
چراغ قرمز چندزمانۀ خستهکنندهای بود. ماشینهای کناری چندبار خواستند حرکت کنند؛ من حواسم بود و ایستاده بودم؛ چراغ همچنان قرمز بود.
دخترک، چند دست لباس و یک کاپیشن روی آنها پوشیده بود. شلوار پشمی و یک دامن بلند و چیزی شبیه چکمه؛ ولی پلاستیکی هم به پا داشت. شیشه را پایین دادم تا بگویم اگر میخواهی تا سبز شدن چراغ سوار شو تا توی ماشین گرم بشوی؛ ولی دیدم دخترک لبانش قرمز است؛ نفهمیدم رژ زده بود؟ اصلاً فالفروش بود؟ چیزی نگفتم و پولی به او دادم. تا آمدم شیشه را بالا بدهم از من خواست فال حافظم را هم بردارم، برداشتم....
-از متن کتاب-
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 489.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 51 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | امیر مدیر |
| ناشر | چوک |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۷ |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |