
دستام بخاطر شستن و سابیدن دستشویی پر از جرم خونهای که برای تمیز کردنش رفته بودم، زق زق میکرد انگار نه انگار که بیست سالم بود، احساس پیری میکردم هوا خیلی سرد بود و ساعت شش غروب دی ماه هشتاد و هشت توی کوچههای باریک و تاریک منطقه پایین شهر در حالیکه پسر دو سالهام رو که یخ کرده بود تو بغلم میفشردم و چادر سیاه کهنهام رو بیشتر دور خودمون میپیچیدم آروم آروم قدم برمیداشتم تا آب کمتری توی کفش کهنه و سوراخم بره، از سرما انگشتای پام رو حس نمیکردم، آب دماغم راه افتاده بود با سر آستین ژاکت رنگ و رو رفتهام دماغمو میگرفتم. خدا خدا میکردم صاحبخونه دم در آلونکی که به من اجاره داده نباشه، چهار ماه بود نتونسته بودم کرایه بدم، کلا یه اتاق نم زده و یه دستشویی که توش یه دوش گذاشته بود بهم اجاره داده بود اما توان پرداخت کرایهاش رو نداشتم، توی شرکت خدماتی کار میکردم چون بچهی دوسالهام رو هم مجبور بودم با خودم ببرم کمتر کسی منو بعنوان نظافتچی قبول میکرد هر دو سه روزی که کار نصیبم میشد دستمزد روزانه کار در حد تسویه قرضهای قبلیم به بقالی و خرید چندتا نون و تخم و مرغ و روغن بود نه بیشتر، خیلی سعی میکردم پولی بمونه که به صاحبخونه بدم اما همیشه خدا هشتم گرو نهم بود. از فکر صاحبخونه به جز سرما، ترس هم به جونم افتاد محکم دماغمو بالا کشیدم و با آستینم دوباره پشت لبمو خشک کردم، فکر پیرمرد هیز و طماع عصبیم کرده بود یک سال بود که توی اتاقک نمزده ی حیاط پشت خونهاش زندگی میکردم ماهی پانزده هزارتومان کرایه بریده بود در و همسایهها میگفتن گرون حساب کرده، اما من پول پیش نداشتم و این پیرمرد تنها کسی بود حاضر شد بدون پول پیش به یه زن بچهدار مطلقه اتاق اجاره بده.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 3.۷۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 504 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مرسده کمالی (نونا) |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۱۹ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |