
کمی بی حوصله تر از همیشه شدم، معلق بین گذشته ، حال و آینده سالن بخاطر کرونا خلوت شده و بچه ها رو مرخص کردم ،تک و توکی مشتری میاد که خودم از پسشون برمیام
بلند میشم چین و چروک روپوشم رو صاف میکنم ،دستی بین موهای نیمه بلندم میبرم و میکشمشون پشت گوشم لبخندی ول میدم روی لبام ، اون لحظه بیخیال گذشته میشم نمیدونم کارم درسته یا نه ، زیر و رو کردن گذشته هیچ وقت برام خوشایند نبوده تازه عضو یه گروه رمان شده بودم و داشتم به قلم نویسنده ش خو میگرفتم که نویسنده نوشتن رمان رو متوقف کرد و گفت چون داستان بر اساس واقعیت بود مشکلاتی پیش اومده که ادامهی رمان امکان پذیر نیست و خیلی زود یه اطلاعیه داد داخل کانال که هر کس زندگی متفاوت و تجربه جدیدی داره میتونه برای نوشتن سرگذشتش داوطلب بشه عاشق رمان بودم چه حالا و چه زمانی که دختر دبیرستانی بودم و یواشکی کتابای نسرین ثامنی رو رد و بدل میکردیم تمام اون ساعتا منتظر یه فرصت بودم که بشینم کتاب رو تا آخر بخونم و ته قصه رو در بیارم چسبندگی و چین خوردگیهای دستکش رو با در هم بردن پنجههام میگیرم و خم میشم روی سرشور
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۸۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 287 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مریم اسدی علیایی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۲۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |