
زمانی که اوایل تابستان 2018 برای تعطیلات راهی هتل وربیه، هتلی بسیار شیک در آلپ سوئیس، شدم، اصلاً فکرش را هم نمی کردم که قرار است تعطیلاتم صرفِ حل کردن معمایی جنایی شود که سال ها پیشتر در این هتل رخ داده بود.
مثلاً قرار بود پس از دو طوفانی که زندگی ام را درنوردیده بود، این تعطیلات برایم دوران آرامی را به ارمغان بیاورد. البته پیش از آنکه برای شما تعریف کنم تابستان آن سال چه اتفاقی رخ داد، لازم است ماجرای اصلی را برایتان توضیح دهم: فوتِ ناشرم، یعنی بِرنار دو فالوآ، مردی که همه چیزم را مدیون او بودم، موفقیت و شهرت من به واسطۀ او رقم خورده بود، من را به خاطر او می نامیدند و کتاب های من را به خاطر او می خواندند. «نویسنده» زمانی که با بِرنار آشنا شدم، هیچ اثری از من منتشر نشده بود. او باعث شد کتاب های من را در سرتاسر دنیا بخوانند. بِرنار یکی از چهره های اصلی صنعت نشر فرانسه محسوب می شد. او مثل پدر، من را زیر بالوپر خودش گرفته بود. او برای من استاد و صد البته، حتی باوجود شصت سال اختلاف سنی، دوست بسیار خوبی بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۹۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 568 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آریا نوری |
| ناشر |