عمق و وسعت فکری رزا لوکزامبورگ در مقام نظریهپرداز، فعال و شخصیتی اصیل بهخوبی در این سخنانش پیداست: «احساس میکنم شکلی کاملاً جدید و بدیع درون من در حال رشد است که از همهی فرمولها و الگوهای متعارف چشم میپوشد و آنها را در هم میشکند… با اطمینان کامل احساس میکنم چیزی وجود دارد، چیزی زاده خواهد شد.» جستوجو برای چیزی که لوکزامبورگ «سرزمین امکانات بیحدوحصر» مینامد یکی از متمایزترین ویژگیهای اوست. این تلاش لوکزامبورگ برای هر کسی که با جزوهها، مقالهها و نوشتههای سیاسی متعدد و نیز مکاتبات حجیمش مواجه میشود انکارناپذیر است؛ تلاش برای وفادار ماندن به معنای انسان.
اما آنچه شاید در برخی زمینهها به اندازهی کافی مورد توجه قرار نگرفته باشد این است که تلاش لوکزامبورگ در وجه اقتصادیاش، که در چهار کتاب عمدهی توسعهی صنعتی لهستان، درآمدی بر نقد اقتصادِ سیاسی، انباشت سرمایه و انباشت سرمایه، یا آنچه مقلدان از نظریهی مارکس ساختهاند: ضدنقد به نگارش درآمده، توجه چندانی به خود جلب نکرده است. هر یک از این آثار تحلیلی است از پدیدههای اقتصادی که در مجموع جامعترین مطالعهی گرایش ذاتی سرمایهداری در گسترش جهانی را نشان میدهند. بیشک در مقطع تاریخی کنونی که در آن منطق سرمایه گسترش یافته و کل جهان را در بر گرفته، زمان بررسی مجدد نوشتههای یکی از مهمترین زنان اقتصاددان سدهی بیستم فرارسیده است.
بااینحال، این واقعیت که بسیاری از آثار لوکزامبورگ هنوز به زبان انگلیسی ـ چه رسد به زبان فارسی ـ منتشر نشدهاند مانعی بر سر راه این بررسی است. این موضوع بهویژه در خصوص نوشتههای اقتصادیاش صادق است، زیرا تاکنون ترجمهی کامل یکی از مهمترین آثار او، درآمدی بر اقتصاد سیاسی، منتشر نشده است؛ نوشتهای حاوی مطالبی که در دیگر آثار او یافت نمیشود، از جمله نقد نظریهپردازانی چون کارل بوشر، ورنر زومبارت و ماکس وبر؛ واکاوی جوامع پیشاسرمایهداری همچون جوامع جنوب صحرای افریقا و امریکای پیش از کلمب؛ و بحث مفصلی دربارهی نقش کار مزدی در سرمایهداری معاصر.