
پیرزن توی ایوان متروک شدهی باغ که نردههای چوبی اطرافش طعمهی موریانه شده بود، روی صندلی چوبی نشسته بود و تکان میخورد. نسیم میوزید و گیسوان سفیدش را نوازش میداد. باغ خالي بود از سرسبزی، شادابي، طراوت و غمگين بود مثل زندان، تمام برگهاي زرد روي زمين ريخته شده بود. حوض آب خالي بود و گلدانهای اطرافش از خشكي ترك خورده بودند. ديوارهاي خانه خاكي و غم گرفته بود در اين خانه بزرگ هيچ كس به جز پيرزن نبود، سالها بود كه كسي در آن خانه رفت و آمد نكرده بود. پیرزن در حالی که خیره به حیاط پر از برگ و متروکهی باغ نگاه میکرد، اشک از چشمان کمسويش روی گونههای پر از چین و چروکش که نشان دهندهی، یک غم دیرینه بود، فرود میآمد. اشکی که چشمانش سرازیر میشد، نشان دهندهی غمی دیرینه بود که در سینهاش نهفته بود. پیرزن در حالی که عاجزانه اشک میریخت، روزگار به سرکرده را در مقابل چشمان اشک آلودش مجسم میکرد. جواني خود را به ياد ميآورد كه چگونه روزگار به سر برده است، چگونه اسير عشق شده است، ياد ميآورد روزي سوگلي پدر بوده است.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۰۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 356 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مریم جعفر نیا یزدی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |