
هنوز سپیدیِ خورشیدِ خجالتی آستین کثیف شهر را نلیسیده، قمر در عقرب می شود و صدای زنگ ساعتِ شش صبحِ پاییزی، چون ناقوسی شهرآشوب، بهگوش می رسد. شهر، زیر کرک سفیدی از برف نامرتب پوشیده است. از پله های تنگِ فرش شدۀ اتوبوس پیاده می شویم. اگر کسی مسخره ام نمی کرد و مانعی سرِ راهم نبود، بر خاک مقدسِ این شهر سیاه و سفید بوسه می زدم. آفتاب از شکم شهر بیرون نزده، هوای ابریِ پایانۀ مسافربری آکنده از دودِ اگزوز است. برف مثل دانه های سفید ریز پنبه زمینِ مه آلود را یکدست می پوشاند و مسافرها شانه بالا آورده هرکدام ساک به پهلو، خواب آلود و مستأصل از هم دور می شوند. باد سرد مثل تیغ به جانمان افتاده بود و پوست صورتمان را ریش ریش می کرد. شهر در خوابی خاکستری و عمیق فرورفته است. خوابیدن مردم شهر غم انگیز است و من از بی فکری عمیقی که در رختخواب ها افتاده بود نگرانم. از آدم هایی که کنار خانواده هایشان مثل مرده ها بی حرکتاند و در سکوت بی غیرتشان از دنیا بی خبر!
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۲۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 296 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | یعسوب محسنی |
| ناشر | انتشارات کتاب کولهپشتی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۲۵ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 309,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |