
صدای باز شدن در سکوت اتاق رو شکست. بدون چشم برداشتن از عکس دونفرهمون که روی میز آرایشم قرار داشت، به صدای گرمش گوش کردم. - صنم چرا نمیذاری من حرفهام رو بزنم؟ من دلیل دارم؛ حق انتخاب دارم. این حرفها برام تکراری شده بود. انگار غیر از خودم، گوشهام هم از شنیدن این حرفهای آزار دهنده خسته شده بود که دکمهی خاموش رو زد. ذهنم پرت شد به یکسال پیش که این عکس دونفره رو با هم گرفته بودیم. همون روز برفی و سردی که توی حیاط همین خونه، کنار آدم برفی کوچیک و خوشگلمون ایستاده بودیم. با رویی خندون به لنز دوربینی نگاه میکردیم که توی دست سرخشده از سرمای ماهان بود. دونههای ریز و درشت برف روی سر و صورتمون نشسته بود و سرما از گونههامون نیشگون میگرفت. حالا یکسال گذشته و بهمن از راه رسیده ولی، هنوز خبری از سفیدی برف نیست. سکوتم رو که دید، لحن صداش ملایمتر شد، کنارم روی تخت نشست و ادامه داد: - ماهِ من... صنم... ماهصنم! بالاخره اسمم رو کامل گفت و این یعنی که میخواد از در احساسات وارد بشه و به هر زوری که شده من رو راضی کنه. حتی به قیمت گول زدنم. بغضم گرفت اما توی دلم به خودم نهیب زدم «نه نه، گریه ممنوع... حرف زدن ممنوع... نگاهش نکن ماه صنم، به عکسی که دوستش داری نگاه کن. روزهای خوش گذشته رو به یاد بیار» صداش دوباره رشتهی نازک افکارم رو پاره کرد.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 5.۱۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 697 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | عارفه کشیر |
| ناشر |