
برایت نگفته بودم. فیلمش را دیده بودی. خودم نگفته بودم برایت. بگذار از اولش بگویم. قمه را عسگر برایم ساخت. عسگر را نمیشناسی؟ همین خادم مسجد سر کوچه. خبر نداشتی؟ توی مسجد دیگر. تَهِ زیرزمین مسجد را کرده آهنگری. راست میگویی. هرکسی را راه نمیدهد به غارش. بله غار. خودش به آن گوشه میگوید غار. کورۀ الکتریکی و پتک و سندان چیده و مثلا شده آهنگری. چیزهایی میسازد. تله موش و چاقوی جیبی و تبر و قندشکن. کار اصلیاش همین بوده. در جوانی چاقوساز حرفهای بوده. توی یک شهر کوچک. طرفهای غرب. شاید زنجان. دقیق نمیدانم. بعد ورشکست شده. بدهکار و فراری شده. مدتی یک گوشۀ همین مسجد میخوابیده. یواش یواش توی کارها کمک میکرده. جارو پارو میکرده. اذان میگفته. چه میدانم از همین کارها دیگر. تا اینکه برای خادمی مسجد نگهش میدارند. قانع بوده. مزد کم میگرفته. ماندگار شده.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 773.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 127 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | صدیف آقاپور |
| ناشر | چوک |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۱ |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |