این آخرین برنامه بخش مرکزی انجمن فلسفی آمریکا در شیکاگو در سال ۲۰۰۹ بود. در آن زمان به دلایل آشکاری کسان زیادی به جلسات و برنامههای این انجمن نمیآمدند، اما این مناظره میان آلوین پلنتینگا و دنیل دنت از قرار معلوم اوضاع متفاوتی داشت. وقتی به نزدیکی سالنی رسیدم که برای مناظره در نظر گرفته شده بود، مرا به سالن بسیار بزرگتری راهنمایی کردند. هر چند حدود ده دقیقه زودتر آمده بودم، وقتی به آن سالن جدید وارد شدم تمام صندلیها از قبل پر شده بود. یا باید همان عقب میایستادم یا به کسانی ملحق میشدم که داشتند راهروهای وسط سالن را پر میکردند. اما تصمیم گرفتم به جلو سالن بروم و جایی خالی در کنار سخنرانان در کنار دیوار پیدا کنم. دیگر بیشتر از این نمیتوانستم نزدیکتر باشم.
خیلی زود همه فضای کف سالن پر شد. حضور در این جلسه مانند حضور در جلسه سخنرانی رئیسجمهور بود، و سالن لبریز از هیجان و سروصدا، و بسیار متفاوت با جلسات مرسوم سخنرانیهای فلسفی بود. میشد گفت که حضار در انتظار یک رویداد بهیادماندنی بودند. و چنین شد.
پلنتینگا در حالی سخنرانی را آغاز کرد که موضوع مناظره را محدودتر کرده، آن را از «آیا علم و دین با هم سازگارند؟» به «آیا نظریه کنونی تکامل و خدای باور مسیحی سنتی با هم سازگارند؟» تغییر داد. او استدلال کرد که نهتنها نظریه تکاملی معاصر با خدای مسیحی سازگار است، بلکه چنین باوری نامعقول است که فکر کنیم که «عجایب و شگفتیهای این جهانِ زنده» نتیجه تکاملِ هدایتناشده است. خلاصه، لازمه باور به نظریه تکامل باور به خدا است.
چیزی که مایه شگفتی بود این بود که دنت، دستکم در آغاز، با پلنتینگا در این مطلب موافق بود که نظریه تکامل معاصر با خداباوری توحیدی سازگار است. اما چیزی که دنت قویاً رد کرد نامعقول دانستن باور به تکاملِ هدایتناشده و به تعبیر دیگر این دیدگاه بود که لازمه باور به نظریه تکامل باور به خدا است.
پلنتینگا و دنت در این مناظره در مواضع متعددی برای تقویت جنبههای استدلال خود از مفاهیمی، به ترتیب از ساده به پیچیده، مانند سوپرمن، در هیئتهای مختلف آن، بیوشیمیست معروف مایکل بهی، و ماشینحساب استفاده کردند. هنگامی که مناظره به پایان رسید واقعاً کسی دوست نداشت پایان یابد.