«دوباره میگویم صبر کنید که خداوند با صبرپیشگان است.»
گاهی تکرارها مثل کوبیدن آب در هاون است؛ هرچه بیشتر، بی فایدهتر. گاهی هم تکرارها مثل ضربههای یک کلنگ به روی زمین است که هرچه بیشتر میشود، به عمق بیشتری میرسد.
در تکرارهای کسی که بندگی خدای حکیم را کرده، باید به دنبال حکمت گشت.
سفارش به صبوری، جملۀ تکراری قهرمان ما بود. چه در نامهها و چه در وصیتنامهاش، شاه بیت تکراری، صبر بود و صبر بود و صبر.
گویی خودش میدانست، خدا در دفتر سفرش، ورقی برای بازگشت نگذاشته و خانوادهاش حتی از دیدار دوبارۀ پیکرش نیز، محروم خواهند ماند.
در این کتاب از کسی سخن گفتهایم که همنامِ امام هشتمین بود و نام خانوادگیاش وامدار کُنیۀ آن امام هُمام: رضا ابوالحسنی. در پایگاهی نفس میکشید که نامش، هوای شهادت به سر میانداخت: پایگاه شهدا. نام لشکری که او رزمندهاش بود، بیاختیار دل آدم را کربلایی میکرد: لشکر ده سیدالشهدا (ع). نام گردانش هم، نماد پیشگامی در شهادت بود: گردان علی اکبر (ع). نمازهایش را در مسجدی میخواند که با نامش یاد امام زمان (عج) را زنده میکرد؛ امامی که رضا آرزوی سربازیاش را داشت: مسجد حجت.