
سه هفتهی پیش بود که نیکی فایف برای اولین بار به دفتر من آمد. دفترم در گوشهای از ساختمان شرکت بیمهی فیدلیتی کالیفرنیا قرار دارد. الان چندان رابطهای با این شرکت ندارم، فقط یک سری تحقیقات برای آنها انجام میدهم و آنها هم در عوض دو اتاق با ورودی جداگانه و بالکنی که به خیابان اصلی شهر سانتاترسا باز میشود در اختیارم قرار دادهاند. مواقعی که در دفتر نیستم، تلفنم روی پیغامگیر است. درآمد زیادی ندارم و بهخاطر همین هم به اندازهی جیبم خرج میکنم.
آن روز صبح بیشتر وقتم را بیرون از دفترم بودم و برای برداشتن دوربینم سری به آنجا زدم. نیکی فایف کنار دفترم در راهرو ایستاده بود. من هیچگاه با او ملاقات نکرده بودم؛ فقط هشت سال پیش در دادگاهی که او محکوم به قتل همسرش لورنس، وکیل مشهور شهر، شد حضور داشتم. آن وقتها نیکی بیست و هشت ساله بود. با موهایی بور، چشمانی سیاه و جذاب و پوستی بدون لک.
صورت لاغرش کمی پر شده بود. شاید در اثر غذاهای پر نشاستهی زندان بود. اما او هنوز آن نگاه لطیف خود را داشت. نگاهی که هشت سال پیش اتهام به قتل او را کاملا نپذیرفتی جلوه میداد. حالا دیگر موهایش بلند شده و به رنگ طبیعی خودش برگشته بود. موهایی قهوهای اما آنقدر کمرنگ که تقریباً بیرنگ دیده میشد. او حدوداً سی و پنج یا سی و شش سال داشت. با اینکه سالها از عمرش را در زندان زنان کالیفرنیا گذرانده بود، هنوز چین و چروکی بر چهره نداشت.
وقتی او را دیدم که در راهرو ایستاده و منتظرم است، بدون اینکه چیزی بگویم در را باز کردم و اجازه دادم که داخل شود.
گفت: "شما منو میشناسین؟"
"یکی دو بار برای شوهرتون کار کردم."
با دقت مرا برانداز کرد و گفت: "این رابطه تا چه حد بود؟"
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1,017.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 328 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سو گرفتون |
| مترجم | علیرضا افشاری |
| ناشر | انتشارات لیوسا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۲۳ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |