
هنوز هم در باورم نمیگنجد که آنقدر تحمل داشتم که بتوانم به نظارهی نابود شدن آرزوهایم بنشینم. به یک سرزمین غریب پناه بردم، هوا خیلی سرد بود اما گرما و عطش قلبم که هنوز سرشار از عشق شاهین بود اجازهی ورود سرما به وجودم را نمیداد، من زمستان را برای بازگشت برگزیدم تا یاد آن روزها در خاطرم تداعی نشود اما چه کنم که گرمای قلبم هنوز با من بود و من همواره مثل دختری شاد و سرخوش بودم که سرشار از عشق و احساس بود، اما اینجا، جای جای این سرزمین عطر تن عزیزترین فرد زندگیم را به من هدیه میکرد. -خانم خواهش میکنم حرکت کنید. ناگهان به خودم میآیم، وسط سالن ایستاده ام، دستهی چمدان را محکم در دستم گرفتم گویا فشار عصبی خودم را بر روی دستهی چمدان خالی میکنم. درست وسط سالن ایستادهام با چشمانم نگاهی به اطراف میکنم، گرچه خودم نخواسته که کسی از بازگشتم مطلع شود اما حس غریبی که بوی بی کسی من را در خود میگنجاند قلبم را آزرده میکند. چرخ چمدان را روی سرامیکهای سالن به حرکت در میآورم، بارم خیلی سبک است و میتوان به راحتی آن را حمل کنم، اما آنچه که باعث شده است که در حرکتم کند شوم سنگینی بار دلم است، بوی آشنای شاهین عزیزم را در جای جای این سرزمین میتوان حس کرد. پس از گذشت چهارسال هنوز با این شهر غریبه نشدهام درست مثل این میماند که هرروز در این خیابانها با شاهین قدم میزدم، دوست داشتم که تا خانه پیاده طی کنم، اما نه دیگر نمیتوانم، پاهایم مثل پیرزنی که سالها سختی کشیده است توان ندارد حتی چشمهایم هم دیگر نوری ندارد، به اولین تاکسی فرودگاه که میرسم مسیرم را اعلام میکنم، چمدانم را به راننده میسپارم و تن بی جان خود را روی صندلی ماشین رها میکنم، صدای بوق ماشینها راننده را کلافه کرده است اما من در خاطرات خودم بسر میبرم و هرچه دورتر به منزل برسم برایم بهتر است چونکه نمیتوانم چهرههای آشنا را ببینم اما چه کنم دلم هر لحظه تمنای شاهین را میکند و من مثل مادری که نمیتواند کودک لجوج خود را در برابر خواسته اش آرام نگه دارد از سفر چهار سالهام بازگشتم.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۳۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 232 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مریم اسدی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۱۹ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |