فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هنر گفت و گو

کتاب هنر گفت و گو
چگونه بتوانیم در هر موقعیتی سر صحبت را باز کنیم

نسخه الکترونیک کتاب هنر گفت و گو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هنر گفت و گو

- آیا وقتی به مهمانی می‌روید به گل‌های قالی چشم می‌دوزید؟ - آیا صحبت کردن با یک غریبه قلبتان را به تپش می‌اندازد؟ - آیا در مصاحبه‌های استخدامی با حالتی عصبی می‌نشینید و دنبال کسی دیگری می‌گردید تا شروع به صحبت کند؟ - آیا در یک جلسه مهم کاری زانوهایتان می‌لرزد و کف دستتان عرق می‌کند؟ کتاب هنر گفت‌وگو به شما کمک می‌کند: - در هر شرایط ا جتماعی احساس آرامش کنید. - سر صحبت را باز کنید وقتی که هیچ حرفی برای گفتن ندارید. - با اعتماد به نفس عمل کردهای اجتماعی‌تان را ارتقاء دهید. - سکوت طولانی را بشکنید.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.96 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هنر گفت و گو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:

The fineart of small talk

Debra Fine

Piatkus

پیشگفتار

وقتی برای اولین بار کار یاری رساندن به مردم در کسب مهارت های گفت وگو را آغاز کردم، با موجی از تردیدها رو به رو شدم. همه ی دست اندرکاران پیشقدم شدنِ یک زن خانه دار را برای غلبه بر انزوا و ملالت ها به تمسخر می گرفتند. اما مدتی بعد، بسیاری از افراد صاحب عنوان پنهانی با من تماس گرفتند و پیشنهاد کمک دادند. از آن جا که صحبت مستقیم درباره ی این موضوع برای مردم دشوار بود، آن ها اغلب نقشه های مفصلی می کشیدند تا بتوانند به طور غیرمستقیم از من در این زمینه توصیه هایی بگیرند. من این حالت آن ها را درک می کردم. خودم مدتـی قبل مهندسی بودم که فقط سرم در کارم بود و ضعف خـود را در گپ وگفت مانعی بر سر راه خود می دیدم و از بی دست و پایی ام در گفت وگوها عذاب می کشیدم. قبل از این که برای خودم هم دوره ی آموزشی ـ درمانی ای را در زمینه ی هنر گپ وگفت ترتیب بدهم، تا جایی که به یاد دارم، در ایجاد ارتباط ضعیف بودم و فرد کمرویی محسوب می شدم.
آن زمان ها که دختر جوانی بودم، همیشه اضافه وزن داشتم، کم حرف بودم و همیشه ته کلاس می نشستم. به دلیل وزن زیادم از هر گروهی کنار گذاشته می شدم. به خوبی به یاد می آورم که روزی یکی از بچه های کلاس جشن تولد گرفته بود و تنها کسانی که به آن جشن دعوت نشده بودند، من و یک دختر چاق دیگر بودیم. آن تجربه چنان آزار دهنده بود که از آن پس، تنها به دنیای کتابخوانی پناه بردم. اصلاً نمی دانستم که چه طور باید با کسی دوست شد یا برای خود دوستی را نگه داشت. هرگز یاد نگرفتم که با همسن وسال های خودم چه طور باید رفتار کنم.
طبیعی است که وقتی بزرگ شدم به فکر انتخاب کاری بودم که در آن نیاز چندانی به گفت و گو نباشد. انتخاب من مهندسی بود. انتخاب خوبی بود، چرا که مهندسی نیاز بسیاری به دانش فنی دارد و گفت وگو در آن ضرورت چندانی ندارد. من در ارائه ی دانش خود مشکلی نداشتم، سوال های پیچیده ی فنی را نیز به آسانی پاسخ می گفتم؛ اما وقتی به کنفرانس ها یا گردهمایی های کاری دعوت می شدم، این انتظار وجود داشت که با همکارانم گرم بگیرم. در شبکه ای از دوستی ها قرار بگیرم. به دیدن مشتری ها بروم. این جا بود که ترس بر من هجوم می آورد. من برای آن که سرصحبت را باز کنم، فقط یک راه بلد بودم و آن هم جمله ای بود که همه جا و در مقابل همه کس از آن استفاده می کردم: شما چه می کنید؟ بعد از آن که کمی درباره ی کارمان صحبت می کردیم، کم کم حرف هایمان ته می کشید و به سکوت کشنده ای منتهی می شد. هیچ راهی بلد نبودم که بتوان به گفت و گو ادامه داد. تا جایی که می توانستم از هرگونه گردهمایی اجتماعی ای فراری بودم؛ و اگر فرار ممکن نبود، معمولاً دیر می آمدم و زود می رفتم، و در همه ی مدتی که آن جا بودم، خدا خدا می کردم که آدم خوش قلبی که در این زمینه از من ماهرتر است پیش بیاید و سر حرف را باز کند و مرا نجات دهد.
در دوران کار مهندسی ام، با فن سخن گفتن مدام در کلنجار بودم. بعد، برای مدتی از کار کناره گرفتم تا بتوانم به دو فرزندم برسم. در این فاصله، از اضافه وزن و محافظه کاری ام خسته شدم. خودم را ۲۳ کیلو لاغر کردم. با این کار تصویر ذهنی بهتری از خودم یافتم. دلم می خواست که دوستانی داشته باشم و با آن ها خوش بگذرانم. می دانستم برای رسیدن به این هدف باید مهارت های اجتماعی بهتری کسب کنم. در میان جمع، به آن کسانی که در دوست یابی و گرم گرفتن با جمع موفق تر بودند توجه کردم. روش های آن ها را زیر نظر گرفتم و با احتیاط شروع به تقلید از آن ها کردم.
انگیزه های من برای این کار زمانی بیش تر شد که از همسرم جدا شدم. اگر می خواستم تنها نمانم، باید با مردم معاشرت می کردم. در این زمان، من کم کم پا به چهل سالگی می گذاشتم و سال ها بود که از زمینه اصلی کارم دور افتاده بودم، و نیاز به رفت و آمد با دیگران داشتم. از آن جا که می دانستم که کسب مهارت های گپ وگفت دانشی نیست که یک باره حاصل شود، خود را متقاعد کرده بودم که نباید آن قدرها هم کار سختی باشد وگرنه چه طوراست که بسیاری از مردم این کار را بدون هیچ مشکلی انجام می دهند.
یکی از اولین تجاربم در گپ زدن با دیگران موفقیتی بود که زندگی ام را متحول کرد. شبی با یکی از دوستانم به کافه ی محل رفتیم تا ساعتی را با هم بگذرانیم. مردی که آن طرف سالن نشسته بود چند باری نگاهش را به نگاه من دوخت. تمام مدتی که آن جا بودیم این تبادل نگاه ادامه داشت بدون این که سخنی بین ما رد و بدل شود. دوستم مدام به من می گفت که «دبرا، یالا برو و حرفی با او بزن.»
من در جواب می گفتم، «نه، نمی دانم، چیزی برای گفتن ندارم، اگر او قصدی دارد باید خودش سر میز ما بیاید.»
ولی دوست من کوتاه نمی آمد؛ آن قدر اصرار کرد که دست آخر تشویق شدم تا پیش بروم و خودم را معرفی کنم. همین طورکه عرض سالن را طی می کردم، قلبم با چنان صدای بلندی می تپید که وقتی به مردی که بعد فهمیدم اسمش رکس است گفتم سلام، صدای خود را نشنیدم. او بلند شد و صندلی را برای من عقب کشید تا بنشینم و گفت از ملاقاتم خوشوقت است. بعد از شروعی چنین دشوار و غیرمنتظره، ما به طور مرتب یک دیگر را ملاقات کردیم. با پیش رفتن روابطمان من با رکس بیش ترآشنا شدم. در این میان، مهم ترین چیزی که درباره ی او فهمیدم این بود که چرا آن موقع در کافه برای صحبت با من پا پیش نگذاشته بود. در آن زمان، من مطمئن بودم که دلیل اکراه او از پیشقدم شدن، این است که در من عیب وایرادی دیده است. شاید قدّم زیادی بلند بود، یا هنوز اضافه وزن داشتم، یا اصولاً مرا با خودش متناسب نمی دانست. اما، من در نهایتِ اشتباه بودم. مشکل اصلاً به من مربوط نبود. این خود او بود که مشکل داشت. او کمروتر ازآن بود که بتواند پیشقدم باشد.
باورکردنی نبود. این تجربه مرا به فکر واداشت. برای اولین بار فهمیدم که آدم های اعجاب انگیز، تحصیل کرده، و بااستعدادی در جهان هستند که بیش از حد خجالتی اند. فهمیدم که اگر دوستم سماجت نمی کرد و اگر خودم همه ی جراتم را جمع نمی کردم، هرگز نمی توانستم به دیدار مردی نائل شوم که بعدها بخشی از زندگی ام شد.
این حادثه در من گرایشی ایجاد کرد که به مهارت آغاز کردن گفت وگو توجه بیش تری نشان دادم. در نهایت فهمیدم که این مهارت می تواند ابزار بسیار مهمی در ایجاد رابطه ی دوستانه با دیگران باشد. بعد از آن، همه ی وقت خود را صرف فراگیری این مهارت، به کارگرفتن آن، و کمک به دیگران در تقویت آن کردم. از آن پس، پرداختن به هنر گپ وگفت، کاری بود که پیش گرفتم و با همین گپ وگفت ها راه خود را در سراسر کشور باز کرده ام و پیش می روم. با افراد جذاب بسیاری دیدار کرده ام و دوستان بسیاری یافته ام. اکنون دیگر زندگی ام مملو است از آدم هایی که مفهوم و عمق بیش تری به تک تک روزهایم می بخشند.
هدفم از نوشتن این کتاب آن است که آن چه را خود آموخته ام تقدیمتان کنم تا شما نیز هم چون من، از آن چه گنجینه ی مهارت های گفت وگو نصیبتان می کند بهره ببرید. راهبردها، توصیه ها، و مهارت هایی که در این کتاب آمده برای همه عملی است ـ نه فقط برای کسانی که مثل گذشته ی من، سرشان در درس و کتاب است. من فروشندگانی را می شناسم که هنگام سخن گفتن در موقعیت های رسمی می درخشند ولی در شبکه ی روابط اجتماعی که قرار می گیرند، عرق سرد به تنشان می نشیند. من معلم هایی را دیده ام که با دانش آموزان و همکارانشان به راحتی گپ می زنند ولی وقتی درمهمانی های مدرسه مقابل والدین بچه ها قرار می گیرند، نمی دانند چه باید بگویند. مادران خانه دار خسته، اما درعین حال خوشبختی را می شناسم که گرچه در میان مادران دیگر سرخوش و بذله گو هستند، اما وقتی از جلسه ی کلیسا برمی گردند، احساس انزوا و تنهایی دارند. من پزشکی را می شناسم که مطب خصوصی خود را بست و به پزشکان یک درمانگاه عمومی پیوست زیرا، گرچه از موهبت شفابخشی نیزبرخوردار بود، اما چون از اعتماد به نفس لازم و آگاهی از مهارت های گفت و گو بی بهره بود، نمی توانست مراجعان جدیدی را دور خود جمع کند. این فهرست هم چنان ادامه دارد. افرادی شایسته از هر گروه و دسته ای، برای تقویت مهارت های خود در گپ و گفت با دیگران، نیازمند یاری اند.
این کتاب این مهارت ها را در اختیارتان قرار می دهد. با ارتقای مهارت های گپ وگفت، بدون شک کیفیت زندگی شما نیز بهتر می شود. گپ و گفت قابلیت هایی دارد که متعجبتان می کند. تاثیری که در گپ زدن نهفته است مثل موج پیش می رود. خوب صحبت کردن افراد تازه ای را به دایره ی روابط دوستان و همکارانتان اضافه می کند. همان شرایط اجتماعی ای که برایتان کشنده می نمود، حالا موجب تفریح و شادی تان می شود، و شما راه ها و مجراهایی را پدید می آورید که فرصت های جدید ازطریق آن ها به سوی شما سرازیر می شوند. دوست عزیزم رکس دو سال پیش در تصادف اتومبیل در مکزیکو، به مرگ زودهنگامی از دنیا رفت. این حادثه به من خاطرنشان کرد که خطر کردن در پیش قدم شدن برای مصاحبت با کسی، در مقایسه با خطری که هنگام رانندگی در کمین ماست هیچ است. رکس بسیار بیش از چهل و اندی سالی که زنده بود زندگی کرد. من خوشحالم که جرات به خرج دادم و قدم اول را برای آشنایی با او پیش گذاشتم تا بخشی از زندگی کوتاه او شوم.
حالا کمی وقت بگذارید و کاربرگی را که در زیر آمده است با پاسخ بله یا خیر پر کنید. اگر پاسخ شما به اغلب سوال های این کاربرگ «بله» باشد، بدانید که در مسیر درستی قدم بر می دارید؛ اگر جوابتان به بیش تر آن ها «نه» بود، وقت آن است که دست به کار بشوید.

پیروزی در گفت وگو

لطفاً به سولات زیر پاسخ «بله» یا «خیر» بدهید:

۱. در طول امسال، به قصد گسترش دوستی های کاری و آشنا شدن با افراد جدید، دست کم دریک فعالیت باشگاهی یا گروهی شرکت داشته ام.

بله
خیر

۲. من در اغلب گفت و گوها، از اصل «نوبت گیری» آگاهم و بدین گونه می توانم دیگران را بشناسم و به آن ها کمک کنم که آن ها نیز مرا بهتر بشناسند.

بله
خیر

۳. در طول یک سال گذشته، من از روابط خود استفاده کردم تا دست کم به دو تن از دوستانم کمک کنم تا کار پیدا کنند، کسی را برای ازدواج به آن ها معرفی کرده ام، برایشان مشتری دست و پا کرده ام، یا برای مقاصد دیگری، در دایره ی دوستان اطلاعات فراهم کرده ام.

بله
خیر

۴. معمولاً هر ماه دست کم در دو ضیافت یا گردهمایی شرکت می کنم تا در آن جا با افرادی از رده ی حرفه ای/کاری خودم، یا افرادی که تصمیم گیرندگان بالقوه اند آشنا شوم.

بله
خیر

۵. وقتی کسی نسبت به من رفتار دوستانه ای داشته باشد، من نیز به راحتی با او صمیمانه برخورد می کنم. ولی اصولاً قبل از برخورد دوستانه با کسی، منتظر نمی شوم تا ببینم او با من چه طور برخورد می کند.

بله
خیر

۶. وقتی کسی از من بپرسد «چه خبر؟» به جای این که بگویم «خبری نیست»، غالباً درباره ی موضعی هیجان انگیز از زندگی ام با او صحبت می کنم.

بله
خیر

۷. در همایش ها، مهمانی ها، نمایشگاه های کاری، و مواردی از این دست، خود را به کسانی که نمی شناسمشان معرفی می کنم و وقتی آن جا را ترک می کنم معمولاً دست کم با سه فرد جدید آشنا شده ام.

بله
خیر

عملکردتان چگونه بود؟ هرطور که باشد، وقتی در هنر گپ وگفت استاد شدید مطمئناً می توانید:
  • به کسب وکارتان رونق بدهید
  • دوستان جدیدی پیدا کنید
  • مهارت ایجاد ارتباط های جدید را در خود بالا ببرید
  • بتوانید با کسی که علاقه تان را جلب کرده قرار ملاقات بگذارید
  • کاری برای خود دست و پا کنید و آن را حفظ کنید.
  • خوب، دیگر از گپ وگفت بکاهیم و به اصل موضوع بپردازیم.

هنر گپ وگفت

۱: اهمیت گپ وگفت در چیست؟

با اتومبیلتان وارد پارکینگ می شوید، اتومبیل را خاموش می کنید، کمی تامل می کنید و با تصور ساعت هایی که درپیش دارید، ترس به جانتان می افتد. یکی از مشتری های مهمتان به مناسبت افتتاح دفتر جدیدش در مرکز شهر مهمانی ای ترتیب داده و از شما نیز دعوت کرده است. شما از این جور برنامه ها بیزارید. نمی دانید در چنین مواقعی باید درباره ی چه چیزی صحبت کنید، کسی را هم جز همان صاحب مجلس نمی شناسید، احساس می کنید که باید مدام در تلاش باشید که دیگران نفهمند که خودتان را باخته اید. به همین دلیل، تمام وقت به خوردن و نوشیدن می پردازید تا سرگرم به نظر بیایید. بالاخره باید وارد مجلس شوید ـ در این که شکی نیست ـ اما باز هم بیش تر در صندلی اتومبیل فرو می روید و با این فکر کلنجار می روید که چه قدر آن جا بمانید. آیا اگر فقط نیم ساعت سری به مهمانی بزنید کلک خوبی است یا نوعی توهین به میزبان تلقی می شود؟ دنبال بهانه ای می گردید که زود مهمانی را ترک کنید. مثلاً کسی می تواند سر ساعت معینی به شما زنگ بزند و به بهانه ی یک کار اضطراری شما را از آن جا بیرون بکشد؛ مثلاً بگوید که برای یکی از بچه ها اتفاقی افتاده است. یا این که می توانید بمانید و بگذارید که اضطراب شما را تا مرز بیماری بکشاند.
گپ های معمولی هر روز بارها پیش می آیدـ در راه که به محل کارتان می روید، وقتی فرزندتان را از کلاس ورزش بر می دارید، وقتی همکارتان شما را به خانه می رساند، زمانی که با مادر شوهرتان تلفنی صحبت می کنید، در یک جلسه ی کاری، هنگام خوردن غذا با مشتری ای که به نهار دعوتش کرده اید، یا حین یک مصاحبه ی کاری ـ نمونه هایی از این دست بسیار است! با این حال، برای برخی از ما، بودن این تعداد موارد در زندگی روزمره از دشواری آن نمی کاهد. چنین مواردی حتی باعث می شود که اضطراب در بعضی افراد بالا بگیرد و در آن ها هراسی دائم از رویدادهای اجتماعی، مهمانی های کاری ، و رو به رو شدن با همسایه ها ایجاد کند. متاسفانه، در حالی که ما با دغدغه های خود دست و پنجه نرم می کنیم، همسایه ها و آشنایانمان ما را آدمی سرد، کم حرف و دیر جوش توصیف می کنند.
صحنه ای از نمایش معروف شهر ما، اثر تورتون وایلدر را به خاطر بیاورید. آن جا که فرانک گیبز، پزشک مهربان و مردم دار، صبح روز بعد از عروسی پسرش، به همسرش اعتراف کرد که روزهای اول عروسی خودشان، بزرگ ترین نگرانی اش این بوده که با همسر جوانش درباره ی چه مسائلی حرف بزند. «من می ترسیدم مبادا اگر چند هفته ای بگذرد، دیگر هیچ حرفی برای زدن نداشته باشیم.» چنان که می بینیم تلاش برای کسب مهارت در گپ و گفت منحصر به دنیای امروز نیست.
اگر به محض شروع به صحبت حرفتان تمام می شود، یا اگر از شرکت در گردهمایی های اجتماعی و کاری اکراه دارید، جای درستی آمده اید. این کتاب به شما کمک می کند که مهارت های لازم را به دست آورید تا در هر شرایطی آرام و قرار داشته باشید. اگر بتوانید روش هایی را که در این جا شرح داده شده عملی کنید، هفت خوان گپ وگفت را پشت سر می گذارید.

• با هر کسی وارد گپ وگفتی معنی دار شوید
• آتش مکالمه ای را که در حال فروکشی است از نو روشن کنید
• موضوع صحبت را تغییر دهید
• در دایره ی دوستان، در مهمانی ها، یا وقت پذیرایی از دیگران، در کمال آسودگی باشید
• دوستی های کاری تان را گسترش دهید
• برای کنار کشیدن از گفت و گو، با ظرافت عمل کنید

وارد عمل شوید

معمولاً، گپ وگفت تا حد فرزندخوانده ی صغیری برای گفت و گوی واقعی، کوچک انگاشته می شود؛ با این حال، از نقش بسیار مهمی برخوردار است. بدون کمک آن، به ندرت می توانید وارد گفت و گوی واقعی شوید. گپ و گفت راه را برای صحبت های صمیمانه باز می کند و آن را بر پایه های استوارتری مبتنی می سازد. مردمی که در گپ و گفت مستعدترند می توانند به دیگران حس معتبر بودن، باارزش بودن و راحتی را القا کنند؛ این توانایی می تواند در پیشبرد روابط کاری، بستن قراردادی تجاری، ایجاد پیوندی عاشقانه، و دوست یابی، بسیار موثر باشد.
نکته ی امیدبخشی که در زمینه ی مهارت های گفت وشنید وجود دارد این است که هر کسی می تواند آن ها را فرابگیرد. این تصور اشتباه را نکنید که آن هایی که می گویند و می خندند و با جماعت گرم می گیرند، به طور مادرزاد با چنین ویژگی ای به دنیا آمده اند. البته بعضی افراد به طور مادرزاد حرّاف اند، اما اغلب چنین افرادی روی این توانایی خود کار کرده اند. آن ها تمرین کرده اند، در سمینارهایی شرکت کرده اند، مربی خصوصی گرفته اند، و مطالعه کرده اند. شما این-طور فکر نمی کنید؟ باور کنید، من خبر دارم. من یک مهندس درونگرای سر به زیر بودم، کسی را سراغ ندارم که در این مهارت ها از آن چه من بودم بدتر باشد. من با فراگیری و تمرین در این مهارت ها به استادی رسیدم. به همین سادگی است.
اولین قدم این است که این فکر را از سر به در کنیم که همه ی ما باید به نوعی آگاه باشیم چگونه باید با غریبه و آشنا اختلاط کنیم. این فکر درست نیست. ما برای این کار آموزش ندیده ایم، هیچ راهکار زیست شناختی ای نیز وجود ندارد که وقتی در یک گفت و گو به مخمصه می افتیم، به خودی خود وارد عمل شود.
مارک مک کورمک، وکیلی که در زمینه ی مدیریت ورزشی در ایالات متحد از مدیران برجسته به شمار می آید، گفته است: «در شرایطی کاملاً برابر، مردم معمولاً خرید از یک دوست را ترجیح می دهند. در شرایطی نه چندان برابر، مردم هم چنان خرید از یک دوست را ترجیح می دهند.» به عبارتی دیگر یعنی: این گسترش دوستی هاست که به نفع شماست و نه فقط جمع کردن کارت ویزیت از شرکت های مختلف.
هنر گفت وگو دستخوش تجدد شده است. بیست سال پیش جان نیسبیت، در کتاب خود با عنوان ابرگرایش ها، در توصیف دنیای آینده گفته است که دنیا تمام توجه خود را بر علم و فناوری متمرکز کرده است، در حالی که تشنه ی ایجاد تماس و یاوری است. دنیای پیشرفته ی امروزی ما را از ارتباط با خانواده ی خود دور کرده است؛ با دستاوردهایی هم چون فاکس، ایمیل و تلفن های همراه، ما را از داشتن ارتباطی رودررو با همکاران و دوستانمان محروم کرده است. وقتی درب های اتوماتیک پارکینگمان را از راه دور باز می کنیم و دیگر نیازی به پیاده شدن و باز و بسته کردن درها نداریم، دیگر امکان اختلاط با همسایه ها را هم از دست می دهیم. سبک جدید زندگی، کار، و رفت و آمد ما جایی برای گپ وگفت با دیگران باقی نگذاشته است.
ما امروز همان نمونه های پیش بینی شده ی نیسبیت هستیم که در سلول انفرادی خود، در سبک زندگی مان، منزوی مانده-ایم. عضویت در انجمن های شهری، مذهبی، و کاری، دیگر کمتر مرسوم است چرا که توانایی ارتباط را از دست داده ایم. بعد از واقعه ی ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱، ما غربی ها نه تنها در تجربه ی عظمت فناوری خود شریکیم، بلکه اکنون بیش از قبل، به گفت وگو با یک دیگر درباره ی تروریسم، جنگ، و در مواقعی، گفت وگو درباره ی هر چیز به جز این دو مورد محتاجیم. وقتی پس از ۱۱ سپتامبر، خلبان های هواپیماهای مسافربری مجبورند به سرنشینان آموزش بدهند که در طول سفر بغل دستی های خود را بشناسند و خود را به آن ها معرفی کنند، بدان معناست که ما حقیقتاً در زندگی خود از هنر گپ وگفت بی بهره ایم. در زندگی امروز، این عرف تلقی می شود که به حریم یک دیگر احترام بگذاریم ـ یا از این که دیگران ما را پس بزنند هراس داشته باشیم ـ تا به حدی که نمی توانیم با غریبه ها سرصحبت را باز کنیم، چه رسد به این که با آن ها گپ بزنیم. با این حال، به دلیل نیاز شدید به فناوری پیشرفته، و در پس تجربه ی مصیبتی مشترک، نیاز به تماس با دیگران، موجب شکوفا شدن هنر گپ و گفت خواهد شد.
با تعیین دو هدف اولیه، ما در گپ زنی حرفه ای تر خواهیم شد. هدف اول: به استقبال خطر بروید. این برعهده ی شماست که با یک ناشناس سر صحبت را باز کنید. نمی توانیم منتظر بنشینیم که دیگران به سراغمان بیایند؛ حتی اگر خجالت بکشیم، باز هم باید پا پیش بگذاریم. همه ی ما تا حدی از این که دیگران روی خوش نشانمان ندهند می ترسیم. فقط به این مسئله فکر کنید که در زندگی عواقبی در انتظارمان است که به مراتب وخیم تر از آن است که در یک مهمانی، رویدادی اجتماعی، ضیافت بازگشایی سال تحصیلی، یا نشست یک انجمن، پس زده شویم. هدف دوم: مسئول پیشبرد گفت وگو باشیم. این مسئولیت به عهده ی ماست که از پس یافتن موضوع هایی برای گفت وگو برآییم. برعهده ی ماست که اسم اشخاص را به خاطر بسپریم و آن ها را به دیگران معرفی کنیم، بر عهده ی ماست که از دشواری لحظه های سنگین بکاهیم و وقفه ها را پر کنیم. بیش تر افراد این کارها را بر دوش دیگران می اندازند، درحالی که برعهده ی ماست که مایه ی راحتی دیگران را فراهم کنیم. اگر دیگران در حضور ما راحت باشند، از برقراری ارتباط کاری و نشست و برخاست با ما، احساس خوشایندی خواهند داشت.

گپ زدن کار ناچیز... اما پرارزشی است

گپ وگفت برای خلق و تقویت رابطه های کاری ضروری است. همیشه گفت وگو های کاری خود را با گپ زدن های معمولی آغاز کنید و با همان به پایان ببرید تا شکلی دوستانه تر بیابد. افرادی که می خواهند سرمایه ی خود را به دست یک کارگزار مالی بدهند، تنها درایت و حرفه ای بودن او معیار انتخابشان نیست، بلکه توانایی فرد کارگزار را در اطمینان و آسودگی بخشیدن نیز مهم می دانند. آرایشگران معمولاً بهترین هنرمندان گپ زنی به شمار می آیند. آن ها به خوبی درک می-کنند که یک مشتری وقتی می تواند یک ساعت یا بیش تر روی صندلی و زیر قیچی بّرنده بنشینند که احساس آسودگی کند.
گپ وگفت به روشی غیرمستقیم ولی ارزشمند، با معیارهای افراد یا موسسه ها برای پول خرج کردن، ارتباط پیدا می کند. در کل، مردم و سازمان ها به دو دلیل هزینه ای را تقبل می کنند:
  • کفش تنه نزنید.
برای آن که گره ای از کار خود بگشایند یا نیازی را برآورده سازند. مثلاً برای خوردن غذا به رستوران می روید تا وقت خود را صرف درست کردن غذا و بسته بندی و نگهداری باقیمانده ی آن نکنید. پرستار بچه استخدام می کنید تا فرصتی به -دست آورید شبی را تا دیر وقت بیرون از منزل بگذرانید. به یک موسسه ی باغبانی پول می دهید تا چمن حیاطتان را بزند و شما در این فرصت به کار مورد علاقه تان برسید و از عوارض آلرژی هم در امان بمانید.
  • برای به دست آوردن احساس های خوب و مثبت.
سوزان، همسایه ی ما، با وجود این که بانک های دیگری وجود دارد که سود بیش تری به سرمایه گذاری او می دهند، ولی هم چنان با بانک قدیمی خود کار می کند؛ دلیلش این است که کارمندان آن بانک به دلش می نشینند. دوستم، وینسی، با این که به آن سر شهر نقل مکان کرده، هنوز سگش را پیش دامپزشکی در این محل می آورد. گرچه او و دامپزشک با هم رفاقتی ندارند، ولی او می گوید که فقط از همین یکی خوشش می آید.

کسی که به هنر گپ و گفت آگاه است در مردم احساسات خوشایندی را برمی انگیزد که مردم آرزوی آن را دارند؛ و واقعیت این است که انتخاب مردم هنگام خرید، بسیار متاثر از بودن یا نبودن تفاهم و ارتباط است. گپ وگفت نقش مهمی دارد چرا که سهم قابل توجهی در برقراری این تفاهم دارد. قبل از شروع یک جلسه، والدین و مربیان با یک دیگر گپی می زنند تا انس و الفتی برقرار کنند. کارگزاران سرمایه گذاری، مثلاً شرکت های بیمه یا بنگاه های معاملات ملکی و مشتریان آن ها برای تقویت و گسترش روابط خود، ابتدا به گفت وشنید می پردازند. حتی مدت کوتاهی گپ زدن با یک مشتری بالقوه، یاد شما را چنان در خاطر او حک می کند که در وقت لازم، می تواند شما را بهتر از هر رقیب دیگری به یاد بیاورد.
دنیای سخت و پرسرعتی داریم. رسانه ها بیش تر خبرهای بد می دهند تا خبرهای خوش. مردم از گفت و شنیدی احساس رضایت می کنند که در اثنای آن، طرف مقابل حرف آن ها را تصدیق می کند، به حرف هایشان گوش فرا می دهد، و برایشان اهمیت قایل است. گرچه به نظر می رسد که مردم چنین مزایایی را در هم صحبتی با دوستان خود جست وجو می کنند، اما این امر نیز واقعیت دارد که آن ها هنگام خرید کالاها یا خدمات، افرادی را ترجیح می دهند که رفتاری گرم، پذیرا، و دلسوزانه داشته باشند. از مدیر اجرایی یک شرکت بزرگ گرفته، تا مادری که می خواهد چند قلم جنس از مغازه بردارد، تا نمایندگی فروشی که (برای ارسال کالای خود برای مشتریان) پیک خبر می کند، و خلاصه، هر کسی که در صدد اتخاذ تصمیم برای خرید باشد، از میزان همدلی طرف مقابل تاثیر می پذیرد.

با یک گپ کوتاه معامله ی بزرگی را جوش بدهید

مدیران اثرگذار پیش از هر نشستی، گپی کوتاه را پیش می کشند تا بحث را کوک کنند و آن را به سوی گفت و گویی پرمعنا و احتمالاً سنگین پیش ببرند. گپ های معمولی و حرف هایی غیر رسمی ِمجلس گرم کن، فرصتی را برای ایجاد همدلی، تشکیل تیمی منسجم، و افزایش موفقیت، به دست می دهد.
با بهبود مهارت های خود در گپ زدن می توانید با فرزندانتان هم رابطه ی بهتری داشته باشید. متوجه شده اید که پربسامدترین سوال والدین از بچه ها ـ امروز در مدرسه چه کردی؟ ـ نوعی آفت گفت وگوست. می توانید از گرفتن جواب یک کلمه ای ـ بله ـ حذر کنید و به جای آن، به گپی طولانی دامن بزنید. راهی وجود دارد که بتوانید بفهمید که آن ها چه چیزهایی یاد گرفته اند و با چه کسانی دوست اند.
یک گپ کوچک چیز کوچکی نیست. بلکه ریسمان با ارزشی است که در زندگی شخصی و شغلی ، افراد را به هم پیوند می دهد. قدم اول آن است که به ارزشمندی این گپ وگفت ها باور بیاوریم. با پی بردن به چنین ارزشی، بیش تر به فراگیری مهارت های آن گرایش پیدا می کنید. اگر فکر می کنید منظور از هنر گپ وگفت همان زبان بازی دلال های اتومبیل های دست دوم است، در اشتباهید. سر صحبت را باز کردن درست مثل اولین مهره ی بازی دومینو می ماند: با حرکت آن سلسله های از واکنش ها با ارمغان های گوناگون برای زندگی تان، به سوی شما سرازیر می شود.
این کتاب سرشار است از روش ها و نکته هایی است که به کمک آن ها می توانید از بالا رفتن کیفیت گفت وشنیدهای خود لذت ببرید. چنین نیز نخواهد شد که سخت دلباخته ی شرکت در شب نشینی ها و گردهمایی های دوستانه شوید، اما مهارت موفق بودن در چنین مجامعی را می آموزید. شاید نهایتاً شما هم مثل من بیش تر مایل باشید که در خانه بمانید و کتاب بخوانید تا به مهمانی ای بروید که در آن کسی را نمی شناسید. باید تصدیق کرد که کار سختی است که آدم در ضیافتی پر از مهمان های ناشناس شرکت کند و به راحتی با بقیه گرم بگیرد. با این حال، این را هم باید تصدیق کنیم که تعداد مجامعی که مجبوریم در آن ها شرکت کنیم هم کم نیست. با این حساب، منطقی به نظر می رسد که بخواهیم از فرصت های خود حداکثر استفاده را بکنیم، و این کار از طریق افزایش مهارت های گفت وشنید ممکن است. وقتی این کتاب را به آخر برسانید، اطلاعات و امکاناتی را در اختیار خواهید داشت که از شما، در هر مجلسی که باشید، یک استاد گفت و شنید می سازد. ارتقای مهارت هایتان در صحبت کردن با دیگران، توانایی های شما را در رهبری دیگران می افزاید، از اضطراب شما در موقعیت های اجتماعی می کاهد، اعتماد به نفس شما را بالا می برد، او دوستی های جدیدی برای شما به ارمغان می آورد. خواهید دید که تا بجنبید، از گپ زدن خوشتان هم آمده است.

۲: خود را پایبند پندهای قدیمی نکنید

شکی نیست که بسیاری از ما در زمینه ی گفت وگو از مهارت کافی برخوردار نیستیم. در خاطرات کودکی ما نکاتی وجود دارد که هنوز در بزرگسالی گریبانگیرمان است. تربیت اولیه ی ما موجب شده که از آغاز کردن گفت وگو خودداری کنیم. وقتی که کودکانی تاثیرپذیر بودیم والدینمان به ما یاد دادند که:
  • هر کسی صبر کند ز غوره حلوا سازد.
  • سکوت طلاست.
  • تا درست معرفی نشده اید حرف نزنید.
  • با غریبه ها حرف نزنید.
بچه که بودیم این پیغام ها به کارمان می آمدند؛ این نصایح به ما کمک می کرد که امنیتمان حفظ شود و آداب معاشرت بیاموزیم. اما اکنون که بزرگسالیم، با ملاقات آدم های جدید امنیتمان به خطر نمی افتد و آداب معاشرت را هم دیگر خوب آموخته ایم. وقت آن رسیده است که آن پند های قدیمی را با نصایح درخورتری جایگزین کنیم. در زیر به این موارد اشاره شده است:

صحبت کردن با غریبه ها را از یاد نبرید

برای آن که حلقه ی دوستان و همکاران خود را گسترده تر کنید، باید به سراغ افراد ناشناس و کم شناس هم بروید. راه دیگری نیست. ناشناس ها این توان بالقوه را دارند که برایتان دوستانی خوب، مشتریانی درازمدت، شرکایی ارزشمند، و پلی به سوی تجربه های جدید و اشنایی با افراد دیگر باشند. سعی کنید پس از این به غریبه ها به چشم مردمی نگاه کنید که می توانند ابعاد جدیدی به زندگی شما اضافه کنند، نه کسانی که باید از آن ها ترس داشت.

خود را معرفی کنید

آخرین باری که کسی شما را به دیگران رسماً معرفی کرد کِی بود؟ درست که فکر کنید می بینید در یک مهمانی، میزبان به ندرت وقت می گذارد تا مهمانان خود را به نحوی درخور به دیگران معرفی کند. خودتان نیز حتماً چنین تجربه ای داشته اید. در یکی از تعطیلات، به مهمانی یکی از مشتریان مهم خود می روید. میزبان به شما خوشامد می گوید، پالتوتان را از دستتان می گیرد، کمی با شما می ماند، و بعد شما را به سمت میز پذیرایی راهنمایی می کند. در همین موقع، مهمان دیگری می رسد و میزبانتان از شما جدا می شود و به پیشواز او می رود، و شما می مانید با خوراکی ها، بدون این که حتی یک نفر را بشناسید. اگر بخواهید منتظر بمانید تا بالاخره میزبان بیاید و شما را به چند نفری معرفی کند، احتمالاً دست آخر تنها فرصت آشنایی با همان خوراکی ها را می یابید و بس.
زمانه عوض شده است. مردم انتظار دارند شما خودتان با دیگران بجوشید، خود را معرفی کنید، و برای آشنا شدن با دیگران سر صحبت را باز کنید. به قول بازیکن معروف بیسبال، باب روث، «نگذارید ترس شما از این که ضربه تان توپ را به خارج از زمین بیندازد، مانعی بشود بر سر راهتان.» به یاد بیاورید که حتی دوست صمیمی تان زمانی یک غریبه محسوب می شد. سراغ کسی بروید و خود را به او معرفی کنید. دست خود را به سویش دراز کنید، به چشمانش نگاه کنید، و با لبخند بگویید: «سلام، اسم من دب فاین است. باعث خوشحالی است که با شما آشنا بشوم.» اگر عضو یک گروه هستید، مثلا اتاق بازرگانی، کلیسا یا انجمن خیریه، حتماً می دانید که این گروه ها بسیار تمایل دارند تا عضویت افراد را حفظ کنند. قصد شخصی ما از عضویت دراین موسسه ها ایجاد دوستی است؛ معمولاً زمانی چنین مجامعی را رها می کنیم که از ایجاد ارتباط ناامید شده باشیم. و علاوه بر آن، احساس کنیم دیگران با یک دیگر گروه هایی تشکیل داده اند و ما را به خود راه نمی دهند.

دفعه ی بعدی که این فرصت را یافتید که در یک مهمانی افتتاحیه، یا یک عروسی، یا در زنگ تفریح یک دوره ی آموزشی در میان دیگران باشید، به همه نگاه کنید. افرادی را بیابید که می توانید به آن ها نزدیک شوید و با آن ها گپ بزنید. خوشبختانه، همیشه کسانی هستند که به اندازه ی شما احساس تنهایی می کنند.

سکوت خلاف ادب است

کمی تلاش به خرج دهید و این پند را که سکوت طلاست از ذهن خود پاک کنید. من زمانی فهمیدم این پند کاملاً برعکس است که به عنوان مهندس در کنار کسی کار می کردم که او نیز هم رشته و هم رده ی خودم بود و کیفیت کار یکسانی داشتیم. ما در هر زمینه ای یکسان ارزیابی می شدیم. با این تفاوت که همکارم فردی برونگرا و اجتماعی بود. کارکنان قسمت بازاریابی، کارگزینی، کنترل کیفیت، و هم چنین مدیران دفتر مرکزی او را به نام می شناختند. سرپرست مستقیم ما متوجه کارهای او بود و خیلی وقت ها از کارش تعریف می کرد. وقتی زمان ارتقای کارمندان فرا رسید، او ارتقا گرفت و من ماندم. دلیل ساده ای داشت من مانند او به چشم نمی آمدم، چون ساکت بودم.
مدت ها گذشت و من درس دیگری از ساکت بودن گرفتم. دوستم جونی که مدیر منطقه ای شرکت معتبری بود مرا هم به همه ی مهمانی های شرکتشان دعوت می کرد. رئیس او، باب، نایب رئیس ارشد شرکت بود و او هم در این مهمانی ها شرکت می کرد. من از لطف و متانتش خوشم می آمد، او به راحتی با هر کسی گپ می زد. من چنان مرعوب اعتماد به نفس او شده بودم که به رغم احترامی که برای او قایل بودم، کمتر در حضور او صحبتی می کردم. حتی وقتی به طرف من می آمد چنان مضطرب می شدم که دیگر چندان حرفی نمی زدم.
وقتی در کارم به قسمت فروش منتقل شدم، یک بار با او تماس گرفتم و خود را مجدداً معرفی کردم ـ با این قصد که خدمات جدید شرکتمان را به اطلاع او برسانم. او امان نداد تا من معرفی خود را به آخر برسانم و گفت: «باور نمی کنم این تویی که با من تماس گرفته ای، ما بارها با هم در مهمانی ها بودیم و تو هیچ وقت به من محل نمی گذاشتی. تا حالا آدمی افاده ای مثل تو ندیده بودم. هیچ علاقه ای ندارم که با کسی مثل تو معامله ای بکنم.» دیگر معلوم است که من با چنین واکنشی از طرف او به چه حالی افتادم. تا حالا پیش نیامده بود که کسی خجالتی بودنم را به حساب غرورم بگذارد. با این که کمرویی و مغرور بودن دو مقوله ی جداگانه اند، اما جلوه ی بیرونی هر یک از آن ها می تواند یکسان باشد. معمولاً مردم وقتی بین این دو مقوله دچار تردید می شوند، گزینه ی بدتر را در نظر می گیرند. مراقب باشید تا با سکوت خود، خطر متهم شدن به غرور و پرمدعایی را به جان نخرید. ممکن است این سوءظن برایتان گران تمام شود. با دیگران وارد صحبت شوید و بگذارید که از شخصیت شما سر در بیاورند. ببینید که چه طور قدردان کسانی هستید که برای پیشبرد گفت وگو تلاش می کنند. خودتان هم چنین تلاشی را به نمایش بگذارید. برخلاف آن چه بزرگ ترها سفارشتان کرده اند، سکوت اصلاً از طلا نیست.

چیزهای بهتر گیر کسانی می آید که برای گرفتن آن ها پا پیش می گذارند

انتظار فقط زمان را به باد می دهد. باید پا پیش بگذارید. این فکر را از سرتان بیرون بکنید که اگر صبر کنید، افرادی جالب با پای خودشان به سراغتان خواهند آمد. چنین اتفاقی هرگز نمی افتد. ما معمولاً، از سر عادت، راحت تریم که به دنبال کسی باشیم که او را از قبل می شناسیم ـ یک همکار، یک دوست، حتی یک رقیب. علت این است که این افراد معمولاً در چنین مجامعی شرکت می کنند، زبان ما را بهتر می فهمند، و هدفشان رسیدن به همان افراد تصمیم گیرنده ای است که ما نیز به دنبالشانیم. چنین می شود که کلی زمان و پول خرج می کنیم و به یک مهمانی یا گردهمایی می رویم تا در آن جا آدم هایی را ببینیم که پیشتر هم آن ها را می شناختیم، فقط به این خاطر که کار بی دردسرتری است. در حالی که قصد ما از گرد هم آمدن ایجاد تماس های جدید بوده است.
جایی که توقع داریم افراد حتماً بیش تر با یک دیگر گرم بگیرند گردهمایی جوانان است. ولی در این طور مجامع هم می بینیم که آن ها چندان عرض اندام نمی کنند. در چنین گردهمایی هایی، جوانان مجردـ از جمله خودم در زمانی که مجرد بودم ـ بیش تر وقت خود را به پرسه زدن و زیرنظر گرفتن جمعیت برای دیدن یک آشنا می گذرانند. وقتی یک دوست از راه می رسد، دیگر باقی شب را دوشادوش یک دیگر می گذرانند. اگر قرار بود که فقط با هم باشند، آیا بهتر نبود که خودشان دونفری با هم بیرون بروند؟ اگر نخواسته اند که با هم تنها باشند، پس چرا حالا دارند چنین وقتشان را با هم می گذرانند. آن-ها دارند با هم گپ می زنند. خوب بله، این کار امن تر، راحت تر و بی دردسرتر است، اما، با این روش نه با فرد جدیدی آشنا می شوند، نه هیچ ماجرای عاشقانه ی تازه ای برایشان رقم می خورد.
موقعیت های خوب گیر کسانی می آید که دست به کار می شوند و برای خلق این خوبی ها قدمی برمی دارند. ویل راجرز، هنرپیشه، مفسر، و شخصیتی محبوب بین امریکایی ها، می گوید «از درخت بالا برو. آن جاست که مملو از میوه است.» اگرچه شاید بالا رفتن از درخت نسبت به ماندن در پای آن پرخطرتر است، اما با ماندن به ندرت میوه ی شیرین به کف می آید.

وظیفه ی شماست که سر صحبت را باز کنید

می دانید در غرب بزرگ ترین ترس اجتماعی از چیست؟ صحبت کردن در حضور عموم. و می دانید دومین مورد کدام است؟ ترس از این که سر صحبت را با یک غریبه باز کنیم. بنابراین، به خاطر بسپارید که وقتی شما وارد یک مهمانی شلوغ می شوید، اغلب مردم از این که با شما اختلاط کنند بیمناک اند. بیش تر ما از این که طرف مقابل روی خوش نشانمان ندهد اصولاً از آغاز صحبت سرباز می زنیم، اما احتمال چنین واکنشی زیاد نیست. در مواقع نادری که طرف مقابل از تلاش شما برای سرگرفتن صحبت استقبالی نمی کند، این نکته را به خاطر داشته باشید که شاید دیگر هیچ وقت آن فرد را نبینید. اگر شما آغازگر باشید، این شمایید که قهرمان ماجرا شده اید. اگر بتوانید گفت وگو را ادامه بدهید، این شمایید که اعتبار، احترام، و همدلی را از آن خود می کنید. تقریباً همیشه، مردم به این کار شما اقبال نشان می دهند و از پیشگامی و صمیمیت شما قدردانی می کنند.

وظیفه ی شماست که بار گفت وگو را به دوش بکشید

اگر شما از آن افرادی هستید که معمولاً منتظرند تا دیگری سر صحبت را باز کند، آدم خودخواهی هستید. درست فهمیدید! خودخواهید، چون راحتی خود را بیش از راحتی دیگران خواسته اید. شما از زیر آن قسمتی از کار که به عهده ی شماست، شانه خالی کرده اید. اگر تا به حال به هنگام گفت وگو به تعهدات خود عمل نکرده اید، دیگر وقت آن است که سررشته ی کار را به دست خود بگیرید. نمی توانید به امید طرف مقابل باشید که گفت وشنیدتان را برای شما پیش ببرد ـ تک گویی کار سخت و خسته کننده ای است. ضمناً این که گاهی فقط یک جواب یک کلمه ای به طرف مقابل بدهید هم به معنای این نیست که کار خودتان را کرده اید.
اولین قدم در راه حرفه ای شدن در گفت وشنید این است که برای این کار سرمایه گذاری کنید و فعالانه برای تامین آسودگی طرف مقابلتان بکوشید. مواردی که می توان به کمک آن ها سر صحبت را باز کرد در صفحه ی بعد فهرست شده است؛ نگاهی به آن ها بیندازید و خود را موظف کنید که دفعه ی بعد که در موقعیت گفت وشنید قرار می گیرید از چهار مورد از آن ها استفاده کنید. اگر فکر می کنید که ممکن است این موارد را فراموش کنید، آن ها را یادداشت کنید و توی جیبتان بگذارید و قبل از این که وارد جمعی بشوید آن را مرور کنید. اگر باز هم یادتان رفت، به بهانه ی رفتن به دستشویی از دیگران عذر بخواهید و بروید و نگاهی به یادداشت خود بیندازید. معروف ترین و قدیمی ترین جمله ی ممکن برای آن که سر صحبت را با کسی باز کنید، این است که در چه زمینه ای کار می کنید؟ این جمله آن قدر تکراری شده که من دیگر آن را در فهرست خودم به حساب نیاوردم. آن چه من آورده ام راه های متفاوتی است برای این که به روشی خوشایند موضوع صحبت را از حرف های معمول کاری به سوی دیگر بکشانیم. و شرایط را برای مکالمه ای دوسویه فراهم کنیم، به نحوی که طرف مقابل در جواب سوالات ما راغب به حرف زدن باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب هنر گفت و گو

کلا ملت خرسندی هستیم، خوب بابت این کتاب زحمت کشیده شده، چرا رایگان ارائه شود؟ مگه نان رایگانه؟
در 3 سال پیش توسط علیرضا خدایارخانی
کتاب خوبی بود.میشه از مطالبش استفاده کرد و مهارت گفت و گو را یاد گرفت.درسته برخی مطالبش با فرهنگ ما نمی خونه ولی مطمعنا ارزش خوندن رو داره
در 2 سال پیش توسط مریم اکبری
کسی که برای ۱۸۰ صفحه کتاب حاضر نیست کمتر از ۴۰۰۰ تومان پول بده بیخود اینجاست. وقتش رو داره تلف میکنه. در مورد کتاب هم کتاب خوبی هست ولی صفحه آرایی خیلی بد هست و بعضی از صفحات بهم ریخته هست. شایدم بخاطر فرمت صفحات فیدیبو هست که اینجور میشه!!!
در 3 سال پیش توسط m.f...asl
این طرح هر روز یک کتاب رایگان بسیار بسیار عالی هست که باعث ایجاد فرهنگ کتا بخوانی می شود با همه سپاس فراوان از کسانی که این طرح را به اجرا در آوردن
در 1 سال پیش توسط asghar ir
کتاب خیلی خوبیه مخصوصا برای خجالتی ها و کم حرف ها این هم که دوستان میگن فرهنگ کشورش با ما فرق داره درست مقداری فرق داره ولی اصلا جوری نیست که کلا کتاب بدرد نخوره!
در 2 سال پیش توسط حسین
با سلام و عرض ادب خدمت بزرگوارن و دوستان اهل مطالعه و علم.. به این فک نکنین که هزینه کتاب براتون گرون تموم میشه،به این فکر کنید که نخوندنِ این کتاب براتون چقدر گرون تموم میشه... همه ی ما شاید روزانه یا هفتگی برای شکممان،ده ها هزارتومان خرج کنیم.ولی برای کتاب متاسفانه حاضر نیستیم حتی ۱دهم آن خرج کنیم... شاید پول یک ساندویچ همبرگر باشه...ولی تغییرات اساسی در ما ایجاد کنه که بهتر زندگی کنیم.. یک روایتی هست منسوب به پیامبر اکرم (ص) که فرمودند... ساعتی اندیشه کردن بهتر از ۷۰سال عبادت است.. در پناه خدا.. دلاور از بابل
در 3 سال پیش توسط maj...var
این طرح رایگان کردن روزانه کتاب خیلی طرح خوبیه ولی خب بعد از شروع این طرح کاربرا دیگه ارزش کتاب ها رو نمیفهمن و فک میکنن همه باید رایگان بشن . فک میکنن چون کتاب دیجیتاله پس پول دادن بابتش هم زور داره . کسی که میخواد کتاب رو رایگان داشته باشه ، هیچوقت ارزشش رو نمیفهمه . مرسی فیدیبو
در 1 سال پیش توسط بهنام رمضانی
واقعا ممنون بابت این طرح ک روزانه یه کتاب رایگان میزارید برای من ک یه خانم خانه دارم و حقوقی ندارم خیلی طرح ارزشمندی
در 1 سال پیش توسط لیلا حیدری
اصلا اونقدری که انتظار داشتم نبود فکر نمیکنم تاثیری روی آدم داشته باشه و سوالایی که مطرح کرده اصلا به درد کشور ما حداقل نمیخوره ضمنا آداب و رسوم ما با اونا فرق میکنه همه اینا باعث میشه این کتاب برای من حداقل کاربردی نداشته باشه
در 2 سال پیش توسط kal...i89
کتاب ایرانی خوب دراین مورد کسی میشناسه؟
در 2 سال پیش توسط پرهام اسدی