و صبحها بهغایت دلنشین...
جفتهای کمسنوسال، زوجهای پا به سن گذاشته، زوجهایی که هنوز طعم جفتشدن را نچشیده بودند، پیرمردها و پیرزنهایی با دستانی پر از خاطره و چینوچروکهایی سرشار از گذشته به دنبال پرتو آفتاب، سربازانی با لباسهای فرم یراقدار، زنان اعیان با پسرها و دخترهای ترگل ورگلشان، زن و شوهرهایی جوان با نوزادهایشان، زنوشوهرهایی با رویاهایی به پایان رسیده، پسرها و دخترهایی با نگاههای شرمگین، پسرها و دخترهایی با نگاههایی مصمم، پاسبانها، باغبانها، فروشندههای دورهگرد...
در آغازین روزهای تابستان از پارک اشتگلیتس زندگی میتراوید.
ارمغانی ناب...