دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب سالهای بیقراری اثر زهرا متین نشر انتشارات لیوسا

کتاب سالهای بیقراری اثر زهرا متین نشر انتشارات لیوسا

کتاب متنی
نویسنده:
درباره سالهای بیقراری

یاشار مشغول نوشتن پایان‌نامه‌ی دانشگاهش بود و فکر می‌کرد به‌زودی از درس و تحصیل خلاص شده و نفس راحتی می‌کشد. تا جایی که یادش می‌آمد همیشه سرش توی دفتر و کتاب بود بی‌آنکه لذتی از روزهای نوجوانی‌اش برده باشد. تصمیم گرفته بود پس از پایان خدمت نظام وظیفه مدتی فقط به گردش و تفریح و سفر بپردازد تا خستگی تمام آن سال‌ها از تنش بیرون برود. اما خبر نداشت که مادرش زیبنده خانم و پدرش حاج آقا تدین خواب دیگری برایش دیده‌اند که خط بطلان به روی تمام رویاهایش خواهد کشید.

او سوت‌زنان از راه رسید، کاپشنش را در آورد و آن را به جالباسی آویزان کرد. بوی قورمه‌سبزی در خانه پیچیده بود و اشتهایش را تحریک می‌کرد. یکراست به آشپزخانه رفت. مادرش را دید که برنج آب‌کش می‌کرد. از پشت او را بغل کرد، بوسه‌ای بر سرش زد و گفت : "وای مادرجان، چه بوی خوبی به راه انداخته‌اید. دلم دارد ضعف می‌رود. غذا کی حاضر می‌شود؟"

زیبنده خانم با لحنی محبت‌آمیز جواب داد: "می‌بینی که تازه می‌خواهم برنج را دم کنم، ولی تا نیم ساعت دیگر آماده است. تا آن موقع یلدا و یکتا هم از مدرسه آمدند، ناهار را با هم می‌خوریم."

یاشار فکر کرد که حتماً تا آن موقع از گرسنگی غش می‌کند، اما چاره‌ای نداشت. می‌بایست صبر می‌کرد. چشمکی به مادرش زد و از آشپزخانه بیرون رفت.

زیبنده مشغول کارش شد. برنج را که دم کرد، دیگر کاری نداشت و فقط می‌بایست منتظر آمدن دخترانش می‌شد. بنابراین فرصت را غنیمت شمرد و به سراغ یاشار رفت. پشت درِ اتاق او که رسید، اندکی مکث کرد تا حرف‌هایی را که می‌خواست به او بزند، سبک و سنگین کند. وقتی خود را آماده دید، از پشت در گفت: "یاشار، می‌توانم بیایم تو؟"

صدای یاشار از داخل اتاق شنیده شد. "البته مادرجان. بفرمایید."

زیبنده لبخندزنان وارد شد و لبه‌ی تخت نشست. یاشار متوجه حالت غیرعادی چهره‌ی مادرش شد و پرسید: "مادرجان، چی شده؟"

زیبنده سرش را به نشانه‌ی نفی تکان داد و گفت: "هیچ طوری نشده. راستش می‌خواستم درباره‌ی موضوعی با تو صحبت کنم. فکر کردم تا خواهرهایت بیایند، فرصت خوبی است تا با هم حرف بزنیم."

"درباه‌ی چه، مادرجان؟ نکند اتفاقی افتاده؟"

"نه پسرم، اتفاقی که نیفتاده. نمی‌دانم. شاید هم بشود گفت یک اتفاق خوب افتاده. البته تا نظر تو چه باشد. حقیقتش من و پدرت یک فکرهایی کردیم."

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۴۵ کیلوبایت
تعداد صفحات
518 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهزهرا متین
ناشرانتشارات لیوسا
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
قیمت ارزی
6 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
epub
۱.۴۵ کیلوبایت
۵۱۸ صفحه

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
350,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
سالهای بیقراری
زهرا متین
انتشارات لیوسا
منتظر امتیاز
350,000
تومان