درباره داستان های ترسناک برای گفتن در تاریکی کابوس های شبانه
دختری در راه رسیدن به خانه دیر کرده بود و در نتیجه تصمیم گرفت که مسیرش را با استفاده از میانبرهای بین گورستان کوتاه تر نماید، اما در بین راه با دختری دیگر مواجه شد کمی ترسید و در نتیجه تلاش نمود که با سرعت بیشتر مسیرش را به اتمام برساند.
دختر پرسید: نظرت در مورد اینکه با همدیگر مسیرمان را ادامه دهیم چیست؟ زیرا که در این شب تاریک و ساکت، تنها قدم زدن در گورستان مقداری اذیتم میکند.
دختر دیگر پاسخ داد: کاملاً منظورت را می فهمم و میدانم چه می گویی، زیرا زمانی که خودم هم زنده بودم همین احساس را داشتم.
درواقع ترس های زیادی وجود دارند که ما را آزار می دهند و روحمان را اذیت می کنند. از این بین شاید دنیای مردگان بیشتر ما را برنجاند زیرا که خودمان هم روزی به جمع آنها اضافه خواهیم شد. تاریکی نیز موجب ترس خواهد شد زیرا که اصلاً نمی توانیم تشخیص دهیم چه چیزی در میان تاریکی انتظارمان را خواهد کشید.
-بخشی از مقدمه-