در روزگار قدیم، کشیش خوب و محترمی با نام دیوید روزگار میگذراند که عادات و رفتارهای مناسب و بسیاری چیزهای خوب برای خوردن و شیوههای لذت بردن را به مردمان قدیم سلتی و ولزی آموزش میداد.
امروزه، مردم ولز در هنگام صحبت کردن از این آموزگار خوبشان نامش را تافید و از روی صمیمیت تافی تلفظ میکنند، و این نامی مرسوم برای کسی است که در ولز به دنیا آمده است. در مهدکودکهایمان ترانۀ «تافی یک مرد ولزی بود» را یاد گرفتیم، اما افراد بدطینتی نیز بودند که ترانههای زشت و نامناسبی دربارۀ تافی میساختند.
هر جا که گاوها و بزها بودند، مردم میتوانستند شیر بدوشند. بنابراین، این مردم هر آنچه برای داشتن یک وعدۀ غذایی خوب و مناسب از صبحانه گرفته تا عصرانه و شام لازم بود را داشتند.
شیر و خامه و کشک و پنیر میز خانوادهها را پروپیمان و رنگی کرده بود. واقعاً کافی نبود؟!
بهجز اینها دیوید قدیس به مردم آموزش میداد که چگونه از پنیر، غذای خوشمزهتری درست کنند و چگونه این کار را حتی بدون اینکه نیاز باشد جان حیوانی را بگیرند انجام دهند.
دیوید قدیس به دختران یاد داد که چگونه پنیر را بردارند و برش دهند و روی زغال برشته کنند، یا در ماهیتابه تفت دهند و آن را پیش از آنکه سرد شود روی نان برشته یا بیسکوئیت بریزند و میل کنند. این مزۀ جدید و شیرینتری به پنیر میداد. وقتی پنیر چه بهصورت خام و چه برشتهشده بر حرارت، روی نان مالیده میشد، حاصل آن خوراک خوشمزه و باکیفیت و شاهانهای بود. آنهم در حد هر غذای مشهوری!
شهرت این ترکیب غذایی جدید که حتی به صورتحساب بریتانیاییها هم اضافه شده بود، در دور و نزدیک گسترش یافت. انگلیسیها که همواره طرفدار کیک خرگوش بودند و هنوز هم هر روز هزاران خرگوش دمپنبهای را میخورند، آن را «خرگوش ولزی» نامیدند و یکی از بهترین خوراکیها میدانستند. در حقیقت، افرادی بسیاری هم بودند که جنبۀ طنز قضیه را نادیده میگرفتند و در دریافتن وجه کمدی مطالب ناتوان بودند و دچار اشتباه میشدند و خیال میکردند این نامی به زبان کوچهبازاری و عامیانه یا یک اشتباه است و خودشان آن را «رَربیت» مینامیدند؛ مانند «بوقلمون کیپ کُد» (ماهی کُد) یا «اردکهای بمبئی» (ماهی خشکشده) یا «آلوهای ایرلندی» (سیبزمینیها) یا آشپزیهای تفریحی و سَرسَری با نامهای خیالی و فراواقعی.
-بخشی از کتاب-