دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب جزیرۀ سرگردانی اثر سیمین دانشور نشر انتشارات خوارزمی

کتاب جزیرۀ سرگردانی اثر سیمین دانشور نشر انتشارات خوارزمی

کتاب متنی
درباره جزیرۀ سرگردانی

سحر نبود. نور از شیشۀ پنجره پشت پلک‌های هستی افتاد و به قلبش راه یافت و ستاره‌ای در دلش چشمک زد. پا شد در تختخوابش نشست. زمین و زمان روشن بود. یک آن مثل همۀ خوش‌باورها باور کرد که روز از دل ظلمات مثل آب حیات از درون تاریکی زاییده شد، اما نور تنها یک لحظه پایید: صبح اول از دروغ خود سیاهروی شده بود.

هستی گلوله‌های پنبۀ به‌موم‌آغشته را از گوش‌هایش در آورد و خرناسۀ مادربزرگ که در تخت مقابل خوابیده بود، با تاریکی به هم آمیخت. - تاریکی و صدا - دراز کشید و چشم‌هایش را بست.

خواب می‌دید در سرزمین ناشناسی است. از گرما عرق کرده، پیراهنش به تنش چسبیده، از تشنگی له‌له می‌زند. درخت‌های ناشناخته‌ای را می‌بیند که برگ‌هایشان سوخته، شاخه‌هایشان شکسته... سایه ندارند. چندتا زن، با چادر عبایی، دست‌هایشان را حمایل دیگ‌هایی که بر سر دارند کرده می‌آیند. چانه و گردن زن‌ها خالکوبی شده - نقش کژدم، مار- نه، این‌یکی نقش ستاره است، و آن دیگری نقش هلال ماهی چانه‌اش را در بر گرفته. چشم‌های هستی درست نمی‌بیند تا همۀ نقش‌ها را درست بشناسد. از یک زن که نقش عقرب زیر گلویش است و دم عقرب به چانه‌اش رسیده می‌پرسد: «این درخت‌ها...» زن گذرا جواب می‌دهد: «درخت کنار.» هستی می‌اندیشد که مقصودش سدر است؛ سدرۀ طوبی که حافظ گفته منّتش را نباید کشید.

هستی منّت یک درخت سوخته را می‌کشد و زیرش می‌نشیند. سایه‌ای در کار نیست اما می‌توان به درخت تکیه داد. زیر درخت پُر است از گنجشک‌های مرده، بال‌شکسته... انگار خون هم ریخته. پوکۀ فشنگ که فراوان است. چندتا گربه و سگ می‌آیند و کاری به کار هم ندارند. یا دست ندارند یا پا. چشم‌های همه‌شان کور است. انگار خمپاره‌ای افتاده همه‌شان را لت و پار کرده. گربه‌ها میومیو می‌کنند. سگ‌ها زوزه می‌کشند. شاید گرسنه‌اند. اما آن‌همه گنجشک مرده را زیر درخت‌ها نمی‌بینند؟ بوی لاشه‌ها... شاید هم به زبان بی‌زبانی می‌گویند: «کسی نیست به داد ما برسد؟»

هستی از دیوار خرابه‌ای، از روی آجرها و پوکه‌های فشنگ، رد می‌شود و به چمن سوخته‌ای می‌رسد. چمن را از اینجا می‌شناسد که تابلویی کنارش است. روی تابلو نوشته: «خواهشمند است روی چمن راه نروید.» چقدر خاک روی چمن ریخته - چقدر گودال دارد - و یک استوانۀ فلزی به اندازۀ آبگرمکن خانه‌شان... یک ساختمان فرو ریخته از دور پیداست. چند تا در بسته پیداست. هستی خود را می‌بیند که روی زمین دست می‌مالد. اما کلیدی پیدا نمی‌کند.

هستی دو تا اسکلت می‌بیند که شلنگ‌انداز می‌آیند، می‌آیند، و جلو هستی می‌ایستند. همدیگر را بغل می‌کنند و می‌بوسند.

و حالا هستی کنار چاه آبی ایستاده. نه چرخ چاه، نه رسن.

صدایی می‌گوید: «آن‌ها که ریسمان دستشان بود، آن‌ها که کلید داشتند، همه‌شان گم و گور شدند.»

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۴۰ کیلوبایت
تعداد صفحات
376 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهسیمین دانشور
ناشرانتشارات خوارزمی
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۵/۰۱/۲۹
قیمت ارزی
4 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
دیگران نقد کردند
5
از 5
براساس رأی 1 مخاطب
پربار 🌳 (1)
گیرا 🧲 (1)
5
100 ٪
4
0 ٪
3
0 ٪
2
0 ٪
1
0 ٪
5
(1)
سرگرم‌کننده 🧩 (1)
195,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
جزیرۀ سرگردانی
سیمین دانشور
انتشارات خوارزمی
5
(1)
سرگرم‌کننده 🧩 (1)
195,000
تومان