از نوزادی تا یکسالگی دلبستگی، اعتماد و ترس نخستین احساسات عاطفی او هستند. کودک در این سن نسبت به کسی که بیشتر از او مراقبت میکند احساس محبت میکند و به دیگران کمتر توجه نشان میدهد و حتی از آنها میترسد. از یک تا دوسالگی کودک بهمرور خواستههایش را اظهار میکند و به خاطرشان گریه هم میکند. او در این سن بهشدت به مراقب اصلی خود وابسته میشود و حتی برای مدتی کوتاه نمیتواند دوریاش را تحمل کند. از دو تا سهسالگی برای رسیدن به خواستههایش اصرار بیشتری میکند اما بااینحال تأخیر در برآورده شدنشان را هم تحمل میکند. در این سن وسایل دور و برش را دستکاری میکند و از دیدن توانمندیهای خود خوشحال و هیجانزده میشود. از سه تا چهارسالگی دامنه احساساتش افزایش مییابند و ناراحتیها، خوشحالیها، ترسها و حتی قهر و آشتیهایش را بهخوبی بیان میکند و نسبت به بسیاری از مسائل احساساتش را بروز میدهد. از چهار تا پنجسالگی قدرت یادگیریاش بسیار زیاد و دقیق میشود. اموری همچون تخیل، استرس، حسادت و پرخاشگری در او دیده میشوند. از پنج تا ششسالگی درک اجتماعی او افزایش مییابد و اتفاقات پیرامونش را بهتر میفهمد و تحلیل میکند. بهعنوانمثال میداند که اگر همبازیاش را اذیت کند ممکن است با او قهر کند. هفتسالگی یک سن مهم و متحول کننده برای کودک است. تفاوت میان کودکان بالای هفت سال و زیر هفت سال بهاندازهای زیاد است که میتوان این سن را تقسیمکننده دوره کودکی به قبل و بعد دانست. غرور، بالا رفتن سطح توقعات، الگو گیری و تقلید از دوستان، بیتوجهی به تذکرات والدین و... برخی از ویژگیهای کودک هفتساله هستند. از هشتتا یازدهسالگی همچنان دوره کودکی به شمار میرود و یکی از مهمترین وظایف والدین در این مرحله تقویت هوش هیجانی فرزند است. هوش هیجانی به معنای توانایی مدیریت احساسات، داشتن مهارتهای اجتماعی و برقراری روابط صحیح با اطرافیان است. از دوازده تا نوزدهسالگی دوره نوجوانی نام دارد. این مرحله حساسترین و تعیینکنندهترین دوره زندگی هر انسانی است و سرنوشت و عملکرد آینده او وابسته به همین دوره است. بلوغ و بیشترین بحرانهای روانی در همین مرحله رخ میدهند.