کتاب متنی

دستم رو مقابل دهانم گذاشتم، النگو ها تق تق از مچ دستم به سر و کلهی هم کوبیدن و سقوط کردن، نوک زبانم بالا رفت و سُک سُک کنان به سقف دهانم چسبید. گلوم از شدت بغض تیر کشید، ضجههام کِل شدن، کِل کشیدم زبونم چون مجنونی آواره در دشت تند تند خودش رو تکان داد، فریادم کِل شد و مجلس بله برونش رو گرم کرد. برای چند لحظه سر بلند کرد و به عروسش نگاه کرد فقط در حد چند ثانیه شایدم کمتر... کمتر از ثانیه چی بود؟ همانقدر خیره م شد، گریه هام رو شنید؟ فریادم رو چطور؟ شنید که گفتم:نه! محمد تو رو خدا ازدواج نکن ... بیحوصله و خسته ازم چشم گرفت، دوباره و چند باره بغضم رو فرو دادم ستاره در حالی که نفس نفس میزد مقابلم ایستاد. مامان عرفان بی تربیت گیره موهام رو باز کرد.
لب گزیدم و گفتم: عیبه مامان، چیزی نشده که واسهت دوباره میبندمش گیسهاش رو بافتم.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 929.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 104 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مریم اسدی علیایی |
| ناشر |