«دریاچه متروک» که عنوان اصلی آن Stillhouse Lake است، رمانی پرکشش و سرشار از تعلیق برای دوستداران رمانهای دنبالهدار جنایی و معمایی است. از این رمان که در امریکا و اروپا با استقبال گستردهای روبرو شده، سریالسازها اقتباسهای فراوانی کردند و کتابخوانها نیز بعد از رسیدن هرجلد آن مشتاقانه منتظر جلد بعدی ماندهاند.
ریچل کین رمانی نوشته پر از هراس و تعقیب و گریز آن هم برای یک زن همراه دو فرزند خود. زنی که خیلی تصادفی متوجه میشود همسرش یک قاتل زنجیرهایست که زنان جوان زیادی را به شکل فجیعی به قتل رسانده و در گاراژ خانه مدفون ساخته. بعد از برملا شدن این راز، زن از سوی افراد بسیار تهدید میشود و همین هراس و تهدیدهای بیوقفه او را مجبور به فرار میکند.
این تریلر روانشناختی بدون شک نظر علاقمندان به این ژانر را جلب خواهد کرد.
در بخشی از «دریاچه متروک» میخوانیم: «ماجرای جسد درون دریاچه، درون سرم، آشوبی ساخته است. توجه همگان کمکم دارد به سمت ما جلب میشود. به جنایتهای همسرم شباهت دارد، اما همیشه خود را دلداری میدهم که این روش خاصی برای از بین بردن جنازه نیست. برای درک ملوین رویال و فهمیدن اینکه چطور کسی که عاشق او هستی، ناگهان، قاتلی بیرحم از آب درمیآید، تحقیقات زیادی کردم. دوباره زمزمهای در درونم با صدای مل میگوید: «آدمهای باهوش هیچوقت لو نمیرن. اگه اون راننده مست لعنتی نبود، منم هیچوقت دستم رو نمیشد. زندگی همون طوری که بود، ادامه پیدا میکرد». تقریباً درست میگوید. «من اینجا توی زندانم و مقصر اصلی تویی.» این را هم درست میگوید. مل فقط متهم به انجام یک قتل شده بود. ولی این من بودم که پرده از چهره شیطانی او برداشتم.» این فقط نمونهای نوع راویت نویسنده از بخش جنایی ماجراست که ساده ولی وحشتناک همه چیز را تعریف میکند و نقاط ابهام وتعلیق آن را نیز نگه میدارد.
خیلی به نظرم کتاب غلط نگارشی داشت که کاش برطرف بشه
به جز اون در مورد داستان نمیدونم چون کتاب جنایی زیاد خوندم اینطوریه یا واقعا کشش داستان کمی کم و قابل پیشبینی بود
البته من قاتل رو حدس نزدم ولی باقی اتفاقات داستان بسیار روتین بود ولی برای یه بار خوندن جالب بود