انسانهای اولیه در ابتدا فقط نگران زندهماندن بودند. زندگی برای آنها، یافتن غذا، سرپناه و یک شریک زندگی بود. گرچه آنها طعمهی شکارچیان بزرگتر میشدند، اما زندگی برایشان آسان بود. با ظهور تمدن، مشکلات جدید و جدیتری بهوجود آمد و «تلاش برای شادی و موفقیت» دومین هدف انسان در زندگی شد.
همه میخواهند در شنهای زمان، ردپاهای خود را باقی بگذارند. همهی ما میخواهیم در کار خود موفق باشیم، بزرگترین جوایز را کسب کنیم و در انجام این کارها خوشحال باشیم. میخواهیم یک زندگی کامل، پر از موفقیت و آرامش درونی داشته باشیم، اما متأسفانه، همهی آدمها آرامش روانی ندارند. دلایل زیادی برای این مشکل وجود دارد، اما غالبترین و قویترین مانعِ یافتن خوشبختی، ذهن ماست! تعجب کردید؟ باور نمیکنید؟
ذهن انسان (و مغز) پیچیدهترین مجموعهی بیولوژیکی این کرهی خاکی است. چون ما توانستهایم کرهی زمین را مطابق با اراده و نیازهای خود تسخیر کنیم، بنابراین بزرگترین قدرت انسان توانایی تفکر است. ما در جهان، گونهی غالب هستیم؛ چون هیچ گونهی دیگری مانند انسان توانایی تفکر ندارد.
مهمترین تفاوت انسانها در شیوهی تفکر و ذهنشان است. ما همان چیزی هستیم که ذهنمان است. اگر ذهن شما مملو از افکار مثبت باشد، بهطور خودکار نسبت به زندگی، دیدگاه مثبتی پیدا میکنید. اگر ذهنتان پر از افکار منفی باشد، به همه چیز منفی مینگرید. اگر ذهن شما به روش صحیح کار کند، احتمال موفقیتتان افزایش مییابد و اگر برخلاف میلتان کار کند، انجام کارهای مورد نظرتان غیرممکن میشود. نوع و دفعات تکرار فکر ما در ذهن، مهمترین مسئله است که موضوع این کتاب هم درباره آن است.
همهی ما میدانیم که تفکر صحیح، تنها راه خوشبختی و تکامل است. در یک موقعیت بد، باید به دنبال راهی برای رهایی از آن باشید. نتایج خوب به برنامهریزیهای صحیح وابسته است و برنامهریزی، تابع تفکر است. هر اقدام و تصمیمی که میگیرید، محصول افکار شماست؛ چه مثبت و چه منفی. ما بدون تفکر نمیتوانیم کار کنیم. تفکر یعنی زندگی و زندگی ما براساس افکار ما بنا شده است. فعالترین و بهترین افراد اندیشمند، با اندیشیدن به فراتر از مسیر انتخابی و موقعیت کنونی خود میروند. تفکر، نیاز اساسی برای موفقیت است. ما نمیتوانیم بدون فکرکردن زندگی کنیم!
اگر افکارمان بر ما غلبه کنند، چه اتفاقی میافتد؟ اگر افکارتان شما را به خاطر چیزی که میخواهید به دست بیاورید تهدید کنند، چه اتفاقی میافتد؟ اگر نتوانید افکار خود را کنترل کنید و بهجای اینکه افکارتان شما را به جلو هدایت کند، در یک نقطه زندانی کند، چه مشکلی پیش میآید؟ افکار شما میتوانند برایتان از سازندگی به تهدیدی خطرناک و جدی تبدیل شوند. در این حالت، به فردی تبدیل میشوید که نشخوار فکری دارد. بهجای اینکه به کمک آن افکار احساس آزادی کنید، زیر بار سنگینشان له میشوید. معمولاً وقتی بیشازحد به ذهن خود اجازهی تفکر میدهید، هرجومرج، آشوب و بیثباتی ذهنی به وجود میآید و شما را برای دستیابی به آرامش روانی ناتوان میسازد. من به همین دلیل این کتاب را برایتان نوشتهام.
-قسمتی از متن کتاب-