مینا دختری مغرور و سخت پسند که در تمام عمرش به هیچ مردی دل نبسته دچار عشق مردی به نام امین میشود. عشق مثال زدنی این دو سال ها ورد زبان همه است تا این که مینا متوجه رابطه همسرش با دختری می شود که عشقی از سال های قبل میان شان بوده است و این چنین زندگی شان دستخوش توفانی عظیم شده و سرنوشت عجیب و غریبی را برایشان رقم میزند. مینا عشقی به توان ابدیت را تقدیم زندگیاش میکند تا آن را از ورطهی نابودی نجات دهد...
وای خدای من شخصیتهاش عالی بودن
من عاشق امین شدم همون لحظهی اول که تو دفتر پدر دختره دیدمش. منم اگه اون جا بودم یه آتنا میشدم برا خودم😁😁. چرا خانوم نویسنده همش سعی کرده بودن اونو بد جلوه بدن بزرگترین قدمو بر ای حفظ زندگی امین جون برداشت با وجود لغزشهایی که داشت.