
کش و قوسی به بدنم دادم و بلند شدم بوي نون داغ محلي كل فضاي اتاق رو پر كرده بود همين که خواستم بلند بشم دوباره بین پاهام درد شديدي گرفت دلم لرزید...! یعنی باز اون سایه شب اومده بود سراغم؟ ترسيده پیراهن گلدارم رو سریع بالا دادم با دیدن کبودی و جای چنگ رو پاهام وحشت زده هین بلندی کشیدم. تندي پیراهنمو پایین دادم تا برم مطبخ پیش خانجون. از ایوون نگاهی به حیاط انداختم مثل هميشه مادرم رو صندلي مخصوص خودش رو ايوون نشسته بود يك فنجون قهوه هم دستش صبح بخیر گفتم تلخ نگاهم کرد ! سلانه سلانه از پله ها داشتم ميرفتم پایین كه يهو نگاهم به اتاق مادرم افتاد كه درش باز بود چشمم به صندوق بزرگ و مجلل افتاد با كنجكاوي پاورچین راهمو کج کردم سمتش. دم در ايستادم چقدر بزرگ و زيبا بود یهو صدای عجیبی شنیدم دقت كردم همون صدایی بود که شبها میشنيدم و بعدش یه سایه آزارم ميداد!!
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۸۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 320 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سپیده مساعد حصار |
| ناشر |