انتشار یک کتاب بخصوص برای فردی مثل من یک تجربهی جالبی بود. من تا سن هجده سالگی در صومعهی دودروبچن بودم، در یک دهکدهی منزوی در شرق تبت، که دوروبرش را کوههایی بلند احاطه کرده بودند، جایی که روند مطالعه و دعایمان با حرکت خورشید و ماه در آسمان مشخص میشد. من در آن زمانها بیاد دارم که تبت مکانی بیزمان و عمیقا مذهبی بود و از شلوغیهای جهان مدرن آزاد بود.