
- آی......چه دختر خوبی زبونش رو روی لبش کشید و با لذت گفت: لباسشو نگاه....چه خوشکله بدنم یخ کرده بود و میلرزید... انگشتام از شدت استرس توی هم گره داده بودم .دستش رو پایین تر برد با التماس گفتم: عمو به پام دست نزن بدم میاد جلوتر اومد...عقب رفتم، خندید و گفت: نترس عمو کاری باهات ندارم ...میخوام ببینم بدنتم مثل صورتت قشنگه ... میخوام عروسم شی ....لباس عروس بپوشی .....خودم برات میخرم ...یکی نه، دوتا انگشتش را آورد بالا و گفت: دو تا ... پر از تور و پولک گریه کردم، دست گذاشت رو بینیش - هیس چه خبره، چرا گریه میکنی هق هق کردم
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۵۰ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 398 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مریم اسدی علیایی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۲۷ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |