برای تغییر عادتهای رفتاری، به وظیفهشناسی و تلاشگری نیاز داریم و البته این کار نیاز به منابع و پشتیبانی دارد. به عنوان مثال، سالها برای رفتن به سرکار هر روز از یک مسیر مشخص برای رسیدن به محل کار استفاده میکنیم، اما ممکن است محل کارمان تغییر کند که باعث شود راه دیگری برای رسیدن پیدا کنیم. اگر توجه کافی به مسیر و کاری که انجام میدهیم نداشته باشیم و اعمال خود را آگاهانه مدیریت نکنیم، به راحتی ممکن است «از روی عادت» به همان مسیر قدیمی بازگردیم. ما باید مدتی به طور مداوم متمرکز بمانیم و خودراهبر باشیم تا عادتی جدید در خودمان ایجاد کنیم.
حتی بعد از اینکه با مسیر جدید آشنایی کامل پیدا کردیم، هنوز هم این خطر وجود دارد که گاهی ناخواسته از راه قدیمی عبور کنیم، بخصوص در مواقعی که هوشیاری کاملی نداریم، یا ذهنمان مشغول چیز دیگری باشد و حواسمان به جایی که داریم میرویم، نیست. ترک عادتهای قدیمی پس از اینکه نهادینه شدند، بدون شک چالشبرانگیز است. حتی پس از آنکه ذهن خود را در مسیر جدیدی قرار دادیم، امکان بازگشت به روشهای قدیمی، همیشه وجود دارد.
فرض کنید به خاطر سالها تحصیل و تحقیق در مورد علوم رفتاری، موضوعی را با اطمینان کامل میدانیم. در این حالت، تقویت یک الگو، یعنی ارتباط دادن مسیر با یک نتیجهی مطلوب یا «پاداش»، احتمال وقوع مجدد آن را افزایش میدهد. همچنین میدانیم که عدم تقویت یک رفتار، باعث میشود به مرور زمان انجام آن کاهش یابد. بنابراین، هنگامی که من برای تغییر عادتهای قدیمی، طبیعی و مشکلآفرین طرز تفکر، نگرش یا رفتار با مراجعین کار میکنم، اغلب آنها را تشویق میکنم اولویتی برای نوازش محبتآمیز خودشان به خاطر تلاشهایی که برای آگاهتر بودن از افکار و اعمال خودشان و تغییر آنها انجام میدهند، مدنظر داشته باشند.
من متوجه شدهام که صرفاً آگاه بودن یا تغییر دیدگاه یا فعالیت ناکارآمد، کافی نیست. به منظور تغییر مسیر آگاهانه و ارادی، در نظر گرفتن یک پاداش و دادن آن به خودمان، نیز ضروری است. این درک و تقویت، کمک زیادی به فرد میکند تا در دراز مدت، دستاوردهای کوتاه مدت خود را حفظ کند. البته، به احتمال زیاد به دلیل عدم ترغیب ذاتی بازگشت به عادتهای مخرب قدیمی، وسوسههای درونی برای بازگشت به الگوهای قدیمی کاهش مییابد.
علاوه بر صرفاً شناخت روان خود و تشویق، راههای بی شمار دیگری وجود دارد که میتوان محرکها را از عادتهای قدیمی و مخرب دور نمود و اطمینان حاصل کرد که انگیزه و محرک کافی برای انجام رفتارهای سازگارتر وجود دارد. این میتواند تمام تفاوت میان حرکت مقتدرانه در مسیر جدید سالم و مبارزه با «عودهای» مداوم برای قرار دادن سیستم تشویق در مکان درست را ایجاد کند.
درمان شناختی رفتاری به ما میگوید که این روش به طور جداییناپذیری با نحوهی اندیشیدن درباره مشکلات و نحوهی عملکردمان درهم تنیده است. همانطور که رفتار ما تحت تأثیر نگرش و عادات فکری ما قرار دارد، نحوه کارکردن و این اعمال نیز بر نحوه تفکر درباره مسائل تأثیر میگذارد. با این حال درمانگران ماهر، در روشهای درمان شناختی رفتاری، اغلب این موضوع را نادیده میگیرند و بیش از حد انرژی خود را به جای رفتار، بر اصلاح ادراکات متمرکز میکنند.
وقتی از روی عادت رفتار میکنیم، معمولاً زیاد در مورد رفتارمان فکر نمیکنیم. اما وقتی آگاهانه اعمال و رفتار خود را تغییر میدهیم. لزوماً هوشیارتر میشویم- حتی اگر مختصر باشد. در ابتدا، این کار مقداری انرژی میبرد، اما «بازده» آن در طولانی مدت بسیار عالی است. ما به روشی کاملاً جدید، شروع به دیدن دنیا میکنیم و به دیدگاهها و نتیجهگیریهای جدیدی در مورد جهان پیرامون و نحوه مقابله با عوامل استرسزا میرسیم. و اگر به دست آوردن تمام اینها، ارزش نوازش درونی و مهرورزی به خودمان را ندارد، نمیدانم پس چه چیزی ارزشش را دارد! این کتاب استراتژیهای اصلی چگونگی ترک اعتیاد مانند اعتیاد به سیگار، اعتیاد به الکل و اعتیاد به اینترنت را پوشش میدهد.