشمه آب‌خوردن بیاوری، تازه هر ده شب یک‌بار تا صبح بیدار بمانی و نان بپزی، بعد هم از چاه آب بکشی و به مرغ وخروس‌ها دانه بدهی. حالا اگر خدا نمی‌خواست طعم عشق را به او بچشاند، بهتر بود با هر روشی که دوست داشت جانش را می‌گرفت. موقع اعتراف، کشیش به او می‌گفت این فکرها گناه کبیره است و دنیا چیزهای فراوان دیگری هم دارد، اما مادربزرگ به هیچ‌یک از آن چیزهای فراوان کم‌ترین اهمیتی نمی‌داد.

یک روز مادر مادربزرگ با شلاقی بافته از زردپیِ گاوِ نر در حیاط منتظرش ماند و به‌محض این‌که رسید او را به باد کتک گرفت و آن‌قدر زد که خون از سرش سرازیر شد و بعد تب تندی کرد. مادرش از شایعاتی که در روستا دهان به دهان می‌چرخید دستگیرش شده بود خواستگارها به این خاطر پا پس می‌کشند که مادربزرگ شعرهای عاشقانه‌ی آتشین با اشاره‌هایی شرم‌آور برایشان می‌نویسد که نه‌فقط آبروی خودش بلکه آبروی کل خانواده را می‌برد. برای همین کتکش می‌زد و هوار می‌کشید «شیطان! شیطان!» و روزی را لعنت می‌کرد که او را به دبستان فرستادند و نوشتن یاد گرفت.

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
386.۰۰ بایت
تعداد صفحات
120 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهمیلنا آگوس
مترجممهرداد وثوقی
ناشرنشر ماهی
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۰/۳۰
قیمت ارزی
2 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
epub
۳۸۶.۰۰ بایت
۱۲۰ صفحه

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
40,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
از دیار مهتاب
میلنا آگوس
نشر ماهی
منتظر امتیاز
40,000
تومان